شهید سید علی سعادت میرقدیم را بهتر بشناسیم

شهید سید علی سعادت میرقدیم را بهتر بشناسیم

دسته ها : سید علی سعادت میرقدیم لاهیجانی | تاریخ انتشار: ۲۶ بهمن ۱۳۹۴ | بازدید : 1,484 | کد خبر: 24610

نام : سید علی

نام خانوادگی : سعادت میرقدیم

نام پدر: سید یوسف ( مرحوم سید یوسف وسید ابراهیم جد بزرگوار شهید سید علی سعادت دارای وجاهت ومنزلت خاصی در بین مردم بودند

نام مادر: هاجر رمضانی

تاریخ تولد: ۱۳۴۴/۲/۷

محل تولد : سادات محله

اهلیت : از شهرستان لاهیجان – استان گیلان

محل سکونت : سادات محله لاهیجان

شغل : دانش آموز – عضو ویژه بسیج

میزان تحصیلات : اشتغال به دوم دبیرستان – رشته تجربی در سال ۶۱_۶۰

محل شهادت : قله شمشیر – واقع در نوسود نودیشه در منطقه پاوه در جبهه غرب کشور از استان کرمانشاه

تاریخ شهادت: ۱۹ / ۱۱/ ۱۳۶۰ ( (شهید سید علی سعادت میرقدیم در حدود سه سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و در حدود یکسال و شش ماه بعد از آغاز جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند)

{شهید سید علی سعادت در تاریخ ۱۹ / ۱۱ / ۱۳۶۰ در سنّ تقریبا هفده سالگی در جبهه غرب کشور در منطقه نوسود -پاوه از استان کرمانشاه به درجه پُرافتخار شهادت نایل گشت. فاصله نوسود تا پاوه در حدود ۴۵ کیلومتر است.}

تاریخ شهادت : ۱۳۶۰/۱۱/۱۹ (شهید سید علی سعادت میرقدیم در حدود سه سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و در حدود یکسال و شش ماه بعد از آغاز جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند)

تاریخ ورود به بسیج :قبل از تشکیل بسیج با نیروهای سپاهی و انقلابی همکاری و فعالیت داشتند و بعد از تشکیل بسیج از همان اوایل تاسیس آن وارد این نهاد مقدس شد.

تاریخ اعزام به جبهه: ۱۳۶۰/۷/۱۵

علت شهادت : بر اثر اصابت ترکش خمپاره ها به جانب پهلو و سینه و اطراف گردن و گلو به شهادت رسید ( در پرونده شهید سید علی سعادت در سپاه لاهیجان علت شهادت ، اصابت ترکش خمپاره به سر ذکر شده است ولی طبق گفته برخی از دوستان وهمرزمانش وآنچه که شاهدان از پیکر مطهرش مشاهده کردند ترکش خمپاره به سر و گلو وسینه واطراف گردن وپا اصابت کرده بود.)

نام عملیاتی که در آن به شهادت رسید: بعد از عملیات محمد رسول الله (ص)که عملیات مشترک مریوان ، پاوه و نوسود بود در نوسودنودیشه به شهادت رسید. ( نوسود با پسوند نودیشه معروف بود) شهید سید علی سعادت عضو لشکر ۲۵ کربلا بود

درجه شهید : سردار (با توجه به سنوات شهادت)

سن ومدت عمر: شانزده سال ویازده ماه ونوزده روز( تقریبا ۱۷ سال)

مدت شهادت تا سال ۹۴_۹۳ :

وضعیت تأهل : ازدواج نکرده بود

سابقه حضور در جبهه : چهار ماه وچها روز

سابقه عضویت در بسیج تا زمان شهادت: تقریبا دوسال ونیم ( شهید سید علی سعادت عضو ویژه مثبت بسیج مستضعفین شهرستان لاهیجان بود )تاریخ تشکیل بسیج: به دستور حضرت امام خمینی ره در روز پنجم آذر ۱۳۵۸ بسیج مستضعفین تشکیل شد.

تاریخ شروع جنگ تحمیلی هشت ساله: ۳۱ / ۶ / ۱۳۵۹

رژیم حاکم برعراق در زمان جنگ: صدام حسین تکریتی

عامل تحریک رژیم عراق جهت جنگ با ایران: دولت مستکبر آمریکا

حامیان رژیم عراق در زمان جنگ با ایران: دولت مستکبر آمریکا وشوروی سابق و بسیاری از کشور ها اروپایی وبرخی از حکام مرتجع عربی

تاریخ پیروزی انقلاب اسلامی : ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ .

نوع کار شهید در جبهه: شهید سید علی سعادت در خط پدافندی به صورت رزمنده امدادگر فعالیت داشت

قدرت جسمی وبدنی: شهید سید علی سعادت دوره کامل کاراته را طی کرده بود وموفق به اخذ کمربند مشکی شده بود واز نظر قدرت بدنی بسیار قوی وتوانا بود. یکی از دوستان وهمرزمانش به نام آقای رمضان محرابی می گفت سید علی سعادت بسیار قوی بود وبدنش همانند صخره سنگ مقاوم بود

مزار ومحل دفن: در اتاق ورودی به مسجد ولیعصر عج در روستای سادات محله لاهیجان

صندوق نذورات :مدت کمی بعد از خاکسپاری شهید سید علی سعادت روی مرقد شریفش با پیشنهاد یکی ار روحانیون معروف لاهیجان صندوقی جهت نذورات گذاشته شد وسال های طولانی مردم نذر می کردند وحاجت می گرفتند ومتأسفانه متولیان مسجد ولیعصر سادات محله ، چند سال پیش به جهت توسعه وبازسازی مسجد ، قبر شهید را که در حدود یک متر ارتفاع داشت وهیچ مشکلی هم در نوسازی مسجد ایجاد نمی کرد ، تخریب کردند وصندوق نذورات راهم برداشتند که این کار سبب نگرانی وناخشنودی شدید مادر شهید وخانواده شهید گردید ومتولیان مسجد ولیعصر سادات محله باید قبر شهید را به وضعیت قبلی برگردانند.

سید علی۱۵

وصیت نامه شهید سیدعلی سعادت میرقدیم

بِسمِ رَبِّ الشُّهداءِ وَالصّدِّیقین

اینجانب فرزند شما سیدعلی سعادت تقاضا دارم که وقتی خبر شهادت من را شنیدید بسیار شادمان باشید وهرگز برایم گریه وزاری نکنید چون شهید لازم به گریه ندارد. شما پدر ومادر وخواهر وبرادر ودوستان وآشنایانِ من از شما می خواهم راه من را ادامه دهید وهمیشه علیه دشمنان اسلام قیام کنید چه با مشت وچه با سلاح وچه با چماق وهرگز با دشمن اسلام سازش نکنید وهرگز به این منافقان اعتماد نکنید وآنها را نابود کنید.

پدر ومادرعزیزم اگر من شهید شدم در روز عزای من با رویی شاد وشادمان باشید چون شهید همیشه زنده وجاوید است وانشاءالله که شهادت من باعث به حرکت درآمدن شما وباایمانشدن مردم محل ما باشد.

پدر ومادر وخواهر وبرادر وداماد وعروس وعمه وخاله من از شما امید آن دارم که هرگز برایم گریه نکنید وبجای گریه راه من را ادامه داده واز دوستان بخواهید که اشکالاتی که داشتم مرا ببخشند وراه من را ادامه دهند. من از برادرم سیدحسن ** می خواهم که تو می توانی راه من را ادامه دهی واین را نیز می دانم که می توانی. از او می خواهم مرا فراموش نکند . حتما.

انشاءالله آن چیزهایی که در نامه نوشته بودم اجرا می کنید ودوباره به مادرم می گویم : تومادرِ زینبی هستی وخدا از تو راضی است وتو ای پدرم تو هم مثل پدران شهیدان کربلا وشهیدان جنگ ایران هستید.

به مادرم بگویید که شیرش را برمن حلال کند ودر آخر همه شما را به خدا می سپارم.

والسلام

**تذکر: جناب حجت الأسلام سید حسن سعادت میرقدیم دو، سه سال قبل از شهادت شهید سید علی سعادت ، طلبه شده بود ودر مدرسه علمیه لاهیجان وبعد از آن در حوزه علمیه کاشان مشغول تحصیل علوم دینیه بوده.

*** شهید سید علی سعادت اشعاربسیار جالبی از برادر رزمنده در آن زمان جناب فضل الله صلواتی را در آخر وصیتنامه خود آورده که ذیلا ذکر می شود

(البته روزگار میچرخد ، بعضی ها در حوادث مختلف روزگار، دگرگون واستحاله می شوند وبعضی ها هم ثابت قدم واستوار وسالم می مانند امیدواریم که جناب دکتر فضل الله صلواتی نیز از مسیر درست انقلاب واسلام وارزش ها و اطاعت از ولی امر مسلمین حضرت آیت الله خامنه ای منحرف نشده باشند؟!!!:

** مبادا اجر خود را کم کنی مادر

عزیزم مادرم

آیا شنیدی؟

که اندرکربلا ظالم چه ها کرد؟

نه رحمی ، نه خداوندی

نه وجدانی ، نه انسانیتی

نه از مردی واز مردانگی چیزی

مگر فرزند تو مادر

از آن مردان پاک حق بُوَد بهتر

مسلّم این نخواهد بود

مبادا مادرم

کفران کنی لطف خدایی را

مبادا کم کنی از شکرهای خود

مبادا اجر خودرا کم کنی مادر

مبادا صبرتوشیطان برد مادر

وازغیرخدا یاری بخواهی ومددکاری

توباید فخر برعالم کنی

شادان شوی ازاینکه فرزندت فدای راه حق گردید

درراه حقیقت ها شد قربان

مگر مادر نمی دانی

که مرگ وزندگی دست چه کس باشد؟

نمی دانی که عمر هرکسی ثابت ومرگش نیز معلوم است؟

نمی خواهی توای مادر

بجای مرگ در بستر

که فرزندت شهید راه حق گردد

شهید راه انسانیت ها

شهید راه پاکی ها

شهیدراه پاکیزه ها

جاوید مانَد

زنده گردد تا ابد

در پیش خدا

در عالم معنی

در ورای عالم پیدا

بمانَد جاودان

روزی خورَد

اندر بهشت ونزد مردان خدا

نزد پیغمبر وامامان

فداکاران راه دین وایمان

تا راه یزدان جاودان مانَد

نخور غم مادرم

نالان مشو

شیوَن مکن

شادان وسرخوش باش

شادی کن

برای صبح پیروزی که نزدیک است

به امّید چنین روزی به امّید چنین روزی

{ عزیزم، مادرم،

آیا شنیدی

که اندر کربلا ظالم چه ها کرد؟

نه، رحمی، نه خداوندی

نه، وجدانی، نه انسانیتی

نه از مردانگی و نه از مردی چیزی

مگر فرزند تو مادر از آن مردان پاک حق بود بهتر

عزیزش بیشتر داری

مسلم این نخواهد بود،

مبادا مادرم کفران کنی، لطف خدایی را

مبادا کم کنی از شکرهای خود

مبادا اجر خود را کم کنی مادر

مبادا صبر تو شیطان بَرَد مادر

و از غیر از خدا یاری بخواهی و مددکاری

و از جز او کمک خواهی

تو باید فخر بر عالم کنی

شادان شوی از اینکه فرزندت فدای راه حق گردد

و در راه حقیقت ها شود قربان

مگر مادر نمی دانی که مرگ و زندگی دست چه کس باشد

نمی دانی که عمر هرکسی ثابت و مرگش نیز معلوم است

نمیخواهی تو ای مادر به جای مرگ خِفّت بار و ننگ آور

به جای مرگ در بستر

که فرزندت شهید راه حق گردد

شهید راه پاکیها

شهید پاکبازیها

جاوید مانَد، زنده گردد تا ابد در این جهان و در دل تاریخ

در پیش خدا در عالم معنا

ورای عالم پیدا،

بمانَد جاودان

روزی خورَد اندر بهشت و نزد مردان خدا

نزد پیغمبرها، امامان و فداکاران راه دین و ایمان

راه یزدان جاودان ماند

مخور غم مادرم،

نالان مشو شیون مکن

شادان و سرخوش باش برای صبح پیروزی که نزدیک است

به امید چنین روزی به امید چنین روزی

****

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری قائد عظیم الشأن حضرت امام خمینی ره وبریده شدن دست اجانب واستعمارگران ودر رأس آنها آمریکای مستکبر وبرچیده شدن بساط چپاول ویغماگری شان از سرزمین ایران که دارای موقعیت خاص جغرافیایی ازجهت دریا وخشکی در منطقه و سرشار از منابع عظیم نفت وگاز و…می باشد ، دشمنان انقلاب واسلام برای نابودی ویا جلوگیری از رشد وگسترش وصدور انقلاب ونظام اسلامی دست به توطئه های گوناگون زدند وبرای تحقق نقشه های شوم خود از عوامل وسرسپردگان داخلی وخارجی بهره می جستند. یکی از اقدامات کینه توزانه وخطرناک آنها ، تحریک رژیم پلید حزب بعث عراق وتجهیز او برای جنگ با نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران بود. آنان با شناختی که از ماهیت پلید ومنحوس حزب بعث عراق بخصوص چهره خشن وخون آشام صدام تکریتی داشتند ونیز به گمان اینکه نظام نوپای ایران هنوز از تثبیت واستحکام لازم ودرستی برخوردار نیست ، رژیم سفّاک وخونریز عراق را وادار به جنگ با ایران اسلامی کردند واین جنگ نابرابر وناجوانمردانه که اکثر کشورهای غربی وشرقی پشتیبانی سیاسی ونظامی ومالی از صدام می نمودند به مدت هشت سال به کشور عزیز ایران تحمیل شد وصدها هزار شهید ومجروح وجانباز حاصل تلخ این جنگ ویرانگر بوده است واگر امداد های الهی وهدایت های بسیار تعیین کننده ونقش آفرین حضرت امام خمینی ورشادت ها وفداکاری ها وجانبازی های ملت غیور ایران بویژه جوانان فداکار ونیروهای ایثارگر وقدرتمند سپاهی وبسیجیان جان برکف وارتشیان دلاور وآماده به خدمت نبود هرآینه فاتحه انقلاب خوانده می شد. نیروهای متجاوز رژیم بعث عراق و صدامیان گرگ صفت با غرور وسرمستی با تکیه برپیشرفته ترین تجهیزات وتسلیحاتی که اربابان غربی وشرقی به صدام بخشیده بودند ، بخش زیادی از سرزمین ومیهن عزیز ما را در جنوب وغرب کشور به تصرف درآوردند وبه هرجا که می رسیدند جز قتل عام وکشتار و ویرانی کاری نداشتند. با همه سختی ها وناگواری ها وتحریم های ظالمانه وهمه جانبه ای که بر ایران ونظام جمهوری اسلامی واردکردند با این وجود آنچنان ضربه شصت وشکست مفتضحانه ای خوردند که برای همیشه در تاریخ ثبت شده است. آری بعد از هشت سال مقاومت ودفاع مقدس ازکشور ونظام اسلامی ، ملت ما با سرافرازی از این امتحان بزرگ وفتنه خطرناک خلاصی پیداکرد و اعجاب وشگفتی همه جهانیان را برانگیختند ودر استقامت وپایداری وشجاعت وایثار وفداکاری و… شهره آفاق شدند و رژیم مفلوک عراق وحامیان غربی وشرقی وعربی او سرافکنده وخوار وذلیل گشتند . فاعتبروا یا اولی الأبصار

به حول وقوه الهی در سفر تبلیغی که در دهه محرم الحرام ۱۳۸۲ ه ش برابر با ۱۴۲۴ ه ق که به استان کرمانشاه داشتم در روستای دِه سلیمان(شاه سلیمان) از توابع وروستاهای شهر سُنقُر در منزل آقای حسینعلی بنی بیات برادر شهید حبیب الله بنی بیات ، توفیقی نصیب اینجانب شد وتوانستم زندگینامه برادرم شهید سید علی سعادت میرقدیم را به رشته تحریر درآورم. این شهید عزیز ، حق زیادی نسبت به بنده داشته ودارد وهمیشه دغدغه خاطرم بود که فرصتی وتوفیقی دست دهد تا شرح حال اورا به رشته نوشتار درآورم وخدا را شاکرم که در ایام عزاداری وسوگواری سالار شهیدان حضرت حسین بن علی علیهما السلام این توفیق شامل حالم شد. امید وارم که این کار راهی جهت آشنایی وشناخت مردم بویژه اهالی روستای سادات محله لاهیجان بخصوص اقوام وخویشان ، به مقام شامخ این شهید بزرگوار باشد واز خداوند مسئلت دارم که این خدمت ناچیز را ذخیره ای برای آخرتم قرار دهد.

{کرمانشاه _سُنقُر _ روستای ده سلیمان(شاه سلیمان) _ منزل آقای حسینعلی بنی بیات برادر شهید حبیب الله بنی بیات)

۸/ ۱۲/ ۱۳۸۲

سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی

۴۰۶۳۰۰۱۸۶۱۶۶۲۶۱۶۶۶۹۲

تولد وتحصیل

شهید سید علی سعادت میرقدیم در هفتم اردیبهشت سال ۱۳۴۴ ه ش در روستای سادات محله از توابع شهرستان لاهیجان دریک خانواده مذهبی پا به عرصه گیتی نهاد. نام پدرش سید یوسف ونام مادرش هاجر رمضانی است . مرحوم سید یوسف سعادت دارای شش پسر وسه دختر بود که شهید سید علی سعادت سومین فرزند از ذکور(پسران) محسوب می شود.. ودوره تحصیلات ابتدایی تا کلاس چهارم را در سادات محله وکلاس پنجم را در روستای همجوار یعنی آهندان به پایان رسانید وبعد از آن دوره راهنمایی را در شهرستان لاهیجان که در چند کیلومتری سادات محله واقع است در مدرسه راهنمایی شهید مفتح معروف به مدرسه پیش ساخته( که می گفتند آلمانی ها آن را ساخته بودند) طی نمود ودر حین اشتغال به کلاس دوم نظری رشته تجربی در دبیرستان سهروردی که جنب مدرسه شهید مفتح بود(در سال تحصیلی ۶۱_۶۰) ، روانه جبهه نبرد با متجاوزین رژیم بعث عراق شد.

تدیّن ودینداری

اودر خانواده ای نَشو ونما کرد که از نظر تدیّن وآداب اسلامی مورد توجه اهالی محل وروستاهای مجاور ونقاط دیگربود ودوتا از برادرانش سالهاست که در سِلک سلسله جلیله روحانیت قرار دارند.

پدرش مرحوم سید یوسف وجدش مرحوم سید ابراهیم دارای وجاهت ومنزلت خاصی بین مردم بودند وبه جهت سیادت وصداقت وصفای درونی وخصال پسندیده ای که مردم در آنها می دیدند ، اکرام واحترامشان می کردند. پدرش مرحوم سید یوسف با داشتن تحصیلات قدیم (درحد ششم ابتدایی) سال ها در سنگر آموزش قرآن کریم ، به مردم قرآن تعلیم داد وبسیاری از دعاها واشعارزیادی از حافظ وباباطاهر وخواجه عبدالله انصاری را حفظ بود وبوِیژه بعد از نمازها با صدای دلنشین می خواندند وسال های زیادی ما شاهد نماز شب ومناجات های او در دل شب بودیم. شهید سید علی سعادت چون در یک چنین خانواده ای پرورش یافته بود حتی قبل از ایام بلوغ ِشرعی اهل نماز وبرنامه های دینی بوده وبعد از بلوغ نیز راسخ تر از گذشته به وظایف شرعی ودینی خود می پرداخت.

خصوصیات اخلاقی

شهید سیدعلی سعادت با داشتن روحیه شاداب بسیجی، با عموم افراد بویژه پدرومادر وآشنایان و خویشاوندان ودوستان ، برخورد ومعاشرت نیکویی داشت. او نسبت به خانواده های محروم ومستمند بسیار دلسوز بود ودرحدامکان به آنها کمک می کرد. در خدمت کردن واکرام واحترام به والدین اهتمام داشت و کمک کار خوبی برای آنها بود.

قدرت بدنی وجسمانی شهید سید علی

اواز نظر قدرت بدنی وجسمانی بسیار قوی بود وبا داشتن سلامت جسمی ، دوره کاراته را تا مراحل نهایی طی کرده وموفق به اخذ کمربند مشکی شده بود. شهید سید علی سعادت با اینکه یک رزمی کار وکاراته کار موفقی بود با این حال انسانی متواضع وفروتن بود واز قدرت بدنی خود سوءاستفاده نمی کرد.

ورود به بسیج مستضعفین لاهیجان

شهید سید علی سعادت در تاریخ ۱/ ۱/ ۱۳۵۸ جذب بسیج مستضعفین شهرستان لاهیجان شد وتقریبا دوسال وهفت ماه وپانزده روز در بسیج خدمت کرد واز آنجا که درسال های اول انقلاب متأسفانه کم وبیش در همه جای کشور ایران گروه های مخالف ومعاند وجودداشته ، دراستان گیلان بویژه در شهرستان لاهیجان وسیاهکل نیز گروه های کمونیستی وفدایی خلق وحزب توده وعناصر منحرف دیگر فعالیت های زیادی داشتند که با هوشیاری وفداکاری مردم منطقه بخصوص بسیجیان ونیروهای سپاهی ورشادت های سردارگیلان شهید حاج ابوالحسن کریمی قلع وقمع شدند. در این دوران پرآشوب ، شهید سید علی سعادت در میدان های مبارزه با این گروه های انحرافی حضور چشمگیری داشته ودر چند نوبت مورد ضرب وشتم ِ شدید قرار گرفت که یکی از آن ها به نقل از معتمدین وموثقین ، درگیری برخی ازعناصرآشوب طلب با شهید سید علی سعادت در پارک ملی شهرستان لاهیجان بود به طوری که اگر دیگران به یاری اونمی آمدند در همانجا( پارک ملی لاهیجان) به شهادت می رسید.

سطح آگاهی واطلاعات

شهید سید علی سعادت با گذراندن اول دبیرستان (رشته تجربی) و ورود در بسیج مستضعفین لاهیجان وبا توجه به برنامه ها وکلاس های فرهنگی متنوع وخوبی که درآن زمان برای بسیجیان برگزار می شد،اطلاعات وآگاهی های فراوانی در رابطه با معارف ومسائل دینی وسیاسی کسب کرده بود و یادداشت های جالبی در باره مسائل فرهنگی ودینی بویژه در باب شهادت داشت که متأسفانه یادداشت ها ونوشته های باارزش او بعد ازشهادتش معلوم نیست که در دست چه کسی است وچه شده است؟! او با آگاهی هایی که در باب شهادت وجهاد از طریق آیات وروایات و تاریخ کربلا پیدا کرده بود عاشق شهادت وجانبازی وفداکاری در راه دین وانقلاب ومیهن بود وسرانجام نیز به فیض شهادت نائل گشت.

اعزام به جبهه

شهید سیدعلی سعادت با فراگیری فنون نظامی ورزمی در تاریخ ۱۵ / ۷ / ۱۳۶۰ روانه جبهه غرب کشور شد و خوشبختانه به هنگام اعزام به جبهه از طرف بسیج لاهیجان ، باایشان وچند عزیز دیگر مصاحبه ای انجام گرفت ودر چند دقیقه هدفش را از رفتن به جبهه بیان کرد. این مصاحبه چنددقیقه ای که در نواری ضبط شده است هم اکنون موجود است وشنیدن صدای گرم وشیوای او بسیار خاطره انگیز می باشد.

خاطره بازگشت از جبهه

بعد از اینکه شهید سید علی سعادت به جبهه اعزام شد چندین ماه بجز از طریق نامه خبری از او نداشتیم. در این مدت چند نامه که در واقع وصیت نامه های او را تشکیل می داد به دست ما می رسید. در یک شبی از شب های زمستانی ، اعضاء خانواده در یک اتاق قدیمی گِلِی که هیچ پنجره ای نداشته وفقط درب دولنگه ای آن باز وبسته می شد دور هم جمع بودیم. آن شب دی ماه ۱۳۶۰ بود. هوا هم سرد بود ودرب اتاق به جهت سرما بسته بود. پدر ومادر وسایر اعضاء خانواده همه باهم مشغول صحبت بودیم. شهید سید علی سعادت در حالی که چفیه بسیجی به دور گردنش بسته بود چند بار ستون خانه را می کوبد ویا الله می گوید ولی به علت سر وصدای داخل اتاق ما متوجه نشدیم . شهید عزیز دید که ما متوجه نشدیم وارد بیرونی (ایوان) می شود ودر مقابل درب می ایستد و در می زند وبا گفتن یا الله به زبان فارسی( نه گیلکی) می گوید: آیا اجازه هست داخل شوم؟!! ما همه بی خبر از آمدن ایشان به اتفاق گفتیم بفرما!! همینکه یک لنگه از درب را باز می کند وجمال زیبایش را دیدیم سراسیمه همه روی او افتادیم و سر وصورتتش را که دارای بوی خوش ومعطر بود بوسیدیم. آن شب برای ما شب زیبا وبه یاد ماندنی بوده وهست . در آن شب شهید عزیز پیش من خوابید وتا قبل از خواب رفتن چشمانمان وتا پاسی از شب باهم صحبت کردیم وجالب اینکه شهید سید علی درآن شب ویک و دو روزی که مرخصی داشت با ما به فارسی صحبت می کرد در حالی که گیلانی ها عموما باهم گیلکی حرف می زنند واین شاید بدان جهت بود که در جبهه با بسیجی ها ونیروهای رزمنده به فارسی تکلم می کرد وبه همین جهت عادت کرده بود که به فارسی حرف بزند.

خاطره ای از تکه های خمپاره

شهید سید علی سعادت موقعی که به مرخصی آمده بود ، ساکی به همراه داشت که لباس ها ولوازمش توی آن بود. در آن ساک چیزی که باعث جلب توجه من شده بود تکه هایی از خمپاره بود که بسیار تیز وبرنده بود. از او پرسیدم که اینها چیست؟!! گفت : اینها تکه های خمپاره است و عجیب اینکه با تکه ها و پاره های خمپاره به شهادت رسید. در مدت کمی بعد از آن مرخصی (که مجددا به جبهه رفته بود ) در منطقه نوسود _ پاوه به درجه شهادت نائل آمد.

خاطره ای از دوران تحصیل

در آن سال هایی که مشغول تحصیل در دوره راهنمایی بودم بنده وبرادرم شهید سید علی سعادت در مدرسه راهنمایی شهید مفتح شهرستان لاهیجان درس می خواندیم.شهید سید علی سعادت دوسال از نظر تحصیلی از من جلوتر بود وبعد ازاتمام پایه سوم راهنمایی به دبیرستان سهروردی که جنب مدرسه شهید مفتح بود منتقل شد. در سال های دوره راهنمایی پیوسته با دوچرخه ای که در اختیار داشت بنده را به مدرسه که در چند کیلو متری از محل ما واقع بود می برد واز این جهت ونیز جهات عدیده دیگر حق بزرگی برمن دارد واگر بزرگواری های او نبود شاید وقفه ای جدی در تحصیل بنده پیش می آمد

نجات یک غریق

در مناطق گیلان وشهرهای آن رودخانه های زیادی در جریان است. در کنار روستای سادات محله هم رودخانه ای جریان دارد. روزی شهید سید علی سعادت در کنار رودخانه بود وناگاه دید که پسر بچه ای در حدود پنج یا شش ساله (فرزند سید جلیل سعادت )که آشنا به شنا نبود از بالا وکناره روخانه توی آب افتاد . شهید سید علی بلافاصله خود را به آب انداخت واورا از آب بیرون کشید وچون شکم آن بچه پر از آب شده بود لذا پاهای اوراگرفت وسرش را پایین قرارداد وبالأخره سبب نجات یک انسان شد.

چگونگی شهادت

بعداز عملیات محمد رسول الله( ص) در منطقه عمومی نوسود_پاوه ، به جهت اینکه تسلیحات وتجهیزات دشمن بعثی زیاد بود وگلوله های توپ وتانگ و… مثل باران می بارید وادامه عملیات برای رزمندگان ما در آن منطقه ، دشوارشده بود، دستور عقب نشینی ازطرف فرمانده عملیات یعنی شهید ربیعی داده شد وبه هنگام عقب نشینی نیروهای رزمنده از منطقه عملیاتی ، بعضی از مجروحین روی زمین افتاده بودند و فریاد وناله می کردند. شهید سید علی سعادت که یک رزمنده توانمند وشجاعی بود وبه صورت امدادی در این عملیات کار می کرد علیرغم اینکه گلوله ها همچون باران می بارید ودیگران هم اورا از امداد گری در این موقعیت نهی می کردند ولی بااین حال طاقت نیاورد که صدا وشیون وناله مجروحین به زمین افتاده را ببیند وبشنود وکمکی نکند لذا با شهامت وشجاعت قابل تحسین موفق شد که چندین نفر از مجروحین را نجات دهد . یکی از دوستان و هم رزمانش به نام آقای رمضان محرابی که از راه دور نظاره گر کارش بود می گفت: تیر وگلوله وخمپاره از هرطرف می بارید وکسی نمی توانست برای نجات مجروحین کاری انجام دهد ولی این شهید عزیز بااین وجود رفت که مجروحین را نجات دهد ووقتی که او(شهید سید علی) یکی از مجروحین را روی دوش خود گرفت وکمی حرکت کرد ، خمپاره ای در نزدیکی هایش اصابت کرد ویکی از ترکش های خمپاره به پهلوی راستش برخورد می کند وبه زمین می افتد ولی باز دوباره بلند می شود وبا اراده مستحکم مجروح را به دوش می گیرد وهمینکه کمی حرکت می کند یکی دیگر از تکه های خمپاره به ناحیه گردن وگلوی ایشان اصابت می کند وبه روی زمین می افتد . هم رزمش می گوید که ما از راه دور می دیدیم که این شهید عزیز مثل مرغی که سرش را بریده باشند دست وپا می زد تا اینکه جان به جان آفرین تسلیم کرد ودر حالی شهید شد که دست راستش روی سینه اش قرار داشت ولب ها وچشم هاش باز بود. بعداز شهادتش اورا به بیمارستان قدس پاوه منتقل کردند و دکتر محمدی که پزشک عمومی بود با حضور یکی از دوستان وهم رزمان شهید سید علی به نام آقای رمضان محرابی ، گواهی شهادتش را صادر نمود.

خبر شهادت

در یک صبحی از ایام بهمن ماه یعنی ۲۲ بهمن ۱۳۶۰ ازطرف بسیج مستضعفین لاهیجان برای ما خبرآوردند که سید علی سعادت مجروح شده ودر بیمارستان ۲۲آبان لاهیجان بستری است وراهنمایی کردند که به بسیج لاهیجان مراجعه کنیم. ما که از اصل ماجرای شهادتش خبری نداشتیم به عشق دیدار عزیزی که مجروح شده روانه شهر شدیم. با روحی نگران وچشمی گریان در یک اتاقی در طبقه بالای ساختمان بسیج جمع شدیم. مسؤل بسیج وبعضی از بسیجیان ودوستان بسیجی شهید در آن اتاق حضور داشتند. کمی که صحبت کردند ناگاه صوت حزین قرائت قرآن از مرحوم عبدالباسط به گوش رسید ودر این خلال گفته شد که برادر بسیجی سید علی سعادت به مقام رفیع شهادت نائل آمد.

خاکسپاری ومحل دفن

پیکرپاک آغشته به خونش را ازبسیج مستضعفین لاهیجان با حضور اقشار مختلف تا زادگاهش ، سادات محله لاهیجان تشییع کردند ودر قسمت شمالی و ورودی درب مسجد ولیعصر سادات محله باهمان لباس بسیجی آغشته به خونش به خاک سپرده شد. این شهید عزیز بدون غسل وکفن دفن شد چون در اصل میدان معرکه جنگی به شهادت رسیده بود واز نظر شرعی کسانی که در اصل صحنه ومیدان معرکه جنگی به شهادت برسند بدون غسل وبا همان لباسی که درتن دارند دفن می شوند.

صندوق نذورات

مدتی بعداز خاکسپاری پیکر مطهر شهید سید علی سعادت ، روی مرقد شهید که در حدود یک متر بلندی داشت صندوقی جهت نذورات گذاشته شد واین کار به پیشنهاد یکی از روحانیون معروف شهرستان لاهیجان مرحوم حجت الأسلام حاج آقای کاشفی انجام گرفته بود وایشان درمراسم سوم ویا هفتم شهید سید علی سعادت در مسجد سادات محله برروی منبر اعلام کرد وگفت : بنده سید یوسف(پدر شهید سید علی سعادت) وخانواده اش وپدرش مرحوم سید ابراهیم را می شناسم ، اینها مردمان بسیار محترمی هستند واین شهید هم چون از سادات است ودر جوانی (تقریبا هفده سال) به شهادت رسید وچنانچه گناهی هم داشت با شهادتش پاک شده لذا شایسته است که صندوق نذوراتی برایش درست شود که مردم از اطراف واکناف به زیارتش بیایند واز او حاجت بگیرند. به لطف خدا در مدت کوتاهی این پیشنهاد عملی شد وازهمان زمان روی مرقدش صندوقی جهت نذورات گذاشته شد وعموم مردم از جاهای مختلف وروستاهای اطراف حتی از تهران به زیارت مزارشریفش می آمدند ونذرمی کردند وحاجت می گرفتند.

تذکر: بعداز بازسازی وتجدید بنای مسجد ولیعصرسادات محله ، متأسفانه بدون اطلاع وهماهنگی با خانواده شهید مخصوصا با مادراین شهید عزیز، مزار وقبر شهید سید علی سعادت از حالت قبلی دگرگون شد وقبر یک متری ایشان تخریب وصندوق نذورات هم برداشته شد و وضع فعلی مزار این شهید اکنون هم سطح کف ورودی درب مسجد شده است. به نظر می رسد که متولیان مسجد به هنگام باز سازی وتجدید بنای مسجد نسبت به این شهید عزیز بی مهری رواداشتند ودرمورد تخریب قبرشریفش ونیز برداشتن صندوق نذورات از روی قبرش ، کار بسیار بدی انجام دادند. خانواده شهید سید علی سعادت بویژه مادرش خانم هاجر رمضانی که تا این تاریخ(……….) در قید حیات می باشد از وضعیت بوجود آمده در باره قبر شهید سید علی سعادت بسیار نگران وناخرسند هستند. متولیان مسجد سادات محله باید جهت تأمین خواسته ورضایت خانواده شهید بخصوص مادرش ، قبر شهید را به صورت قبلی برگردانند وصندوق نذورات را برروی آن نصب نمایند .

اهداء قبرستان توسط یکی از اهالی محل

اهالی سادات محله لاهیجان سال های طولانی قبرستان نداشتند وبه ناچار اموات خود را به روستاهای همجوار از جمله لیالمان می بردند واز این جهت در زحمت بودند. بزرگترها وریش سفیدان محل تبادل نظر کردند که قطعه زمینی جهت قبرستان فراهم کنند. در قسمت شرقی مسجد سادات محله زمین مناسبی برای این امر وجود داشت وبارها از صاحبش خواستند که آن را جهت قبرستان ولو با قیمت مناسب بدهد ولی او به هرجهت راضی نمی شد. مدت ها گذشت تا شهید سید علی سعادت به شهادت رسید وخبر شهادتش که در همه جای محل پیچید ، بزرگا ن محل تصمیم گرفتند که جایی برای این شهید عزیز در سادات محله فراهم شود واز سویی زمزمه آن بود که این شهید را به قبرستان لیالمان ببرند ودفن کنند واین کار هم باعث سرخوردگی وسرافکندگی مردم وبزرگتر های محل می شد لذا دوباره از صاحب زمین تقاضا کردند که زمینش را جهت قبرستان بدهد که اینبار به احترام وپاسداشت شهید سید علی سعادت راضی شد و زمینش را به عنوان قبرستان هدیه نمود اگرچه خود شهید بزرگوار در این قبرستان دفن نشد بلکه در قسمت شمالی و ورودی درب مسجد به خاک سپرده شد

وضعیت جغرافیایی منطقه پاوه _ نوسود نودیشه در استان کرمانشاه

شهر پاوه تقریبا یک ساعت ونیم ویاکمی بیشتر از مرکز کرمانشاه فاصله دارد وبه شهر شهید چمران معروف است وغالب واکثریت مردم آن از اهل سنت می باشند. در سال ۱۳۵۸ این شهر به دست دموکرات ها افتاد واین گرگ های انسان نما فجایع وجنایات زیادی در مناطق پاوه وکله چنار ونودیشه ونوسود مرتکب شدند به طوری که تنها در شهر پاوه نزدیک به چهاصدنفر از مردم ونیروهای رزمنده را سربریدند . در سال ۱۳۵۹ که رژیم بعث عراق آتش جنگ را برضد ایران برافروخت ، مناطق مرزی مانند نوسود زیر چکمه های تجاوز سربازان عراقی قرار گرفت. منطقه نوسود نودیشه (نوسود با پسوند نودیشه معروف بود) که بعداز پاوه وشهرک نودیشه قرار دارد بسیار سردسیر وبرفی ودارای گردنه های بسیار صعب العبورمی باشد وتقریبا همه جای آن کوهستانی وغیرهموار است . قله شمشیر که مرتفع می باشد ونیز قله کمرسیاه در منطقه نوسود قراردارد وشهید سید علی سعادت در قله شمشیر در نوسود به شهادت رسید.

مختصری ازوصیت نامه شهید سیدعلی سعادت میرقدیم لاهیجانی

بِسمِ رَبِّ الشُّهداءِ وَالصّدِّیقین

اینجانب فرزند شما سیدعلی سعادت تقاضا دارم که وقتی خبر شهادت من را شنیدید بسیار شادمان باشید وهرگز برایم گریه وزاری نکنید چون شهید لازم به گریه ندارد. شما پدر ومادر وخواهر وبرادر ودوستان وآشنایانِ من از شما می خواهم راه من را ادامه دهید وهمیشه علیه دشمنان اسلام قیام کنید چه با مشت وچه با سلاح وچه با چماق وهرگز با دشمن اسلام سازش نکنید وهرگز به این منافقان اعتماد نکنید وآنها را نابود کنید.

پدر ومادرعزیزم اگر من شهید شدم در روز عزای من با رویی شاد وشادمان باشید چون شهید همیشه زنده وجاوید است وانشاءالله که شهادت من باعث به حرکت درآمدن شما وباایمانشدن مردم محل ما باشد.

پدر ومادر وخواهر وبرادر وداماد وعروس وعمه وخاله من از شما امید آن دارم که هرگز برایم گریه نکنید وبجای گریه راه من را ادامه داده واز دوستان بخواهید که اشکالاتی که داشتم مرا ببخشند وراه من را ادامه دهند. من از برادرم سیدحسن ** می خواهم که تو می توانی راه من را ادامه دهی واین را نیز می دانم که می توانی. از او می خواهم مرا فراموش نکند . حتما.

انشاءالله آن چیزهایی که در نامه نوشته بودم اجرا می کنید ودوباره به مادرم می گویم : تومادرِ زینبی هستی وخدا از تو راضی است وتو ای پدرم تو هم مثل پدران شهیدان کربلا وشهیدان جنگ ایران هستید.

به مادرم بگویید که شیرش را برمن حلال کند ودر آخر همه شما را به خدا می سپارم.

والسلام

برچسب ها:

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجانی در ساعت ۳:۰۸ ب.ظ - گفته است:
تاریخ: تیر ۱۳۹۵

به نام خدا

**پاسخ به سخنان دکتر عبد الکریم سروش تهرانی

با سلام و احترام

یکی از عزیزان در یکی از گروه های مجازی در تاریخ ۳۱ تیر ۱۳۹۵ از بنده درخواست کرد که به این سخنان دکتر سروش پاسخ بگویم که به لطف الهی در حدّ اختصار به پاسگویی برآمدم امید است که برای خوانندگان بزرگوار مفید باشد .

واما متن سخنان دکتر عبد الکریم سروش:

[دکتر عبدالکریم سروش می گوید : ما با عقول جامعه طرفیم، منبری ها اما با عواطف جامعه. ما عقل را به تعقل تَلنگُر می زنیم، آنان شُعله عاطفه را مُتَبلوِر میکنند. ما خِرَد را بارور میکنیم آنان احساس را . ما می تکانیم آنان می شورانند. ما می سَگالانیم آنان می نالانند ….معلوم و روشن است که شوراندن عاطفه آسانتر است و بارور کردن خِرَد مشکل تر. شوراندن عواطف جامعه را به سویی می برد، بارور ساختن خِرَد جامعه را به سویی دیگر. آنان پس از مدتی مُرید و عاشقِ سینه چاک پیدا می کنند اما ما مُنتقد و گردنکشان بی باک. آنان بر دوش مریدان می نشینند، ما بر سیبل فُحشِ منتقدان . آنان جهل می کارند و خرافه درو می کنند ما اما بذرِ پرسش می افشانیم و تعقّل برداشت می کنیم. «جاهله» دستاورد غایی آنان است «عاقله»ارمغان نهایی ما . عقل گر دشنام دهد من راضی ام _زآنکه فیضی دارد از فیاضی ام _ احمق ار حلوا نَهد اندر لَبَم _ من از آن حلوای او اندر تَبَم]

واما پاسخ به سخنان جناب دکتر عبد الکریم سروش :

در آغاز مقدمه ای عرضه می دارم . انسان معجونی از عقل و احساس و خشم و شهوت بالمعنی العام و خیال و وهم است که قُوّه و نیروی عقل ، سایرِ قوا را کنترل و تعدیل می نماید واگر مهار عقلی وجود نداشته باشد آدمی بواسطه غلبه قوای دیگر از اعتدال خارج می شود.مثلا بواسطه غلبه خشم وغضب بر قُوّه و نیرویِ عقل ، آدمی درنده ای خواهد شد که سبب اذیت و آزار و ضرر و زیان به دیگران می گردد و یا بواسطه غلبه نیروی احساس ، آدمی از قدرت تعقل خارج می شود و رفتاری می کند که خارج از چهار چوب تفکر و تعقل است و هکذا اگر قوای دیگر مثل قُوّه خیال و وَهم بر قوه عقل غلبه نماید آدمی خیالی و مُتوهِّم می شود ویا اگر قُوّه و نیروی شهوت بالمعنی العام غلبه نماید ، آدمی دچار طغیانگری و تجاوز و سایر رذایل خواهد شد. با توجه به بُعد ملکوتی و ناسوتی و یا به عبارت دیگر بُعد مادی و معنوی که در وجود انسان است، وجود همه این قوا برای انسان لازم خواهد بود تا نیازهای معنوی و مادی خود را تامین نماید زیرا که عالَمِ طبیعت ، به یک معنا ، عالَمِ تنازُع بقاء به معنای درستش است نه به آن معنایی که جناب داروین انگلیسی و داروینیسم به آن معتقد است بلکه منظورم شبیه آن چیزی است که علامه شهید مرتضی مطهری فرمودند که : تنازُع بقا به معنی دفاع از خود، حق است. (رجوع شود به مجموعه آثار شهید مطهری . ج۲۳، ص: ۱۷۰ ) . پس عقل کنترل کننده سایر قوا در درون آدمی است تا آدمی از اعتدال خارج نگردد و دچار انحراف و فساد بالمعنی الاعم و سقوط نگردد .البته مراد ما از عقل ، عقل رحمانی و نورانی است نه عقل شیطانی . یکی از فلسفه های مهم بعثت انبیاء (علیهم السلام) شکوفایی عقل انسان ها است که حضرت علی ع در خطبه اول از نهج البلاغه در این باره می فرماید : وَ یُثیروا لَهُم دَفائِنَ العُقول پیغمبران مبعوث شدند تا دفینه‌ها و گنجینه‌های خِرَد و عقل را که در دل و باطن انسانها مدفون است جهت استخراج و استفاده و شکوفایی آن زیر و رو کنند و برانگیزانند . عقل در پرتو اطاعت و بندگی خدا و ترک هوی و هوس نورانی می گردد و برعکس اگر عقل دچار غُبار نفسانیات و شهوات و هواهای نفسانی وشیطانی شود آدمی در این صورت دچار کُسوف عقلی می شود و نورانیت عقلش زائل می گردد . شاعرِ عرب می گوید :اِنارَهُ العَقلِ مَکسُوف بِطَوعِ الهَوی وَ عَقلُ عاصِی الهَوی یَزدادُ تَنویراً یعنی روشنی و نورانیت عقل بواسطه پیروی از هوای نفس مکسوف و ناپدید و خاموش می شود و از بین می رود و کسی که عاصی و دوری کننده از هوای نفس باشد نورانیت عقلش افزایش پیدا می کند . آیات و روایات زیادی در باره عقل واردشده است و شایسته است که در این باره رجوع شود به ( کتابُ العقل و الجهل در جلد اول اصول کافی ) . اگر شهوت بالمعنی الاعم بر آدمی غلبه کند عقلش مغلوب واقع می گردد و چنین انسانی مهار عقلش به دست شهوت و شیطان است چنانکه مستکبران عالم نیز عقل دارند ولی عقلشان عقل شیطانی است نه عقل رحمانی . عقل نیرو و قُوّه ای است نورانی و رحمانی که بد و خوب و شر و خیر را تشخیص می دهد و درک می کند و آدمی را به صلاح و فلاح و رستگاری و سعادت و کمال می رساند و از شقاوت و نگون بختی و هلاکت و سقوط باز می دارد و حابِس و رادِع و مانع هر چیزی است که در تقابل با سعادت و کمال ابدی و جاویدان انسان باشد . انسان موجودی است جاوید و سعادت و شقاوت او هم ابدی و جاویدان خواهد بود . یا به شقاوت و بدبختی ابدی و همیشگی خواهد رسید و یا به سعادت و کمال ابدی دست خواهد یافت . از دیدگاه قرآن کریم کسی که با مراقبت از رفتار و کردار خود بتواند از آتش جهنم رها و خلاص شود و داخل در بهشت گردد این در واقع نوعی فوز و رستگاری می باشد و آدم عاقل کسی است که خود را از آتش جهنم برهاند و زمینه های ورود به بهشت را برای خویش فراهم سازد . کسانی که غرق در معاصی و گناه و عصیان هستند از عقل سلیم و نورانی خود را محروم کرده اند و هرگناهی که انسان انجام می دهد نشانه بی عقلی و یا کم عقلی او است . در سوره آل عمران آیه ۱۸۵ چنین آمده است : کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّهَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ یعنی هر کسی مرگ را می چشد و شما پاداش خود را بطور کامل در روز قیامت خواهید گرفت . آنها که از آتش ( دوزخ ) دور شده ، و به بهشت وارد شوند نجات یافته و رستگار شده اند و زندگی دنیا ، چیزی جز سرمایه فریب نیست .

عقل در لغت به معنای فهمیدن و دانستن و تمییز دادن بین نیک و بد و خیر وشر و حق و باطل است . اِبن فارِس قزوینی در کتاب مُعجَم مَقاییسُ اللُّغَه که یکی از کُتُب لُغت مهم است در باره معنای عقل چنین گفته است : اَلعَقل، وَ هُوَالحابِسُ عَن ذَمیمِ القَولِ وَ الفِعلِ یعنی عقل آن است که از گفتار و رفتار زشت و ناپسند باز می دارد . اهل لغت گفته اند که عقل از عِقال گرفته شده است و عِقال هم به معنای پای بند و بستن است و عرب به پابند شتر یعنی طناب وچیزی که پای شتر را با آن می بندند که هرجایی نرود عِقال گویند و عقل را بدان جهت عقل گویند که انسان را عِقال و بند می زند و او را از آنچه مانع صلاح و رستگاری و سعادت و کمال اوست باز می دارد . عقل در اصطلاحات مختلف معنای خاص خود را دارد اگرچه ممکن است که همه آن معانی مختلف به یک معنای مشترک( حبس کنندگی و بازدارندگی از آسیب ها و خسارت ها و شقاوت ها و… ) برگردانده شود . اصطلاحات مختلف عبارتند از : ۱- عقل در اصطلاح لغت و لُغَویّون ۲- عقل در اصطلاح فلسفی ۳- عقل در اصطلاح علم کلام ۴- عقل در اصطلاح عرفان ۵- عقل در اصطلح علم اخلاق ۶-عقل در اصطلاح سیاست و مدیریت و اقتصاد ۷- عقل در اصطلاح جامعه شناسی ۸-عقل در اصطلاح رویات و آیات . در روایت آمده است که از امام صادق (ع) در باره عقل سؤال کردند حضرت فرمود : … ما عُبِدَ بهِ الرَّحمنُ وَاکتُسِبَ بهِ الجِنانُ . فرمود عقل آن چیزی است که بواسطه آن خداوند رحمان عبادت و بندگی شود و بهشت تحصیل گردد . سپس از آن حضرت سؤال کردند که پس آن چیزی که معاویه دارد چیست ؟ فرمود : فَقالَ : تِلکَ النَّکراءُ ، تِلکَ الشَّیطَنَهُ ، وهِیَ شَبیهَهٌ بِالعَقلِ ولَیسَت بِالعَقلِ . [ و اما اصل روایت در منابع روایی چنین آمده است : أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبّارِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ مَا الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرّحْمَنُ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ قَالَ قُلْتُ فَالّذِی کَانَ فِی مُعَاوِیَهَ فَقَالَ تِلْکَ النّکْرَاءُ تِلْکَ الشّیْطَنَهُ وَ هِیَ شَبِیهَهٌ بِالْعَقْلِ وَ لَیْسَتْ بِالْعَقْلِ . اصول کافى جلد ۱ صفحه: ۱۱ روایت ۳ . شخصى از امام ششم (علیه السلام) پرسید عقل چیست؟ فرمود چیزى است که بوسیله آن خدا پرستش شود و بهشت بدست آید آن شخص گوید: گفتم پس آنچه معاویه داشت چه بود؟ فرمود: آن نیرنگ است و شیطنت است، آن نمایش عقل را دارد ولى عقل نیست.] بر این اساس شخصیت های عرفانی و معنوی همانند امام خمینی و آیت الله محمد تقی بهجت و مانند آنها که عمری در عبودیت و بندگی خالصانه و عارفانه و متوغِّل و غرق در معرفت و شناخت بودند جزو عاقل ترین مردم هستند .

اما اینکه جناب دکترسروش (که از روشنفکران ملاّ و بیمار است و از این بابت دچار کج اندیشی نسبت به علماء و اهل منبر شده است ) در طعنه بر اهل منبر می گوید که (ما با عقول جامعه طرفیم ، منبری ها اما با عواطف جامعه . ما عقل را به تعقل تلنگر می زنیم ، آنان شُعله عاطفه را مُتَبلوِر می کنند. ما خِرَد را بارور می کنیم آنان احساس را . ما می تکانیم آنان می شورانند . ما می سگالانیم آنان می نالانند …..) و با این سخنان به ظاهر زیبا و فریبنده نتیجه باطل و نادرست گرفته است اولا در پاسخ به این سخنانش عرض می کنم که این نسبتی که به اهل منبر می دهد ناصحیح و دروغ است . از قدیم الایام تا کنون روش اهل منبر و خُطَباء این است که در مقام خطابه و سخنرانی بعد از حمد وسپاس الهی و درود بر پیامبر و اهل بیتش (علیهم السلام) به تناسب جلسه و مجلس و به تناسب مقام وعظ و روشنگری ، موضوعی را مورد بررسی و تبیین قرار می دهند و از آیات و روایات و سخنان بزرگان و عقلاء و شاعران جهت تبیین مطلب استفاده می نمایند و در پایان هم ذکر مصایب اهل بیت (علیهم السلام . ) می کنند . آیا این روش پسندیده و معقول و مطلوب اهل منبر و خطباء صرفا برانگیختن احساس و عواطف و شور است و مردم را از عقل و تعقل و خِرَد واندیشه دور می کنند ؟!!! آیا جناب عبدالکریم سروش در خلاء و خیال سخن می گویند ویا اینکه مواجه با واقعیات جامعه است؟! واقعیات جامعه ما بر خلاف نظر آقای سروش است . مردم وقتی پای منبر خُطَباء و اهل منبر قرار می گیرند خِرَد و عقل و اندیشه شان در سایه بیان آیات و روایات و سخنان حکیمانه و… بارور وشکوفا می شود نه اینکه طبق گفته ناصواب دکتر سروش بگوییم که مردم فقط احساسی و عاطفی می شوند وبعد دچار شور می شوند و برای اهل منبر سینه چاک می کنند و….!!! آیا واقعا اهل منبر و خُطباء و مبلِّغین متعهد و دلسوز ما به قول آقای سروش «جهل می کارند و خرافه درو می کنند» آیا «جاهله و جهالت » دستاورد غایی اهل منبر است ؟!! متاسفانه به جهت حاکمیّتِ هوای نفس و شهواتِ نفسانی بر افکار و اندیشه های جناب دکتر سروش ، ایشان از راه خرد و اندیشه سالم خارج شدند و مطالبی به ظاهر فریبنده بیان میکنند که حاکی از عدم درایت و تعقل حضرت ایشان است و متاسفانه ایشان از عبدالکریم بودن بیرون رفتند …. و از روشنفکران بیمار جز این انتظاری نیست !!!

ثانیا حضرت ایشان هنوز ماهیت واصالت انسان را نشناخته است . همانطوری که در بالا عرض کردیم انسان مجموعه ای از عقل و اراده و احساس و خشم وشهوت بالمعنی الاعم و وهم و خیال است. یک کارشناس حاذق به همه ابعاد انسانی توجه می نماید . مثلا یک پزشک حاذق به همه جوانب بیمار توجه می کند و نظر می دهد . اهل منبر و خُطَباء و مُبلِّغین هم در جایی که لازم باشد باید احساس مردم را بر انگیخته کنند و گاهی هم باید احساس و عواطف مردم را زنده و شکوفا نمایند و گاهی خشم مردم را نسبت به ستمگران و مستکبرین تحریک کنند و مانند آن و این کارها برخلاف تعقل و خِرَد ورزی نیست بلکه عین خِرَد و تعقل و عقل و درایت و خِرَدورزی و خِرَدمندی است و اگر در جایی که باید احساس و عاطفه تحریک شود و یک خطیب و سخنران و اهل منبر برخلاف آن عمل کند این دور از اندیشه و تعقل است. هر چیز باید متناسب جایگاه و محل و ظرف خودش باشد به قول سعدی شیرازی : دو چیز طیره عقل است : دم فروبستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی . پس به جناب دکتر سروس می گوییم شما در عالم توهُّم و خیال و به دور از واقعیات جامعه و به دور از عقل و خِرَد سخن می گویید و خُطَباء و اهل منبر ما به پیروی از پیامبران و اهلبیت پیامبر ( علیهم السلام) قرن ها و صد ها سال است که جامعه را به سوی شکوفایی عقلی و فکری و فرهنگی و اخلاقی دعوت می کنند و آنها را به سعادت و کمال جاوید فرا می خوانند و مردمِ آگاه ما هم این مطلب را می دانند . البته مردم عزیز و فهیم ما در طول قرن ها و صد ها سال که به مجالس وعظ و خطابه اُنس و علاقه و شناخت دارند گاهی در برابر برخی شخصیت هایی که همه وجودشان اخلاص و صفا و یکرنگی است ، عواطف و احساسات خاص و شور آفرین (که همراه با شعور و تعقل وعقل است ) ابراز واظهار می کنند و این عمل احساسی و عاطفیِ پاک و مقدس را یک افتخار برای خود می دانند . عواطف و احساسات پاک و بی نظیری که مردم شریف ایران به حضرت امام خمینی (ره) نشان دادند و نیز احساسات شورانگیز و پاکی که به مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای و سایر بزرگان اظهار می کنند نمونه هایی از این عواطف و احساسات بسیار متعالی و ارزشمند و اگاهانه است . آری مردم ما هرجا که اخلاص و خلوص و صفا و پاکی و یکرنگی ببینند حماسه ای از شور و احساس پاک می آفرینند.
سیداصغرسعادت میرقدیم
۳۱تیر ۱۳۹۵ ه.ش
۱۶ شوال المکرم ۱۴۳۷ ه.ق .

** از دعاهای مُنحرفانه دکتر عبدالکریم سروش :

بارخدایا تو گواه باش، من که عمری درد دین داشته‌ام و درس دین داده‌ام، از بیداد این نظام استبداد آئین برائت می‌جویم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده‌ام از تو پوزش و آمرزش می‌طلبم !!!

**رسالت روشنفکران در عصر حاضر(گیل خبر)
**آیا زندگی تنازع بقاست؟ – پایگاه جامع استاد شهید مرتضی مطهری

http://nasimemarefat.parsiblog.com/

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجانی در ساعت ۹:۰۴ ب.ظ - گفته است:
تاریخ: آبان ۱۳۹۷

تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد ۱۳٫علامه طباطبایی»

با ترجمه و توضیح مختصر از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا (۱) قَیِّمًا لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ وَیُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا (۲) مَاکِثِینَ فِیهِ أَبَدًا (۳) وَ یُنْذِرَ الَّذِینَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا (۴) مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلا لآبَائِهِمْ کَبُرَتْ کَلِمَهً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِنْ یَقُولُونَ إِلا کَذِبًا (۵) فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِیثِ أَسَفًا (۶) إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأرْضِ زِینَهً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا (۷) وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَیْهَا صَعِیدًا جُرُزًا (۸)

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

حمد مخصوص خدایى است که این کتاب (آسمانى) را بر بنده(برگزیده)اش نازل کرد، و هیچ گونه کژى و کجی و انحرافی در آن قرار نداد. (۱)در حالى که ثابت و مستقیم و نگاهبان کتابهاى (آسمانى) دیگراست . تا (بدکاران را) از عذاب شدید او بترساند . و مؤمنانى را که کارهاى شایسته انجام می دهند، بشارت دهد که پاداش نیکویى براى آنهاست. (۲)(همان بهشت بَرین و بالا) که جاودانه در آن خواهند ماند. (۳)و (نیز) آنها را که گفتند: «خداوند، فرزندى (براى خود)انتخاب کرده است‏»، انذار کند. (۴)نه آنها (هرگز) به این سخن یقین دارند، و نه پدرانشان . سخن بزرگى از دهانشان خارج می شود . آنها فقط دروغ می گویند. (۵)گویى می خواهی بخاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاک کنى اگر به این گفتار ایمان نیاورند . (۶)ما آنچه را روى زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آنها رابیازماییم که کدامینشان بهتر عمل می کنند. (۷)(ولى) این زَرق و برقها پایدار نیست، و ما (سرانجام) قِشر روى زمین را خاک بى گیاهى قرار می دهیم. (۸)

* اَلسُّورَهُ تَتَضَمَّنُ الدَّعوَهَ إِلَى الأِعتِقادِ الحَقِّ وَ العَمَلِ الصّالِحِ بِالأِنذارِ وَ التَّبشیرِ کَما یُلَوِّحُ إِلَیهِ مَا افتُتِحَت بِهِ مِنَ الآیَتَینِ وَ مَا اختُتِمَت بِهِ مِن قَولِه ِ تَعالى: «فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَهِ رَبِّهِ أَحَداً».

سوره کهف با انذار(تهدید) و تبشیر(بشارت) ، به اعتقاد و باور و عقیده حق و عمل صالح دعوت مى کند به گونه ای که محتوای دو آیه اول از این سوره به این مطلب مذکور (اعتقاد و باور و عقیده حق و عمل صالح) ،اشاره می کند و همچنین آخرین آیه از این سوره (آیه ۱۱۰) که مى فرماید «فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَهِ رَبِّهِ أَحَداً» به مطلبی که ذکر شده اشاره دارد .

* وَ فیها مَعَ ذلِکَ عِنایَهُُ بالِغَهُُ بِنَفیِ الوَلَدِ کَما یَدُلُّ عَلى ذلِکَ تَخصیصُ إِنذار ِ القائِلینَ بِالوَلَدِ بِالذِّکرِ ثانِیاََ بَعدَ ذِکرِ مُطلَقِ الأِنذارِ أَوَّلاََ أَعنی وُقُوعَ قَولِهِ: «وَیُنذِرَ الَّذِینَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا» بَعدَ قَولِهِ: «لِّیُنذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِن لَّدُنْهُ».

و در این سوره مسأله نفى فرزند داشتن خدا مورد عنایت و توجه زیادى واقع شده است به گونه ای که نخست همه مردم و بدکاران را به طور مطلق و به نحو عموم انذار می کند و بعد دوباره تهدید و انذار را به کسانى اختصاص مى دهد که براى خدا فرزند قائل شده اند، یعنى بعد از آنکه در آیه دوم به نحو عام مى فرماید: «لِّیُنذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِن لَّدُنْهُ» مجدّدا در آیه سوم به نحو خاص مى فرماید: «وَیُنذِرَ الَّذِینَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا».و به عبارت دیگر خداوند با انذارِ عام و خاص در آیات دوم و سوم از سوره کهف ، نفی فرزند داشتن خدا را مورد توجه و عنایت قرار داده است .

* فَوَجهُ الکَلامِ فیها إِلَى الوَثَنِیّینَ القائِلینَ بِبُنُوَّهِ المَلائِکَهِ وَ الجِنَّ و َ المُصلِحینَ مِنَ البَشَرِ وَ النَّصارَى القائِلینَ بِبُنُوَّهِ المَسیحَ (عَلَیهِِ السَّلامُ) وَ لَعَلَّ الیَهُودَ یُشارِکُونَهُم فِیهِ حَیثُ یَذکُرُ القُرآنُ عَنهُم أَنَّهُم قالُوا: عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ (سوره توبه آیه ۳۰) .

پس در این آیه شریفه روى سخن با دوگانه پرستان و بت پرستان است که قائل به فرزندى ملائکه و جن و مُصلحین بشر براى خدا هستند، و همچنین خطاب به نَصارى (مسیحیان) است که قائل به فرزندى مسیح (عَلَیهِِ السَّلامُ) براى اویند و بعید نیست که یهود هم در مسئله اِتِّخاذِ وَلَد و فرزند برای خدا با آنها ( بت پرستان و نَصاری) شریک و هم عقیده باشند چون خود قرآن از یهود نقل کرده که آنها گفته اند : عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ . عزیر پسر خدا است .(سوره توبه آیه ۳۰)

* وَ غَیرُ بَعیدِِ أَن یُقالَ إِنَّ الغَرَضَ مِن نُزُولِ السُّورَهِ ذِکرُ القِصَصِ الثَّلاثِ العَجیبَهِ الَّتی لَم تُذکَر فِی القُرآنِ الکَریمِ إِلّا فِی هذِهِ السُّورَهِ وَ هِیَ قِصَّهُ أَصحابِ الکَهفِ وَ قِصَّهُ مُوسى وَ فَتاهُ فِی مَسیرِهِما إِلَى مَجمَعِ البَحرَینِ وَ قِصَّهُ ذِی القَرنَینِ ثُمَّ استُفیدَ مِنها ما استُفرِغَ فِی السُّورَهِ مِنَ الکَلامِ فِی نَفیِ الشَّریکِ وَ الحَثِّ عَلَى تَقوَى اللهِ سُبحانَهُ.

وَ السُّورَهُ مَکِّیَّهُُ عَلى ما یُستَفادُ مِن سِیاقِ آیاتِها وَ قَدِ استُثنِیَ مِنها قَولُهُ: «وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ . «اَلآیَهَ» وَ سَیَجیءُ ما فِیهِ مِنَ الکَلامِ.

و بعید نیست گفته شود که غرض و هدف از نزول این سوره بیان و ذکر سه داستان شگفت انگیز می باشد که در قرآن کریم جز در این سوره ذکر نشده است و آن ها عبارتند از ۱- قصّه و ماجرای اصحاب کَهف ۲- داستان موسى و آن جوانى که در مسیرشان به سمتِ مَجمَعُ البَحرَین همراهش بود(تا حضرت موسی ع در آنجا براساس نشانه هایی که از طرف خدا داشت به حضرت خضر برسد و به شاگردیش نائل آید و از محضرش بهره مند گردد) ۳- حکایت و ماجرای ذِى القَرنین . و سپس از این سه داستان استفاده می شود که نهایت چیزی که کوشش شده در این سوره عبارت است از اثبات و بیان نفى شرک و شریک برای خدا و تشویق بر تقوى و ترس از خداوند است.

و این سوره به طورى که از سیاق آیاتش استفاده مى شود از سوره های مکّی محسوب می گردد اما آیه ۲۸ سوره کهف یعنی آیه «وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ…» طبق نظر برخی از مفسرین از مکّی بودن استثناء شده است و جزء آیات مکّی نمی باشد و به زودى در باره این آیه بحث خواهیم کرد. («اَلآیَهَ» یعنی ادامه آیه را دنبال کنید)

* قَولُهُ تَعالى: اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا (۱) قَیِّمًا.

اَلعَِوَجُ بِفَتحِ العَینِ وَ کَسرِها : اَلأِنحِرافُ ، قالَ فِی المَجمَعِ : اَلعَوَجُ بِالفَتحِ فِیما یُرى کَالقَناهِ وَ الخَشَبَهِ وَ بِالکَسرِ فِیما لا یُرى شَخصاََ قائِماََ کَالدّینِ وَ الکَلامِ. اِنتَهى.

کلمه «اَلعَِوَجُ» – به فتح عین و به کسر آن – به معناى انحراف است. مرحوم طبرسی صاحب کتابِ مجمع البیان مى گوید : اَلعَوَجُ – به فتح عین – در مورد کجى و انحرافی است که محسوس و قابل مشاهده می باشند مانند کجی و انحراف نیزه و چوب و کلمه «اَلعِوَجُ» -به کسر عین- در مورد کجی و انحرافی است که نادیدنى است . ( انحراف در چیزی که به صورت یک شئ و یک شخص قائم و استوار دیده نمی شود در حالی که در واقع باید به صورت یک شئِ قائم و استوار دیده شود) .مانند انحراف و کجی در دین و اعتقادات و انحراف در کلام و سخن . ( دین و کلام باید از نظر عقل و منطق و قواعد … قائم و استوار باشند و اگر چنین نباشند دچار کجی و انحراف هستند و اینگونه انحراف ها با چشم بصیرت و دقت های عقلی و فکری و … قابل درک است ) . (اِنتَهى : یعنی اِنتَهی کَلامُهُ یعنی پایان یافت کلام و سخنِ صاحب مجمع البیان در باره معنای کلمه«اَلعَِوَج» )

* وَ لَعَلَّ المُرادُ بِما یُرى وَ ما لا یُرى ما یَسهُلُ رُؤیَتُهُ وَ ما یُشکِلُ کَما ذَکَرَهُ الرّاغِبُ فِی المُفرَداتِ بِقَولِهِ: اَلعَوَجُ – بِالفَتحِ – یُقالُ فیما یُدرَکُ بِالبَصَرِ سَهلاََ کَالخَشَبِ المُنتَصَبِ وَ نَحوِهِ . وَ العِوَجُ – بِالکَسرِ – یُقالُ فیما یُدرَکُ بِالفِکرِ وَ البَصیرَهِ کَما یَکُونُ فِی أَرضِِ بَسیط ِِ یُعرَفُ تَفاوُتُهُ بِالبَصیرَهِ وَ کَالدّینِ وَ المَعاشِ . اِنتَهى.

فَلا یَرِدُ عَلَیهِ ما فِی قَولِهِ تَعالى: « لاتَری‏ فیها عِوَجاً – بِکَسرِ العَینِ -وَ لا أَمْتاً »: طه: ۱۰۷ فَافهَمْ.

و شاید منظور ازانحرافِ مرئى و دیدنی آن است که انحرافش به سهولت و آسانی دیده مى شود و مقصود از انحرافِ نامرئى و نادیدنی آن است که کجی و انحرافش به آسانى مشاهده نمی شود کما اینکه راغب اصفهانی در مفرداتش چنین گفته است: (اَلعَوَجُ ) -به فتحِ عین- کجى ها و انحراف هایی را گویند که با چشمِ سَر به آسانى دیده مى شوند، مانند کجى چوبى که در زمین نصب شده باشد ولى (اَلعِوَجُ ) -به کسرِ عین- به کجى هائى گفته می شود که با تفکر و دقت نظر و با بصیرت و بینش تشخیص داده مى شوند، مانند انحراف و اِنحِنایى که در زمین هموار و مسطح است که تفاوت و کمی و زیادی و پستی و بلندی و کجی و انحرافش را متخصصین و کارشناسان با کارشناسی دقیق مى توانند بفهمند و تشخیص دهند، و نیز مانند انحراف در دین و زندگى ( کجی و انحراف در دین و زندگی را نیز متخصصین و کارشناسان با کارشناسی دقیق مى توانند بفهمند. برخی ها یک عمر از نظر دین و زندگی در کجراهه و کجی و انحراف بسر می برند و عقیده و روش زندگی خویش را درست می پندارند و حتی ممکن است به حسب ظاهر مقبول دیگران باشند ولی با دقت نظر می توان دریافت که از نظر عقیده و دین و روش زندگی در خطا و انحرافند!!! )

پس طبق معنایی که راغب اصفهانی در باره کلمه (اَلعِوَجُ) بیان نموده است دیگر اشکال و ایرادی به آیه شریفه « لاتَری‏ فیها عِوَجاً – بِکَسرِ العَینِ -وَ لا أَمْتاً » وارد نمى شود – دقت بفرمائید. (در این آیه شریفه ممکن است اشکال و ایراد شود که (عِوَجاً) و (أَمْتاً) به یک معنا است و با وجود کلمه (عِوَجاً) نیازی به کلمه (أَمْتاً) نیست ؟ در پاسخ گفته می شود که با توجه به معنایی که راغب اصفهانی درباره کلمه «عِوَج» گفته است می توان دریافت که مراد از (عِوَجاً) کجی و انحرافی است که با دقت نظر فهمیده می شود (انحراف و کجی غیر ظاهری) و مراد از ( أَمْتاً) ناهمواری و پستی و بلندی و کجی و انحراف ظاهری است . پس این دو کلمه به یک معنا نیستند بلکه هر یک به یک مرتبه ای از انحراف و کجی اشاره دارد .

* وَ قَد افتَتَحَ «تَعالى» اَلکَلامَ فِی السُّورَهِ بِالثَّناءِ عَلى نَفسِهِ بِما نَزَّلَ عَلى عَبدِهِ قُرآناََ لا اِنحِرافَ فِیهِ عَنِ الحَقِّ بِوَجهِِ وَ هُوَ قَیِّمُُ عَلى مَصالِحِ عِبادِه ِ فِی حَیاتِهِمُ الدُّنیا وَ الآخِرَهِ فَلَهُ کُلُّ الحَمدِ فِیما یَتَرَتَّبُ عَلى نُزُولِهِ مِنَ الخَیراتِ وَ البَرَکاتِ مِن یَومِِ نَزَلَ إلى یَومِ القِیامَهِ فَلا یَنبَغی أَن یَرتابَ الباحِثُ النّاقِدُ أَنَّ ما فِی المُجتَمَعِ البَشَری مِنَ الصَّلاحِ وَ السَّدادِ مِن بَرَکاتِ ما بَثَّهُ الأَنبِیاءُ الکِرامُ مِنَ الدَّعوَهِ إِلَى القَولِ الحَقِّ وَ الخُلقِ الحَسَنِ وَ العَمَلِ الصّالِحِ وَ أَنَّ ما یَمتازُ بِهِ عَصرُ القُرآنِ فِی قُرُونِهِ الأَربَعَهِ عَشَرَ عَمّا تَقَدَّمَهُ مِنَ الأَعصارِ : مِن رَقِیِّ المُجتَمَعِ البَشَری وَ تَقَدُّمِهِ فِی عِلمِِ نافِعِِ أو عَمَلِِ صالِحِِ ، لِلقُرآنِ فِیهِ أَثَرُهُ الخاصُّ وَ لِلدَّعوَهِ النَّبَوِیَّهِ فِیهِ أَیادیهَا الجَمیلَهِ (اَلجَلیلَهِ) فَلِلّهِ فِی ذلِکَ الحَمدُ کُلُّهُ. وَ مِن هُنا یَظهَرُ أَنَّ قَولَ بَعضِهِم فِی تَفسیرِ الآیَهِ : یَعنِی : قُولُوا : اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَنْزَلَ … «إلَخ» لَیسَ عَلى ما یَنبَغِی.

خداوند مُتعال در این سوره کلامش را با ثناء و ستایش و سپاسِ خود افتتاح و آغاز فرموده است و بدین گونه خود را ستوده که: قرآنى بر بنده اش نازل کرده که هیچ انحرافى از حق در آن نیست و آن کتاب ، قَیِّم و بپادارنده مصالحِ بندگانش در زندگى دنیا و آخرت است (و از عهده این کار به خوبى برمى آید) ، همه حمدها در رابطه با خیرات و برکاتی که از نزول قرآن از روز نزول تا روز قیامت ناشی می شود و بر آن مترتب می گردد برای خداوند است . پس سزاوار نیست که هیچ پژوهشگر و اهل بحث و اهل تحقیقی تردید کند در اینکه: آنچه از صلاح و سَداد و درستی که در جوامع بشرى به چشم مى خورد مانند دعوت به قول حق (عقیده و گفتار درست) و خُلق نیکو و عمل صالح و غیره همه از برکات انبیاى کِرام است که در بین مردم منتشر کرده اند و تخمى است که آنان با دعوت خود به سوى حق و حُسن خُلق و عمل صالح افشانده اند، و اینکه قرآن کریم در چهارده قرنى که از نزولش مى گذرد یعنی (در عصر قرآن) ، امتیازش این است که تمدنى به بشر داده و ارتقاء و پیشرفتی بخشیده و علم نافع و عمل صالحى در بشر به وجود آورده است که مخصوص خود آن است و این کتاب آسمانی (در عصر قرآن) در طول چهارده قرن از نزولش ، اثرِ خاصّ و نقشِ ویژه ای در این امور داشته است و نیز برای دعوت نَبَوى در این امور یادشده در قالب قرآن کریم ، مِنّت های جمیل و بزرگی بر بشریت و انسان ها تا روز قیامت است، پس همه حمدها در رابطه با خیرات و برکاتی که از نزول قرآن از روز نزول تا روز قیامت ناشی می شود ، براى خدا است. و با این بیان روشن مى شود اینکه بعضى از مفسرین در تفسیرِ این آیه(آیه ۱) می گویند که مراد از آیه این است که این جمله را بگویید : (اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَنْزَلَ … ) این گفته و قولشان ، صحیح و شایسته نمی باشد.

* وَ قَولُهُ : «وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا» اَلضَّمیرُ لِلکِتابِ وَ الجُملَهُ حالُُ عَنِ الکِتابِ وَ قَولُهُ: «قَیِّمًا» حالُُ بَعدَ حالِِ عَلى ما یُفیدُهُ السِّیاقُ فَأِنَّهُ تَعالى فِی مَقامِ حَمدِ نَفسِهِ مِن جِهَهِ تَنزیلِهِ کِتاباََ مَوصُوفاََ بِأَنَّهُ لا عِوَجَ لَهُ وَ أَنَّهُ قَیِّمُُ عَلَى مَصالِحِ المُجتَمَعِ البَشَرِی فَالعِنایَهُ مُتَعَلِّقَهُُ بِالوَصفَینِ مُوَزَّعَهُُ بَینَهُما عَلَى السَّواءِ وَ هُوَ مُفادُ کَونِهِما حالَینِ مِن َ الکِتابِ.(وَ مُفادُهُ هُوَ کَونُهُما حالَینِ مِن َ الکِتابِ) .

در قول و فرمایش خداوند در آیه اول از سوره کهف که فرمود: «وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجََا» ضمیر در ( لَهُ) به کلمه « الْکِتَابَ » بر مى گردد (اَلضَّمیرُ یُرجَعُ اِلَی الکِتابِ)، و جمله«وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجََا»جمله حالیه برای « الْکِتَابَ » است . و کلمه ( قَیِّمًا) بنابر آنچه که سیاقِ آیه (اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجََا (۱) قَیِّمًا…) اِفاده می کند ، حالِ بعد از حال برای « الْکِتَابَ » است . زیرا خداى تعالى در مقام حمد و ستایش خویش است از این جهت که کتابى نازل کرده که موصوف به دو وصف است : ۱- بِأَنَّهُ لا عِوَجَ لَهُ : به اینکه هیچ کجی و اعوجاج و انحرافی در آن نیست(«وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا»). ۲- وَ أَنَّهُ قَیِّمُُ عَلَى مَصالِحِ المُجتَمَعِ البَشَرِی : و اینکه قَیِّم و بپادارنده جمیعِ مصالحِ جوامع بشری می باشد («قَیِّمًا») . پس بر اساس آنچه که سیاق آیه افاده می کند در این آیه شریفه به طور مساوی به این دو وصف ( حال اول و حال دوم) توجه و عنایت شده است. [ مُوَزَّعَهُُ بَینَهُما عَلَى السَّواءِ : یعنی توجه و عنایت بین این دو وصف («وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا» * «قَیِّمًا») ، عَلَى السَّواءِ و به طور مساوی است و فقط به جنبه حالیّت آن ها توجه و عنایت شده است و هر دو حال هستند و ترکیب دیگر برخلافِ سیاق آیه شریفه است آنچنانکه در عبارت بعدی تحت عنوان قیل به آن اشاره شده است ] ، و این توجه و عنایتِ مساوی ،در واقع مُفادش آن است که هردو ،حال برای کلمه « الْکِتَابَ » باشند . (وَ مُفادُهُ هُوَ کَونُهُما حالَینِ مِن َ الکِتابِ).

* وَ قیلَ إِنَّ جُملَهَ «وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجََا» مَعطُوفَهُُ عَلَى الصِّلَهِ وَ «قَیِّمًا» حالُُ مِن ضَمیرِ ( لَهُ) وَ المَعنى وَ الَّذِی لَم یَجعَل لِلکِتابِ « حالَ کَونِهِ ، قَیِّمًا » ، عِوَجََا أَو أَنَّ «قَیِّمًا» مَنصُوبُُ بِمُقَدَّرِِ، وَ المَعنى: وَ الَّذِی لَم یَجعَل لَهُ عِوَجََا وَ جَعَلَهُ قَیِّمًا، وَ لازِمُ الوَجهَینِ اِنقِسامُ العِنایَهِ بَینَ أَصلِ النُّزُولِ وَ بَینَ کَونِ الکِتابِ قَیِّمًا لا عِوَجَ لَهُ. وَ قَد عَرَفتَ أَنَّهُ خِلافُ ما یُستَفادُ مِنَ السِّیاقِ.

بعضى از مفسرین گفته اند: جمله «وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجََا» عطف است بر صله (أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ) ، و کلمه «قَیِّمًا» حال از ضمیر در( لَهُ) است، و معنایش این است که (و حمد و ستایش برای آن کسی است که براى کِتاب یعنی قرآن در حالى که قَیِّم و استوار و بپادارنده است اِعوجاج و انحرافی قرار نداده است) و یا اینکه «قَیِّمًا» منصوب به عامل مقدرى مانند فعل (جَعَلَ) است و معنایش این است که و حمد آن خدایى را که براى کتاب کجی و انحرافی قرار نداده و آن را قَیِّم قرار داده است و لازمه این دو وجه (۱- اینکه «وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجََا» عطف بر صله باشد ۲- و «قَیِّمًا» منصوب به حال و یا منصوب به عامل مقدّر «فعل مقدر» باشد) این است که عنایت و توجه در آیه شریفه منقسم به سه چیز شده است و به عبارت دیگر در این آیه شریفه توجه و عنایت به سه مطلب شده است : ۱-اصل نزولِ قرآن . «با عنایت به مساله صله و موصول» در آیه شریفه (اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ) ، «الَّذِی» موصول است و جمله « أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ» صله برای موصول است. ۲- و قَیِّم بودن قرآن . با عنایت به اینکه «قَیِّمًا» منصوب است بنابر حالیّت یا منصوب است به عامل مقدر ۳- و عدم اِعوجاج و انحراف در کتاب قرآن . با عنایت به اینکه «عِوَجََا» مفعول «لَمْ یَجْعَلْ » باشد . و شما خواننده عزیز و گرامی با توجه به نکات پیشین دانستی که این ترکیب برخلاف عنایتى است که از سیاق آیه شریفه استفاده می شود (در حالی که با دقت به سیاق آیه فهمیده می شود که عنایت و توجه در آیه شریفه به جنبه حالیت آن دو وصف است.زیرا خداى تعالى در مقام حمد و ستایش خویش است از این جهت که کتابى نازل کرده که موصوف به دو وصف است : ۱- بِأَنَّهُ لا عِوَجَ لَهُ : به اینکه هیچ کجی و اعوجاج و انحرافی در آن نیست(«وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجََا»). ۲- وَ أَنَّهُ قَیِّمُُ عَلَى مَصالِحِ المُجتَمَعِ البَشَرِی : و اینکه قَیِّم و بپادارنده جمیعِ مصالحِ جوامع بشری می باشد («قَیِّمًا»)

* وَ قیلَ: إِنَّ فِی الآیَهِ تَقدیماََ وَ تَأخیراََ، وَ التَّقدیرُ نَزَّلَ (اَنزَلَ) الکِتابَ قَیِّمًا وَ لَم یَجعَل لَهُ عِوَجََا وَ هُوَ أَردَأُ الوُجُوهِ.

وَ قَد قُدِّمَ نَفیُ العِوَجِ عَلَى إِثباتِ القَیمُومَهِ لِأَنَّ الأَوَّلَ کَمالُ الکِتابِ فِی نَفسِهِ وَ الثّانِی تَکمیلُهُ لِغَیرِهِ وَ الکَمالُ مُقَدَّمُُ طَبعاََ عَلَى التَّکمیلِ.

بعضى از مفسرین گفته اند: در آیه شریفه ( اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا (۱) ) تقدیم و تأخیر به کار رفته است و تقدیر آن ( نَزَّلَ (اَنزَلَ) الکِتابَ قَیِّمًا وَ لَم یَجعَل لَهُ عِوَجََا) می باشد و این پایین ترین وجه و نظریه ای است که درباره این آیه بیان شده است . دلیل رد نظریه فوق این است که نفى «اِعوجاج» در قرآن ، مقدم بر اثبات قیمومیتِ قرآن کریم است زیرا عدم اِعوجاج در واقع کمالى است که قرآن فى نفسه دارد ولی قیمومّیت کمالى است که قرآن به دیگران و اَدیان آسمانی دیگر مى دهد و معلوم است که کمال بر تکمیل تقدُّم دارد. بنابراین تقدیم و تأخیری در رابطه با آیه اول از سوره کهف وجود ندارد و اینگونه نیست که (قَیِّمًا) مقدم بر(عِوَجََا) باشد .

* وَ وُقُوعُ «عِوَجََا» وَ هُوَ نَکِرَهُُ فِی سِیاقِ النَّفیِ یُفیدُ العُمُومَ فَالقُرآنُ مُستَقیمُُ فِی جَمیعِ جِهاتِهِ فَصیحُُ فِی لَفظِهِ، بَلیغُُ فِی مَعناهُ، مُصیبُُ فِی هِدایَتِهِ، حَیُُّ فِی حُجَجِهِ وَ بَراهینِهِ، ناصِحُُ فِی أَمرِهِ وَ نَهیِهِ، صادِقُُ فِیما یَقُصُّهُ مِن قِصَصِهِ وَ أَخبارِهِ، فاصِلُُ فِیما یَقضِی بِهِ مَحفُوظُُ مِن مُخالَطَهِ الشَّیاطینِ، لا اِختِلافَ فِیهِ، وَ لا یَأتیهِ الباطِلُ مِن بَینِ یَدَیهِ وَ لا مِن خَلفِهِ.

کلمه «عِوَجََا» در آیه شریفه (وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا) که به صورت «نکره در سیاقِ نفی» آمده است افاده معنای عموم می کند و بیانگر آن است که قرآن کریم از همه جهات مستقیم و استوار است و از هر اعوجاج و انحرافی به دور است بدین گونه که : ۱- فَصیحُُ فِی لَفظِهِ . لفظ و الفاظ قرآن ، فصیح است . ۲- بَلیغُُ فِی مَعناهُ . معنایش بلیغ و رسا و گویا است . ۳- مُصیبُُ فِی هِدایَتِهِ . در هدایت کردنش نسبت به جامعه و مردم ، مُصیب و رساننده به راه حق و حقیقت است ۴-حَیُُّ فِی حُجَجِهِ وَ بَراهینِهِ . در حجت ها و براهینی که اقامه می کند ، زنده است و حیات و زندگی می بخشد . ۵-ناصِحُُ فِی أَمرِهِ وَ نَهیِهِ . در امر و نهیش ناصح و خیرخواه است ۶-صادِقُُ فِیما یَقُصُّهُ مِن قِصَصِهِ وَ أَخبارِهِ . در نقلِ قِصَص و اَخبارش ، راست و صادق است و صادقانه و بدون اغراق و انحراف نقل می کند . ۶- فاصِلُُ فِیما یَقضِی بِهِ . در حکم و قضاوتی که می کند ، فاصِل و جدا کننده میان حق و باطل است . ۷- مَحفُوظُُ مِن مُخالَطَهِ الشَّیاطینِ . از مُخالَطت و آمیختگی و دستبرد شیطانها مَصون و محفوظ است . ۸- لا اِختِلافَ فِیهِ . از ناهمگونی و اختلاف و اختلال در مضامین و معنی و محتوا مُبرّی است . ۹- وَ لا یَأتیهِ الباطِلُ مِن بَینِ یَدَیهِ وَ لا مِن خَلفِهِ. هیچگاه ، نه در عصر نزولش و نه در اَعصار بعد ، باطل در آن رخنه و راه پیدا نکرده و نمی کند . (لا یَأْتیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزیلٌ مِنْ حَکیمٍ حَمیدٍ : هیچ گونه باطلی ، نه از پیش رو و نه از پشت سر ، به سراغ آن نمی آید چرا که از سوی خداوند حکیم و شایسته ستایش نازل شده است .سوره فُصِّلت آیه ۴۲ )

* وَ القَیِّمُ هُوَ الَّذِی یَقُومُ بِمَصلَحَهِ الشَّیءِ وَ تَدبیرِ أَمرِهِ کَقَیِّمِ الدّارِ وَ هُوَ القائِم ُ بِمَصالِحِها وَ یُرجَعُ إِلَیهِ فِی أُمُورِها، وَ الکِتابُ إِنَّما یَکُونُ قَیِّماََ بِما یَشتَمِلُ عَلَیهِ مِنَ المَعانِی، وَ الَّذِی یَتَضَمَّنُهُ القُرآنُ هُوَ الأِعتِقادُ الحَقِّ وَ العَمَلُ الصّالِحُ کَما قالَ تَعالى: “یَهْدی إِلَی الْحَقِّ وَ إِلی‏ طَریقٍ مُسْتَقیمٍ”: اَلأَحقاف: ۳۰، وَ هذا هُوَ الدّینُ وَ قَد وَصَفَ تَعالى دِینَهُ فِی مَواضِعَ مِن کِتابِهِ بِأَنَّهُ قَیِّمُُ قالَ: “فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ الْقَیِّمِ”: اَلرُّوم: ۴۳ وَ عَلى هذا فَتَوصیفُ الکِتابِ بِالقَیِّمِ لِما یَتَضَمَّنُهُ مِنَ الدِّینِ القَیِّمِ عَلى مَصالِحِ العالَمِ الإِنسانِی فِی دُنیاهُم وش أُخراهُم.

کلمه (قَیِّم) در آیه شریفه ( قَیِّمًا لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ… ) به معناى کسى است که قیام می کند و عهده دار می شود برای تأمین مصلحت چیزى و به تدبیر اُمور آن می پردازد .(مَصلَحت در لغت به معانی مختلفی آمده است: مَصلحت یعنی : صلاح .فائده .سود. بهره . منفعت) مانند کسی که قَیِّم و عهده دارخانه و منزل است که قائم به مصالح خانه است و اهل خانه در امور خانه به او مراجعه مى کنند. و قَیِّم بودن کتابِ قرآن بواسطه آن است که مشتمل و دربردارنده مضامین و معانی است که درهدایت و سعادت دُنیوی و اُخروی انسان و جامعه بشری مؤثِّر می باشند . و آن چیزی که قرآن کریم جهت هدایت و سعادت بشریت مُتضمّن آن است عبارت است از : ۱- اعتقادِ حق و راستین ۲- عمل صالح و نیکو . همچنانکه خداوند متعال درآیه ۳۰ از سوره اَحقاف درباره قرآن کریم چنین مى فرماید : ( یَهْدی إِلَی الْحَقِّ وَ إِلی‏ طَریقٍ مُسْتَقیمٍ. یعنی قرآن همه بشریت و انسان ها را به سوی حقّ و راه راست هدایت و دعوت می کند. ) و قَیِّم بودن دینِ اسلام در واقع همان اِعتقادِ حق و راستین و عمل صالح است و به عبارت دیگر دینِ صحیحِ اسلام هم همینطور است یعنی قَیِّم به معنای مذکور می باشد و خداوند متعال در مواضع و مواردی ازکتابش (قرآن کریم) دینش (اسلام) را مُتّصف به قَیِّم بودن نموده است . یعنی اسلام دینِ اُستوار و مستقیم و قَیِّم و بپادارنده ارزش هاست . خداوندِ سبحان در آیه ۴۳ از سوره روم فرمود: (فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ الْقَیِّمِ . روی خود را بسوی آیین مستقیم و پایدار و استوار متوجه نما و با تمام وجود به سَمتِ دین باش ). برای(قَیِّمًا) در آیه( قَیِّمًا لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ… ) چهار تفسیر شده است: ۱- تفسیر اول آن است که وصفِ قَیِّم در اصل مربوط به دین است و سپس به اعتبار آن ، وصف قرآن است یعنیچون قرآن کریم متضمن دینِ قَیِّم است لذا متصف به قیمومیت شده است. وصف قیمومیت و قیِّم بودن دین در ابتدا و بالأَصاله برای دین است و سپس بواسطه آن قرآن نیز متصف به قیِّم می شود و به عبارت دیگر توصیف کتاب(قرآن کریم) به وصف قیمومت به خاطر این است که خودِ قرآن کریم متضمّن و دربردارنده دینِ قَیِّم (یعنی اسلام) مى باشد دینى که قائم به مصالح عالَمِ بشرى در دنیا و آخرت است .

* وَ رُبَما عَکَسَ الأَمرُ فَأُخِذَ القَیمُومَهُ وَصفاََ لِلکِتابِ ثُمَّ لِلدّینِ مِن جَهَتِهِ کَما فِی قَولِهِ تَعالى: ” وَ ذلِکَ دینُ الْقَیِّمَهِ: اَلبَیّنَه : ۵ . فَالظّاهِرُ أنَّ مَعناهُ : « وَ ذالِکَ» دِینُ الکُتُبِ القَیِّمَهِ وَ هُوَ نَوعُ تَجَوُّزِِ.

۲- و اما تفسیر دوم برای(قَیِّمًا) آن است که چه بسا معنای کلمه (قَیِّم) در آیه شریفه ( قَیِّمًا لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ…) بر عکس آن امر و معنا و مطلبی باشد که در بالا ذکر شده است یعنی قیمومیت و قَیِّم بودن ، نخست به عنوان وصف برای کتاب اخذ و اعتبار شده باشد و سپس چون کتاب یعنی قرآن کریم قیّم است پس دین هم قیِّم باشد و به عبارت دیگر بعضی از مفسرین قضیه را برعکس معنا کرده و گفته اند: قیمومیّت، اول وصف کتاب و سپس وصف دین است .(در حالی که در عبارتِ پیشین آمده بود که قرآن کریم چون متضمن دینِ قَیِّم است لذا متصف به قیمومیت شده است و وصف قیمومیت و قیِّم بودن دین در ابتدا و بالأَصاله برای دین است و سپس بواسطه آن قرآن نیز متصف به قیِّم و قیمومیّت می شود ) و در آیه ۵ از سوره بیّنه به همین مطلب که بعضی از مفسِّرین گفته اند (یعنی قَیِّم بودن دین به اعتبار قَیِّم بودن کتابِ قرآن ) اشاره شده است : ( وَ ذلِکَ دینُ الْقَیِّمَهِ . این است دین پابرجا و پایدار. « یعنی این تعالیم و دستورات الهی که ناشی از کُتُب آسمانی است در واقع همان دین و آیین پابرجا و استوار و پایدار است » . سوره بینه آیه ۵) از ظاهر این آیه شریفه از سوره بیّنه با توجه به مضامینِ آیات قبلش چنین استفاده می شود که معنای قولِ خداوند : (وَ ذلِکَ دینُ الْقَیِّمَهِ) چنین است : وَ ذالِکَ دِینُ «الکُتُبِ» القَیِّمَهِ . یعنی این است دین و آیین کُتُبِ قَیِّم و ارزشمند و پایدار «یعنی این تعالیم و دستورات الهی در واقع دین و آیینِ کتاب هاى قَیِّم و ارزشمند و پایدار می باشد و از کُتُب آسمانی ناشی می شود . این معنا و تفسیری که از آیه شریفه شد و کلمه «اَلکُتُب» در تقدیر گرفته شد نوعی مجاز گویی می باشد و از قسم مجاز در حذف(مجاز در تقدیر) خواهد بود . [ مَجاز بر سه قسم و یا به نوعی چهار قسم است : ۱- مجاز در کلمه ۲- مجاز در حذف یا مجاز در تقدیر ۳- مجاز در اِسناد ۴- مجاز عقلی یا مجاز سَکّاکی]

در اینجا جهت توجه بیشتر به تفسیر دومی که برای (قَیِّمًا) ذکر شد ، آیات سوره بیّنه همراه ترجمه آورده می شود تا معنای آیه ( وَذَلِکَ دِینُ الْقَیِّمَهِ )بیشتر فهمیده گردد

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم . لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِینَ مُنْفَکِّینَ حَتَّى تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَهُ ﴿۱﴾ رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ یَتْلُو صُحُفًا مُطَهَّرَهً ﴿۲﴾ فِیهَا کُتُبٌ قَیِّمَهٌ ﴿۳﴾ وَمَا تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ إِلا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَهُ ﴿۴﴾ وَمَا أُمِرُوا إِلا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاءَ وَیُقِیمُوا الصَّلاهَ وَیُؤْتُوا الزَّکَاهَ وَذَلِکَ دِینُ الْقَیِّمَهِ ﴿۵﴾

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

کافران از اهل کتاب و مشرکان (می گفتند:) دست از آیین خود بر نمی ‏دارند تا دلیل روشنى براى آنها بیاید، (۱)

پیامبرى از سوى خدا (بیاید) که صحیفه‏ هاى پاکى را (بر آنها) بخواند، (۲)

و در آن نوشته‏ هاى صحیح و پرارزشى باشد! (ولى هنگامى که آمد ایمان نیاوردند، مانند اهل کتاب). (۳)

اهل کتاب (نیز در دین خدا) اختلاف نکردند مگر بعد از آنکه دلیل روشن براى آنان آمد (۴)

و به آنها دستورى داده نشده بود جز اینکه خدا را بپرستند درحالى که دین خود را براى او خالص کنند و از شرک به توحید بازگردند، نماز را برپادارند و زکات را بپردازند; و این است آیین مستقیم و پایدار (۵)

* وَ قیلَ: اَلمُرادُ بِالقَیِّمِ ، اَلمُستَقیمُ ، اَلمُعتَدِلُ الَّذِی لا أِفراطَ فِیهِ وَ لا تَفریطَ ، و َ قیلَ : اَلقَیِّمُ ، اَلمُدَبِّرُ لِسائِرِ الکُتُبِ السَّماوِیَّهِ یُصَدِّقُها وَ یَحفَظُها وَ یَنسَخُ شَرائِعَها وَ تَعقیبُ الکَلِمَهِ بِقَولِهِ : “لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ وَیُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ…” «إِلَخ » یُؤَیِّدُ ما قَدَّمناهُ.

۳-و اما تفسیر سوم برای(قَیِّمًا) آن است که بعضى گفته اند: مقصود از «قَیِّم» در آیه شریفه ( قَیِّمًا لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ.. )، به معنای مستقیم است و کلمه مستقیم هم به معنای معتدل می باشد که افراط و تفریط در آن وجود ندارد. یعنی قرآن کریم مستقیم و معتدل است و هیچگونه افراط و تفریطی در آن وجود ندارد ۴- و اما تفسیر چهارم برای(قَیِّمًا) آن است که بعضى دیگر گفته اند: قَیِّم، به معناى آن است که قرآن کریم مدبِّرِ و تدبیر کننده سایرِ کتابهاى آسمانى است یعنى کتابهای آسمانی[ از قبیل تورات موسی (ع) و انجیلِ عیسی (ع) و زبورِ داود (ع) و صُحُفِ ابراهیم (ع) ] را از جهت اصولِ کلی و معارف الهی مثل اصل توحید و معاد و نبوت و عصمت و … تصدیق و حفظ نموده و شرایع و منهاج ها و احکام و فروعاتِ عملی مربوط به ادیان پیشین را که مخصوص اُمّت های گذشته بود نسخ مى کند. و اینکه خداوند به دنبال کلمه (قَیِّمًا) فرمود: (“لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ وَیُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ…”) مؤیِّدِ آن معنایى است که جلوتر در (تفسیر سوم و چهارم) ذکر کردیم. یعنی قرآن کریم مستقیم و معتدل است و هیچگونه افراط و تفریطی در آن وجود ندارد و قَیِّم و مدبِر کُتُبِ آسمانی دیگر است . مؤیِّد بودن این جمله (“لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ وَیُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ…”) برای معنایی که قبلا تحت عنوان تفسیر سوم و چهارم برای (قَیِّمًا) ذکر کردیم چنین است که اگر قرآن کریم خودش ‍ مستقیم و معتدل و براى غیر خودش نیز قَیِّم و مُدبِّر نبود نمى توانست ویژگی انذار و بشارت را داشته باشد و این مطلب که گفته شد، واضح و روشن است.(… اِذ لَولا اِستِقامَتُهُ فِی نَفسِهِ وَ قَیمُومَتُهُ عَلی غَیرِهِ لَم یَستَقِم اِنذارُُ وَ لاتَبشیرُُ وَ هُوَ ظاهِرُُ)

* قَولُهُ تَعالَى: “لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ وَیُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا” اَلآیهَ . أَی : لِیُنْذِرَ الکافِرینَ عَذاباََ شَدیداََ صادِراََ مِن عِندِ اللهِ کَذا قِیلَ وَ الظّاهِرُ بِقَرینَهِ تَقییدِ المُؤمِنینَ المُبَشَّرینَ بِقَولِهِ: “الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ” إِنَّ التَّقدیرَ «لِیُنْذِرَ الَّذینَ لایَعْمَلُونَ الصّالِحاتِ» أَعَمُّ مِمَّن لا یُؤمِنُ أصلا أَو یُؤمِنُ وَ یَفسُقُ فِی عَمَلِهِ. وَ الجُملَهُ عَلى أَیِّ حالِِ بَیانُُ لِتنزیلِهِ الکِتابَ عَلى عَبدِهِ مُستَقیماََ قَیِّماََ اِذ لَولا اِستِقامَتُهُ فِی نَفسِهِ وَ قَیمُومَتُهُ عَلی غَیرِهِ لَم یَستَقِم اِنذارُُ وَ لاتَبشیرُُ وَ هُوَ ظاهِرُُ . وَ المُرادُ بِالأَجرِ الحَسَنِ : اَلجَنَّهُ بِقَرینَهِ قَولِهِ فِی الآیَهِ التّالِیَهِ: «مَاکِثِینَ فِیهِ أَبَدًا» وَ المَعنى ظاهِرُُ.

بعضى از مفسِّرین این آیه شریفه (لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ… ) را چنین معنا کرده اند : [خداوند متعال کتاب (قرآن کریم) را قَیِّم و تأمین کننده جمیع مصالح بندگان و مردم قرار داد ] تا کافران را از عذابى سخت و شدید که از ناحیه خدا صادر مى شود ، انذار نماید و بترساند ، ولى ظاهر آیه به قرینه اینکه کلمه «اَلْمُؤْمِنِینَ+اَلمُبَشَّرینَ» به جمله «الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ. (مؤمنین بشارت داده شده کسانی هستند که عمل صالح مى کنند) مقید و تقیید شده آن است که تقدیر آیه چنین باشد : «لِیُنْذِرَ الَّذینَ لایَعْمَلُونَ الصّالِحاتِ» یعنی تا بترساند کسانى را که عمل صالح نمى کنند اعمّ از اینکه آنهایی که عمل صالح انجام نمی دهند اصلا ایمان نیاورند و یا اگر ایمان آورند در عمل و رفتارشان آلوده به فسق و فساد و تباهی هستند . به هر حال، جمله «لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ… » بیانگر آن است که خداوند متعال کتابِ قرآن را که مستقیم و اُستوار و قَیِّم و پابرجا است بر بنده اش (حضرت محمد مصطفی «صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ») نازل فرمود زیرا که اگر قرآن کریم خودش ‍ مستقیم و مُعتدل و استوار و براى غیر خودش نیز قَیِّم و مُدبِّر نبود نمى توانست ویژگی انذار و بشارت را داشته باشد و این مطلب که گفته شد ، واضح و روشن است. و مراد از (اَجرِ حَسَن و پاداش نیکو) بهشت می باشد به قرینه قول و سخن خداوند در آیه بعدی که فرمود: «مَاکِثِینَ فِیهِ أَبَدًا» و معناى آیه روشن است. (همان بهشت بَرین و بالا که مؤمنین بشارت داده شده جاودانه در آن خواهند ماند.)

* قَولُهُ تَعالى: ” وَ یُنْذِرَ الَّذِینَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا ” وَ هُم عامَّهُ الوَثَنِیّینَ القائِلینَ بِأَنَّ المَلائِکَهَ أَبناءُُ أَو بَناتُُ لَهُ وَ رُبَما قالُوا بِذلِکَ فِی الجِنِّ وَ المُصلِحینَ مِنَ البَشَرِ وَ النَّصارَى القائِلینَ بِأَنَّ المَسیحَ ابنَ اللهِ وَ قَد نَسَبَ القُرآنُ إِلَى الیَهُودِ أَنَّهُم قالُوا : عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ (سوره توبه آیه ۳۰) .

قول خداوندِ متعال که فرمود : (وَ یُنْذِرَ الَّذِینَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا . ‏) مقصود از کسانی که گفتند «خداوند برای خود فرزندی یا فرزندانی اتخاذ کرده است» چند احتمال در رابطه با «این کسان»(الَّذِینَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا) وجود دارد : ۱- ممکن است که مقصود از «این کسان» ، عمومِ بت پرستان و مشرکانی باشند که قائل و معتقد بودند که ملائکه پسران یا دختران خدا هستند و چه بسا که همین بت پرستان و مشرکان در باره جن و مُصلِحین از بشر نیز چنین اعتقادى داشته اند که مَعاذَالله آنها (جن و مُصلِحین از بشر) فرزندان خدا می باشند ۲- و نیز ممکن است مقصود از «این کسان» ، نصارى و مسیحیان باشند که مسیح را پسر خدا مى دانستند . ۳- و ممکن است مراد از «این کسان» ، یهود باشند و قرآن کریم هم به یهود نسبت داده است که آنها یعنی یهودی ها گفتند عُزَیر پسر خدا است . عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ (سوره توبه آیه ۳۰). پس در رابطه با جمله (الَّذِینَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا ) همه این سه احتمال محتمل است .

* وَ ذِکرُ إِنذارِهِم خاصَّهََ ثانِیاََ بَعدَ ذِکرِهِ عَلى وَجهِ العُمُومِ أَوَّلاََ بِقَولِهِ : “لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ” لِمَزیدِ الأِهتِمامِ بِشَأنِهِم.

اینکه نخست در آیه دوم از سوره کهف با عبارت (“لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ”) به نحو عموم همه مردم و بدکاران را انذار نمود و بعد در آیه سوم از سوره کهف با عبارت (وَ یُنْذِرَ الَّذِینَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا . ‏) مجددّا و دوباره تهدید و انذار را به کسانى اختصاص مى دهد که براى خدا فرزند قائل شده اند این تکرارِ انذار به نحوِ عام و خاص به جهت مزید اهتمام و توجه دادن در خصوص کار ناشایست آنها(مشرکان و بت پرستان و یهودیان و مسحیان) است که گفتند «خداوند برای خود فرزندی یا فرزندانی اتخاذ کرده است» و به عبارت دیگر خداوند با انذارِ عام و خاص در آیات دوم و سوم از سوره کهف ، نفی فرزند داشتن خدا را مورد توجه و عنایت ویژه قرار داده است تا احدی در حریم قُدس الهی به اندیشه شرک آلود مبتلا نشود .

ادامه دارد ……..

تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد ۱۳٫علامه طباطبایی»

با ترجمه و توضیح مختصر از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

http://hakim-askari.rozblog.com/post/444

سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی در ساعت ۱۱:۴۴ ق.ظ - گفته است:
تاریخ: بهمن ۱۳۹۷

Image result for ‫جلسه درس خارج آیت الله خامنه ای‬‎

پرهیز از دنیا گرایی

* بیان عالی‌ترین حقایق و حکمت‌های پروردگار به موسی(عَلَیهِ السَّلامُ)

بسم الله الرحمن الرّحیم

در ابتدای کلام، برای تَیمُّن و تَبّرُّک، حدیثی اخلاقی مطرح می‌کنم :

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنِ بْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قالَ : سَمِعْتُ اَباعَبدِاللَّهِ (عَلَیهِ السَّلامُ) یَقُولُ : فِیمَا نَاجَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ مُوسَى «ع» یَا مُوسَى لَا تَرْکَنْ إِلَى الدُّنْیَا رُکُونَ الظَّالِمِینَ وَ رُکُونَ مَنِ اتَّخَذَهَا أَباً وَ أُمّاً . یَا مُوسَى لَوْ وَکَلْتُکَ إِلَى نَفْسِکَ لِتَنْظُرَ لَهَا إِذاً لَغَلَبَ عَلَیْکَ حُبُّ الدُّنْیَا وَ زَهْرَتُهَا یَا مُوسَى نَافِسْ فِی الْخَیْرِ أَهْلَهُ وَ اسْتَبِقْهُمْ إِلَیْهِ فَإِنَّ الْخَیْرَ کَاسْمِهِ وَ اتْرُکْ مِنَ الدُّنْیَا مَا بِکَ الْغِنَى عَنْهُ وَ لَا تَنْظُرْ عَیْنُکَ إِلَى کُلِّ مَفْتُونٍ بِهَا وَ مُوکَلٍ إِلَى نَفْسِهِ وَ اعْلَمْ أَنَّ کُلَّ فِتْنَهٍ بَدْؤُهَا حُبُّ الدُّنْیَا وَ لَا تَغْبِطْ أَحَداً بِکَثْرَهِ الْمَالِ فَإِنَّ مَعَ کَثْرَهِ الْمَالِ تَکْثُرُ الذُّنُوبُ لِوَاجِبِ الْحُقُوقِ وَ لَا تَغْبِطَنَّ أَحَداً بِرِضَى النَّاسِ عَنْهُ حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ رَاضٍ عَنْهُ وَ لَا تَغْبِطَنَّ مَخْلُوقاً بِطَاعَهِ النَّاسِ لَهُ فَإِنَّ طَاعَهَ النَّاسِ لَهُ وَ اتِّبَاعَهُمْ إِیَّاهُ عَلَى غَیْرِ الْحَقِّ هَلَاکٌ لَهُ وَ لِمَنِ اتَّبَعَهُ. (۱)

سَنَد، مُرسل است، ولی ظاهراً در احادیثی که حکمت و اخلاق و حقایق را برای انسان بیان می‌کنند، معلوم نیست که ارسال ضرری داشته باشد. حاملِ حکم فقهی هم نیست که انسان دنبال حجّت باشد و بگوید نمی‌شود به خبر مُرسل تعبّدکرد. حقایقی است که وقتی انسان مشاهده می‌کند، می‌بیند که صحّت و اعتبار و اِتقانش در خود آن مُندرج است. پیداست که اینها یا حتماً کلمات معصوم (عَلَیهِ السَّلامُ) است یا متّخذ از کلمات آن بزرگواران است. بنابراین اِرسال در سند این حدیث، نباید کمترین شُبهه و رَیبی در اخذ به مضمون این حدیث به وجود آورد.
البته منهای این ارسال، رجال سند هم ثِقات عالی و جَلیلُ القدری هستند: «عَلِیُ بْن إِبْرَاهِیم» و «اِبراهیم بن هاشِم» که معلوم است. « اِبْن مَحْبُوب» هم که «حَسَن بن مَحبوب سَرّاد» و از ثِقات و بزرگان و عَلی قَولٍ از «اصحاب اجماع » است. «اِبْنِ أَبِی یَعْفُور» هم همان مرد بزرگواری است که از قول او این حدیث نقل شده است: « وَ اَللَّهِ لَوْ فَلَقْتَ رُمَّانَهً بِنِصْفَیْنِ، فَقُلْتَ هَذَا حَرَامٌ وَ هَذَا حَلاَلٌ، لَشَهِدْتُ أَنَّ اَلَّذِی قُلْتَ حَلاَلٌ حَلاَلٌ وَ أَنَّ اَلَّذِی قُلْتَ حَرَامٌ حَرَامٌ» و نیز همان کسی است که حضرت در جواب او دو بار فرمودند: « رَحِمَکَ اَللَّهُ» (۲) بعد از وفات او، امام صادق (عَلَیهِ الصَّلاهُ وَ السَّلامُ) نامه‌ای برای «مُفَضّل» در کوفه نوشتند تا آن وکالتی را که قبلاً «عَبدّاللهِ ابْنِ أَبِی یَعْفُور» داشت، به او بدهند. در آن نامه چند مرتبه بعد از ذکر اسم «عَبدّاللهِ ابْنِ أَبِی یَعْفُور» امام می‌فرمایند: «صَلَواتُ اللَّه ِعَلَیهِ» (۳)
قالَ : سَمِعْتُ اَباعَبدِاللَّهِ (عَلَیهِ السَّلامُ) یَقُولُ : فِیمَا نَاجَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ مُوسَى (عَلَیهِ السَّلامُ) . پیداست که پروردگار عالَم می‌خواهد عالیترین حقایق و حکمتها را برای پیامبر عظیم الشأن و بزرگوار خود بیان کند. در این فراز تعبیر «اَوحَی» ندارد، بلکه از لفظ « نَاجى» استفاده می‌شود. شاید به خاطر این است که پروردگار عالم مطلب بسیار مهمی را به صورت یک گفتگوی نجوا گونه با موسی (عَلَیهِ السَّلامُ) در میان می‌گذارد: «یَا مُوسَى لَا تَرْکَنْ إِلَى الدُّنْیَا رُکُونَ الظَّالِمِینَ». «رُکُون» به معنای میل قلبی و تکیه‌ی روحی است که اگر بخواهیم آن را به فارسی امروز ترجمه کنیم، به نظر می‌رسد که معنای «دل دادن» مناسبتر باشد. بنابراین می‌شود این طور ترجمه کرد که: «به دنیا دل مده، آن چنان که ستمگران به دنیا دل داده‌اند.» اگر دل دادگی به دنیا نباشد، انسان ستم نمی‌کند و بندگان خدا را مورد آزار قرار نمی‌دهد. ظلم کردن نهایت میل و رغبت به دنیا را می‌رساند.
« وَ رُکُونَ مَنِ اتَّخَذَهَا أَباً وَ أُمّاً». کسانی که دنیا را پدر و مادر خود اتّخاذ کرده‌اند- یعنی همه‌ی فکرشان دنیاست و جز به دنیا به چیز دیگری نمی‌اندیشند و تمایل و رغبت نشان نمی‌دهند مثل کودکی هستند که به پدر و مادرش پناه می‌بَرَد و جز به آنها به چیز دیگری نمی‌اندیشد. «یَا مُوسَى لَوْ وَکَلْتُکَ إِلَى نَفْسِکَ لِتَنْظُرَ لَهَا إِذاً لَغَلَبَ عَلَیْکَ حُبُّ الدُّنْیَا وَ زَهْرَتُهَا» . «لِتَنْظُرَ لَهَا» با «لِتَنْظُرَ اِلَیها» فرق دارد. نگاه کردن به دنیا کار مذمومی نیست؛ به دنیا اندیشیدن مذموم است. ای موسی! اگر من تو را به حال خود می‌گذاشتم که به دنیا بیندیشی، آن گاه دوستی و زیباییهای دنیا بر تو غلبه پیدا می‌کرد.
این نکته را متذّکر شوم که در این حدیث و احادیث مُشابه، مراد از دنیا زمین و متعلّقات آن و آبادانی و پرداختن به امور مردم و امثال این کارها نیست؛ بلکه جلوه‌هایی از دنیا (مال و جاه و مقام) مورد نظر است که انسان آنها را برای خود می‌خواهد. بنابراین هر آنچه از نِعَم الهی در روی زمین و زیباییها و لذّتها و تَعیُّشها که به نفس انسان برمی‌گردد و برای خود می‌خواهد، در تعبیرات حدیثی «دنیا» تلقّی می‌شود و مذموم است. پیداست که هر چه انسان بیشتر به دنیا بیندیشد و بپردازد، رغبت و شوق او بیشتر می‌شود و وقتی که از دنیا رو برگرداند، بتدریج محبّت دنیا هم از دل او کاسته می‌شود. مرادِ این روایت و امثال آن، این نیست که انسان فعّالیت و تلاش در زندگی را رها کند و برود گوشه‌ی خانه بنشیند. برخی این گونه خیال کردند و سالها – بلکه بعضیها قرن ها – رویّه‌ غلطی را که مُنجر به اِنعزال و اِنزوا و دوری از فعّالیتها و تلاشهای زندگی شده است، در پیش گرفتند و آن را به اسلام نسبت دادند. بنابراین مراد از دنیا، این برداشت غلط نیست.
«یَا مُوسَى نَافِسْ فِی الْخَیْرِ أَهْلَهُ وَ اسْتَبِقْهُمْ إِلَیْهِ ». در کار خیر با اهلش مُنافَست کن. مُنافَست یعنی حالت رغبتِ رقابت‌ آلودی که انسان به چیزی پیدا می‌کند. «وَ اسْتَبِقْهُمْ إِلَیْهِ»، یعنی به سوی خیر از همه‌ اهل آن سبقت بجو. «فَإِنَّ الْخَیْرَ کَاسْمِهِ» «خیر» مثل اسم خودش نیکو و پسندیده است. ظاهراً مراد کارهای نیک و عمومی و احسان به مُؤمنین و کمک به برادران و اتّحاد و عبادت پروردگار و زهد در دنیا و دیگر صفات خوب است. لفظ «خَیر» یک معنای اَفعَل تفضیلی هم دارد که نشان‌دهنده‌ی بهتر بودن است. می‌فرماید: کارهای خیر مثل اسمش است و از هر چیز دیگر بهتر است. کارهای نیکی که انسان انجام می‌دهد، از هر آنچه که به ذهن بگذرد، بهتر است. اگر به عیادت مریض می‌روید، اگر به مؤمن احسان می‌کنید، اگر در کارها تَعاوُن می‌کنید، اگر علم می‌آموزید، اگر به دنیا بی‌اعتنایید، اگر جهاد فِی سَبیلِ اللَّه و یا امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید و اگر عبادت خدا را انجام می‌دهید؛ همه‌ی اینها کارهای خیر است. این کارها از همه‌ی اموری که به ذهن انسان بگذرد، مثل مال و فرزند و جاه و مقام و دیگر ارزشهای گوناگون بهتر است. هم مرحوم مجلسی و هم صاحبِ تُحَفُ العُقُول چند احتمال می‌دهند که یکی از آنها همین احتمال است. احتمالات دیگر هم می‌دهند که ظاهراً همین احتمال مُتَیقَّن است.
« وَ اتْرُکْ مِنَ الدُّنْیَا مَا بِکَ الْغِنَى عَنْهُ» آن چیزی از دنیا که به آن نیاز نداری و جزو حاجات تو نیست و زیادی است، ترک کن. «وَ لَا تَنْظُرْ عَیْنُکَ إِلَى کُلِّ مَفْتُونٍ بِهَا ». به چند روش می‌شود این عبارت را خواند: «وَ لَا تَنْظُرْ عَیْنُکَ» که عین فاعل «تَنْظُرْ» باشد؛ یعنی چشمت ننگرد. یا «وَ لَا تُنْظِرْ عَیْنَکَ» یعنی به چشم خود نشان نده. و یا «لَا تَنْظُرْ عَیْنَکَ» که منصوب به نَزعِ خافِض باشد؛ یعنی «لَا تَنْظُرْ بِعَیْنِکَ» یا «لَا تَنَظَّرْ عَیْنَکَ» باشد ، به این معنا که به چشم خود عرضه نکن. «إِلَى کُلِّ مَفْتُونٍ بِهَا». کسانی را که مفتونِ به دنیا و فریفته‌ی آن هستند، «وَ مُوکَلٍ إِلَى نَفْسِهِ» و کسی را که به نفس خود یا به خود واگذار شده است و حمایت و توفیق الهی از او گرفته شده باشد، «وَ اعْلَمْ أَنَّ کُلَّ فِتْنَهٍ بَدْؤُهَا حُبُّ الدُّنْیَا»، همه‌ی فتنه‌ها با دوستی دنیا آغاز می‌شود. واقعش هم همین است. به دنیا که نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که در طول تاریخ ریشه‌ همه‌ فتنه‌ها و گمراهیها و جاهایی که حقّ و باطل به هم مخلوط شده است، در حُبّ دنیاست. کسانی بوده‌اند که به خاطر حُبّ به دنیا و مقام و جاه و حبّ به اهل و رُفَقاء، کاری را شروع کرده‌اند و فتنه‌ای را به وجود آورده‌اند. واقعاً این موضوع یکی از آن حِکَم عجیب است. هر جای دنیا که نگاه می‌کنید، می‌بینید که همین گونه است.
«وَ لَا تَغْبِطْ أَحَداً بِکَثْرَهِ الْمَالِ». به کسانی که مال زیاد دارند غبطه نخور. این از آن دردهای مبتلا به ماست که کم و بیش در زندگی بعضی افراد ضِعافِ النُّفُوس جریان دارد و آنها به خاطر خانه‌های عالی و تجمّلات فراوان و مَراکِب زیاد غبطه می‌خورند! « فَإِنَّ مَعَ کَثْرَهِ الْمَالِ تَکْثُرُ الذُّنُوبُ لِوَاجِبِ الْحُقُوقِ». مال که زیاد شد، حقوق هم زیاد می‌شود و به همین خاطر گناهان هم زیاد می‌شوند. معلوم می‌شود که وقتی حقوق زیاد شد، انسان نمی‌تواند آن را ادا کند، و الاّ اگر می‌توانست ادا کند، گناهی در کار نبود. این در صورتی است که مال از حلال کسب شده باشد. اگر از حرام بود، شکل بدتری خواهد داشت. البته یک احتمال هم وجود دارد و آن این است که اشاره‌ حدیث به کثرت مال از طریق حرام باشد؛ یعنی انسان وقتی که مالی کسب می‌کند که از طریق حلال نیست، حقوق زیادی را باید پامال کرده باشد تا مال زیادی به دست آورد. « وَ لَا تَغْبِطَنَّ أَحَداً بِرِضَى النَّاسِ عَنْهُ». به حال کسی که مردم از او راضیند یا به او محبّت دارند، غبطه نخور. «حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ رَاضٍ عَنْهُ». اگر خدا از کسی راضی است، به حال او غبطه بخور؛ اما اگر مردم به کسی محبت دارند و برای او شعار می‌دهند و دور او جمع می‌شوند و به او تَحبُّب و تَقرُّب می‌کنند، به حال او غبطه نخور. شما چه می‌دانید؛ شاید خدای نکرده در باطن او خِلَل و فساد و عیبی باشد که خدا را از او ناراضی می‌کند. آن وقت رضای مردم به درد او نمی‌خورد. واقعاً رضای مردم – اگر واقعی هم باشد – چه فایده‌ای دارد؟ «وَ لَا تَغْبِطَنَّ مَخْلُوقاً بِطَاعَهِ النَّاسِ لَهُ». اگر دیدی مردم از کسی اطاعت می‌کنند و دستور و فرمان و اراده‌اش را می‌پذیرند، باز هم جای غبطه ندارد. «فَإِنَّ طَاعَهَ النَّاسِ لَهُ وَ اتِّبَاعَهُمْ إِیَّاهُ عَلَى غَیْرِ الْحَقِّ هَلَاکٌ لَهُ وَ لِمَنِ اتَّبَعَهُ». اگر اِتِّباعِ مردم از او – نَستَجیرُ بِاللَّهِ – به حق نباشد، برای خود او و کسانی که از او مُتابَعت می‌کنند، مایه‌ هلاکت است. ان‌شاءاللَّه خدای مُتعال به حرمت معصومین ما را از تابع و متبوع شدنِ عَلَی غَیرِالحَقّ باز بدارد و آن وضعیت را برایمان پیش نیاورد.
اگر این روایت اصلاً سَنَد هم نمی‌داشت، حکمت های عالی آن‌ که هیچ شک و رَیبی در آن نیست، برای ما راهگشا بود. این دستورالعملها مَعارف الهی و اسلامی هستند و جا دارد که به آنها تمسّک کنیم
.۱۳۷۴/۰۶/۱۴
بیانات در آغاز درس خارج فقه‌

حضرت موسی‏(علی نبینا و اله و علیه السلام), دنیاگرایی, فتنه

**********************************************************

(۱) : الکافی ،ثقه الاسلام کلینی ج ۲ ص ۱۳۵ ؛ بحارالأنوار ، علامه مجلسی ج ۷۰ ص ۷۴ .

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنِ بْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قالَ : سَمِعْتُ اَباعَبدِاللَّهِ (عَلَیهِ السَّلامُ) یَقُولُ : فِیمَا نَاجَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ مُوسَى «ع» یَا مُوسَى لَا تَرْکَنْ إِلَى الدُّنْیَا رُکُونَ الظَّالِمِینَ وَ رُکُونَ مَنِ اتَّخَذَهَا أَباً وَ أُمّاً . یَا مُوسَى لَوْ وَکَلْتُکَ إِلَى نَفْسِکَ لِتَنْظُرَ لَهَا إِذاً لَغَلَبَ عَلَیْکَ حُبُّ الدُّنْیَا وَ زَهْرَتُهَا یَا مُوسَى نَافِسْ فِی الْخَیْرِ أَهْلَهُ وَ اسْتَبِقْهُمْ إِلَیْهِ فَإِنَّ الْخَیْرَ کَاسْمِهِ وَ اتْرُکْ مِنَ الدُّنْیَا مَا بِکَ الْغِنَى عَنْهُ وَ لَا تَنْظُرْ عَیْنُکَ إِلَى کُلِّ مَفْتُونٍ بِهَا وَ مُوکَلٍ إِلَى نَفْسِهِ وَ اعْلَمْ أَنَّ کُلَّ فِتْنَهٍ بَدْؤُهَا حُبُّ الدُّنْیَا وَ لَا تَغْبِطْ أَحَداً بِکَثْرَهِ الْمَالِ فَإِنَّ مَعَ کَثْرَهِ الْمَالِ تَکْثُرُ الذُّنُوبُ لِوَاجِبِ الْحُقُوقِ وَ لَا تَغْبِطَنَّ أَحَداً بِرِضَى النَّاسِ عَنْهُ حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ رَاضٍ عَنْهُ وَ لَا تَغْبِطَنَّ مَخْلُوقاً بِطَاعَهِ النَّاسِ لَهُ فَإِنَّ طَاعَهَ النَّاسِ لَهُ وَ اتِّبَاعَهُمْ إِیَّاهُ عَلَى غَیْرِ الْحَقِّ هَلَاکٌ لَهُ وَ لِمَنِ اتَّبَعَهُ.

از مناجاتهاى خداى «عَزَّ وَ جَلَّ» با موسى (عَلَیهِ السَّلامُ) این بود که اى موسى : هرگز به دنیا تکیه و اعتماد مکن همانند تکیه کردن ستمگران و تکیه کردن کسى که آن را پدر و مادر خود برگزیده است (به دنیا دل مده، آن چنان که ستمگران به دنیا دل داده‌اند) . اى موسى : اگر ترا به خودت واگذارم که به آن بنگرى ، محبت و رونق دنیا بر تو چیره می گردد . اى موسى : در کار خیر با اهلش مُنافَست و رقابتِ همراه با شوق و رغبت بنما و نسبت به انجام کارخیر از اهلش سبقت و پیشی بگیر (در کار خیر با اهلش مُنافَسه و مسابقه بگذار و بر آنها پیشى بگیر)، زیرا کار خیر همانند اسمش نیکو و پسندیده است و آنچه از دنیا را که بدان احتیاج ندارى رها کن و به فریب خورندگان به دنیا و کسانی که به خود واگذار شده اند منگر و بدان که سر آغاز و مَنشأ هر فتنه اى محبت دنیاست و به کسی به خاطر کثرت ثروت و مال و اموال غبطه مخور زیرا که ثروت زیاد بسبب حقوق واجبی که در جَنب و کنارش ضایع می شود و اداء نمی گردد موجب گناه هان بسیار است، و به حال کسى که مردم از او راضی و خشنودند غبطه مخور تا زمانی که بدانى خدا هم از او خشنود است و نیز به حال مخلوقى که مردم از او اطاعت می کنند غبطه مخور زیرا که اطاعت و پیروى ناحقِّ مردم از او باعث هلاکت او و پیروانش می باشد.

(۲) : رِجال‏ُ الکَشّی ، مُحمّدبن عُمَر کَشّى‏ ص۲۴۹ .

وَ اَللَّهِ لَوْ فَلَقْتَ رُمَّانَهً بِنِصْفَیْنِ ، فَقُلْتَ هَذَا حَرَامٌ وَ هَذَا حَلاَلٌ ، لَشَهِدْتُ أَنَّ اَلَّذِی قُلْتَ حَلاَلٌ ، حَلاَلٌ وَ أَنَّ اَلَّذِی قُلْتَ حَرَامٌ ،حَرَامٌ، . فَقَالَ رَحِمَکَ اَللَّهُ ، رَحِمَکَ اَللَّهُ .
عبدالله بن یَعفور گفت به امام صادق (عَلَیهِ السَّلامُ) عرض کردم به خدا قسم که اگر اناری به دو نیم کُنی و بگویی این[نیمه] حلال است و این[نیمه] حرام است گواهی می دهم که آنچه فرمودی حلال است ، حلال است و آنچه فرمودی حرام است ، حرام است. پس دوبار آن حضرت فرمود : رحمت خدا بر تو باد . رحمت خدا بر تو باد.

(۳) : رِجال‏ُ الکَشّی ، مُحمّدبن عُمَر کَشّى‏ ص۲۴۸ .

کَتَبَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَیهِ السَّلامُ) إِلَى اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ اَلْجُعْفِیِّ حِینَ مَضَى عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ أَبِی یَعْفُورٍ ، یَا مُفَضَّلُ عَهِدْتُ إِلَیْکَ عَهْدِی کَانَ إِلَى عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَبِی یَعْفُورٍ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِ، فَمَضَى صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِ مُوفِیاً لِلَّهِ «عَزَّ وَ جَلَّ» وَ لِرَسُولِهِ وَ لِإِمَامِهِ بِالْعَهْدِ اَلْمَعْهُودِ لِلَّهِ، وَ قُبِضَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَى رُوحِهِ مَحْمُودَ اَلْأَثَرِ مَشْکُورَ اَلسَّعْیِ مَغْفُوراً لَهُ مَرْحُوماً بِرِضَا اَللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِمَامِهِ عَنْهُ، فَوِلادَتِی مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) مَا کَانَ فِی عَصْرِنَا أَحَدٌ أَطْوَعَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِإِمَامِهِ مِنْهُ، فَمَا زَالَ کَذَلِکَ حَتَّى قَبَضَهُ اَللَّهُ إِلَیْهِ بِرَحْمَتِهِ وَ صَیَّرَهُ إِلَى جَنَّتِهِ، مُسَاکِناً فِیهَا مَعَ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) وَ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ (عَلَیهِ السَّلامُ) أَنْزَلَهُ اَللَّهُ بَیْنَ اَلْمَسْکَنَیْنِ مَسْکَنِ مُحَمَّدٍ وَ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ (صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِمَا) وَ إِنْ کَانَتِ اَلْمَسَاکِنُ وَاحِدَهً وَ اَلدَّرَجَاتُ وَاحِدَهً! فَزَادَهُ اَللَّهُ رِضًى مِنْ عِنْدِهِ وَ مَغْفِرَهً مِنْ فَضْلِهِ بِرِضَایَ عَنْهُ. .

امام صادق (عَلَیهِ السَّلامُ) به مفضل بن عمر جعفی زمانی که عبدالله بن یعفور از دنیا رفت نامه نوشت؛ ای مفضل عهد و پیمانی که با عبدالله بن یعفور که درود های خداوند بر او باد، داشتم به تو واگذار می کنم. پس او که درود های خداوند بر او باد، مرد درحالیکه به پیمانی که با خدای خود بسته بود نسبت به خدای بزرگ و بلند مرتبه و رسولش و امامش وافادار ماند و درودها بر روحش، در حالی از دنیا رفت که دارای کار و کوشش ستوده و آمرزیده شده بود و با خشنودی خدا و رسولش و امامش از او مورد رحمت قرار گرفت، پس سوگند به فرزندی و خویشیم نسبت به رسول خدا در روزگار ما کسی مطیع تر برای خدا و رسولش و امامش از او نبود و همچنان به اینمنوال بود تا اینکه خداوند، او را با رحمت خود به سوی خود میراند و به سوی بهشت خود در کنار رسول خدا و امام علی (ع) میان خانه محمد و امام علی(صلوات الله علیهما) سکونت داد و اگر چه خانه ها و مقام ها یکی بود. خدا او را به خاطر خشنودی من هر چه بیشتر از جانب خود از او راضى باشد و از فضل خود بر وى ببخشد .

** تنظیم و … : توسط استاد سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

http://saadat.andishvaran.ir/fa/ShowNote.html?ItemId=15259

پایگاه اندیشوران حوزه

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی در ساعت ۱۰:۰۶ ب.ظ - گفته است:
تاریخ: بهمن ۱۳۹۷

شهید سید علی سعادت میرقدیم لاهیجی

شهید سید علی سعادت میرقدیم

** چگونگی شهادت(شهید سیدعلی سعادت میرقدیم لاهیجی)

ما مردمانی آزموده به جنگ و شهادتیم

ما را به تهدید و جنگ آزمودن خطاست

*شعر از سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

بعداز عملیات محمد رسول الله (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) در منطقه عمومی نوسود_پاوه ، به جهت اینکه تسلیحات وتجهیزات دشمن بعثی زیاد بود وگلوله های توپ وتانگ و… مثل باران می بارید وادامه عملیات برای رزمندگان ما در آن منطقه ، دشوارشده بود، دستور عقب نشینی ازطرف فرمانده عملیات یعنی شهید ربیعی داده شد وبه هنگام عقب نشینی نیروهای رزمنده از منطقه عملیاتی ، بعضی از مجروحین روی زمین افتاده بودند و فریاد وناله می کردند. شهید سید علی سعادت که یک رزمنده توانمند وشجاعی بود وبه صورت امدادی در این عملیات کار می کرد علیرغم اینکه گلوله ها همچون باران می بارید ودیگران هم اورا از امداد گری در این موقعیت نهی می کردند ولی بااین حال طاقت نیاورد که صدا وشیون وناله مجروحین به زمین افتاده را ببیند وبشنود وکمکی نکند لذا با شهامت وشجاعت قابل تحسین موفق شد که چندین نفر از مجروحین را نجات دهد . یکی از دوستان و هم رزمانش به نام آقای رمضان محرابی که از راه دور نظاره گر کارش بود می گفت: تیر وگلوله وخمپاره از هرطرف می بارید وکسی نمی توانست برای نجات مجروحین کاری انجام دهد ولی این شهید عزیز بااین وجود رفت که مجروحین را نجات دهد ووقتی که او(شهید سید علی) یکی از مجروحین را روی دوش خود گرفت وکمی حرکت کرد ، خمپاره ای در نزدیکی هایش اصابت کرد ویکی از ترکش های خمپاره به پهلوی راستش برخورد می کند وبه زمین می افتد ولی باز دوباره بلند می شود وبا اراده مستحکم مجروح را به دوش می گیرد وهمینکه کمی حرکت می کند یکی دیگر از تکه های خمپاره به ناحیه گردن وگلوی ایشان اصابت می کند وبه روی زمین می افتد . هم رزمش می گوید که ما از راه دور می دیدیم که این شهید عزیز مثل مرغی که سرش را بریده باشند دست وپا می زد تا اینکه جان به جان آفرین تسلیم کرد ودر حالی شهید شد که دست راستش روی سینه اش قرار داشت ولب ها وچشم هاش باز بود. بعداز شهادتش اورا به بیمارستان قدس پاوه منتقل کردند و دکتر محمدی که پزشک عمومی بود با حضور یکی از دوستان وهم رزمان شهید سید علی به نام آقای رمضان محرابی ، گواهی شهادتش را صادر نمود.

روایت کننده : استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی از اساتید سطح عالی حوزه علمیه قم و برادر شهید سیدعلی سعادت میرقدیم لاهیجی

روایت کننده : استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی از اساتید سطح عالی حوزه علمیه قم و برادر شهید سیدعلی سعادت میرقدیم لاهیجی

چگونگی شهادت سید علی سعادت میرقدیم لاهیجی + (http://nasimemarefat.parsiblog.com/Posts/4728/ )

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی در ساعت ۹:۰۷ ب.ظ - گفته است:
تاریخ: بهمن ۱۳۹۷

دو وصیتنامه از شهید سیدعلی سعادت میرقدیم لاهیجی :

بِسمِ رَبِّ الشُّهداءِ وَالصّدِّیقین

اینجانب فرزند شما سیدعلی سعادت تقاضا دارم که وقتی خبر شهادت من را شنیدید بسیار شادمان باشید وهرگز برایم گریه وزاری نکنید چون شهید لازم به گریه ندارد. شما پدر ومادر وخواهر وبرادر ودوستان وآشنایانِ من از شما می خواهم راه من را ادامه دهید وهمیشه علیه دشمنان اسلام قیام کنید چه با مشت وچه با سلاح وچه با چماق وهرگز با دشمن اسلام سازش نکنید وهرگز به این منافقان اعتماد نکنید وآنها را نابود کنید.

پدر ومادرعزیزم اگر من شهید شدم در روز عزای من با رویی شاد وشادمان باشید چون شهید همیشه زنده وجاوید است وانشاءالله که شهادت من باعث به حرکت درآمدن شما وباایمانشدن مردم محل ما باشد.

پدر ومادر وخواهر وبرادر وداماد وعروس وعمه وخاله من از شما امید آن دارم که هرگز برایم گریه نکنید وبجای گریه راه من را ادامه داده واز دوستان بخواهید که اشکالاتی که داشتم مرا ببخشند وراه من را ادامه دهند. من از برادرم سیدحسن ** می خواهم که تو می توانی راه من را ادامه دهی واین را نیز می دانم که می توانی. از او می خواهم مرا فراموش نکند . حتما.

انشاءالله آن چیزهایی که در نامه نوشته بودم اجرا می کنید ودوباره به مادرم می گویم : تومادرِ زینبی هستی وخدا از تو راضی است وتو ای پدرم تو هم مثل پدران شهیدان کربلا وشهیدان جنگ ایران هستید.

به مادرم بگویید که شیرش را برمن حلال کند ودر آخر همه شما را به خدا می سپارم.

والسلام

سیدعلی سعادت میرقدیم

***********************************************************************************

**وصیتنامه دیگر از شهید سیدعلی سعادت میرقدیم

بسمه رب الشهداء و الصدیقین

این بنده قبل از انقلاب و دوران طاغوت بچه ای بودم که اسلام واقعی را نمی شناختم و فکر می کردم که اسلام یک دینی است که فقط تشویق به نماز خواندن و روزه گرفتن می کند ، ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری یک مرجع تقلید تشیع و یک رهبر بیدار و آگاه یعنی امام خمینی ( ره ) اسلام واقعی را شناختم و به مبارزه با ظالمان و ستمگران و منافقان روی آوردم .

در ابتدا وارد بسیج مستضعفین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی لاهیجان شدم تا بتوانم ضمن خدمت به مردم مسلمان ، مبارزه با ضد انقلاب داخلی و خارجی را پیشه خود سازم و از شما برادران مسلمان می خواهم که اسلام واقعی را بشناسید و در راه اسلام مبارزه کنید . به امام خمینی که رهبری بی نظیر است اعتماد کنید و از سخنان و رهنمودهایش سر پیچی نکنید. رهبری که طرفدار سرسخت مستضعفان و محرومان جهان است. شما پدر ومادر و بستگان من ، بعد از شهادتم برایم گریه نکنید و ناراحت نباشید و افتخار کنید که در راه اسلام عزیز کشته شده ام. شما هم برای اسلام فداکاری کنید و به هر وسیله ای که می توانید به میدان مبارزه علیه کفر بیایید و راه مرا ادامه دهید . پدر و مادر عزیز و دیگر فامیل ها و بستگان ، امید آن را دارم در روز عزایم نه تنها غمگین و ناراحت نبوده بلکه سرحال و شادمان باشید زیرا که شهید گریه و زاری ندارد و همیشه زنده و جاوید است و نزد خداوند روزی می خورد که قرآن کریم می فرماید : وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ (سوره آل عمران آیه ۱۶۹) .

انشاءالله شهادت من باعث به حرکت درآمدن شما و مردم محل مان باشد. از دوستانم بخواهید که اگر از من بدی دیدند به بزرگی خودشان ببخشند و راه مرا که مبارزه با دشمنان اسلام است ادامه دهند . از برادرم سید حسن می خواهم که مرا فراموش نکند و راه مرا ادامه دهد. انشاءالله مطالبی را که توصیه کرده ام به آن عمل کرده و به مادرم نیز سفارش می کنم که تو مادر زینبی باش ودر شهادتم صبر را سر مشق زندگی خود قرار ده تا خدا از تو راضی باشد و تو پدر بزرگوار مانند پدران شهدای کربلای امام حسین (علیه السلام) و کربلای ایران نیز صَبور باش . از مادرم می خواهم که مرا حلال کند .

در خاتمه باید عرض کنم که من دو آرزو دارم : یکی اینکه اگر مُردم ، مرگ من شهادت در راه خدا باشد و دیگر اینکه شهادتم همراه با پیروزی اسلام باشد. به خداوند قسم یاد می کنم اگر هزار جان داشتم در راه خدا و اسلام عزیز فدا می کردم . همه شما را به خداوند بزرگ و مهربان می سپارم.

والسلام علیکم و علی عبادالله الصالحین .

کوچک شما سید علی سعادت

** تذکر مرحوم حجت الأسلام سید حسن سعادت میرقدیم دو، سه سال قبل از شهادت شهید سید علی سعادت ، طلبه شده بود ودر مدرسه علمیه لاهیجان وبعد از آن در حوزه علمیه کاشان مشغول تحصیل علوم دینیه بوده.

*** شهید سید علی سعادت اشعاربسیار جالبی از برادر رزمنده در آن زمان جناب فضل الله صلواتی را در آخر وصیتنامه خود آورده که ذیلا ذکر می شود

(البته روزگار میچرخد ، بعضی ها در حوادث مختلف روزگار، دگرگون واستحاله می شوند وبعضی ها هم ثابت قدم واستوار وسالم می مانند امیدواریم که جناب دکتر فضل الله صلواتی نیز از مسیر درست انقلاب واسلام وارزش ها و اطاعت از ولی امر مسلمین حضرت آیت الله خامنه ای منحرف نشده باشند؟!!!:

** مبادا اجر خود را کم کنی مادر

عزیزم مادرم

آیا شنیدی؟

که اندرکربلا ظالم چه ها کرد؟

نه رحمی ، نه خداوندی

نه وجدانی ، نه انسانیتی

نه از مردی واز مردانگی چیزی

مگر فرزند تو مادر

از آن مردان پاک حق بُوَد بهتر

مسلّم این نخواهد بود

مبادا مادرم

کفران کنی لطف خدایی را

مبادا کم کنی از شکرهای خود

مبادا اجر خودرا کم کنی مادر

مبادا صبرتوشیطان برد مادر

وازغیرخدا یاری بخواهی ومددکاری

توباید فخر برعالم کنی

شادان شوی ازاینکه فرزندت فدای راه حق گردید

درراه حقیقت ها شد قربان

مگر مادر نمی دانی

که مرگ وزندگی دست چه کس باشد؟

نمی دانی که عمر هرکسی ثابت ومرگش نیز معلوم است؟

نمی خواهی توای مادر

بجای مرگ در بستر

که فرزندت شهید راه حق گردد

شهید راه انسانیت ها

شهید راه پاکی ها

شهیدراه پاکیزه ها

جاوید مانَد

زنده گردد تا ابد

در پیش خدا

در عالم معنی

در ورای عالم پیدا

بمانَد جاودان

روزی خورَد

اندر بهشت ونزد مردان خدا

نزد پیغمبر وامامان

فداکاران راه دین وایمان

تا راه یزدان جاودان مانَد

نخور غم مادرم

نالان مشو

شیوَن مکن

شادان وسرخوش باش

شادی کن

برای صبح پیروزی که نزدیک است

به امّید چنین روزی به امّید چنین روزی

{ عزیزم، مادرم،

آیا شنیدی

که اندر کربلا ظالم چه ها کرد؟

نه، رحمی، نه خداوندی

نه، وجدانی، نه انسانیتی

نه از مردانگی و نه از مردی چیزی

مگر فرزند تو مادر از آن مردان پاک حق بود بهتر

عزیزش بیشتر داری

مسلم این نخواهد بود،

مبادا مادرم کفران کنی، لطف خدایی را

مبادا کم کنی از شکرهای خود

مبادا اجر خود را کم کنی مادر

مبادا صبر تو شیطان بَرَد مادر

و از غیر از خدا یاری بخواهی و مددکاری

و از جز او کمک خواهی

تو باید فخر بر عالم کنی

شادان شوی از اینکه فرزندت فدای راه حق گردد

و در راه حقیقت ها شود قربان

مگر مادر نمی دانی که مرگ و زندگی دست چه کس باشد

نمی دانی که عمر هرکسی ثابت و مرگش نیز معلوم است

نمیخواهی تو ای مادر به جای مرگ خِفّت بار و ننگ آور

به جای مرگ در بستر

که فرزندت شهید راه حق گردد

شهید راه پاکیها

شهید پاکبازیها

جاوید مانَد، زنده گردد تا ابد در این جهان و در دل تاریخ

در پیش خدا در عالم معنا

ورای عالم پیدا،

بمانَد جاودان

روزی خورَد اندر بهشت و نزد مردان خدا

نزد پیغمبرها، امامان و فداکاران راه دین و ایمان

راه یزدان جاودان ماند

مخور غم مادرم،

نالان مشو شیون مکن

شادان و سرخوش باش برای صبح پیروزی که نزدیک است

به امید چنین روزی به امید چنین روزی}

[ نقل : از وبلاگ شهید سید علی سعادت میرقدیم لاهیجی :

http://payamshahid.parsiblog.com/category/%D8%AF%D9%88+%D9%88%D8%B5%D9%8A%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87+%D8%A7%D8%B2+%D8%B4%D9%87%D9%8A%D8%AF+%D8%B3%D9%8A%D8%AF+%D8%B9%D9%84%D9%8A+%D8%B3%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA+%D9%85%D9%8A%D8%B1+%D9%82%D8%AF%D9%8A%D9%85+%D9%84%D8%A7%D9%87%D9%8A%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%8A-+%D8%B4%D9%87%D9%8A%D8%AF-+%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85/

]

*** سیداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی در ساعت ۳:۳۴ ب.ظ - گفته است:
تاریخ: بهمن ۱۳۹۷

به نام خداوند قادر متعال

* فتنه هشتاد و هشت( ۸۸ ) و سرانِ فتنه ، خطِّ قرمز است

لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَهَ مِنْ قَبْلُ وَقَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ حَتََى جَاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَ هُمْ کَارِهُونَ

آنها (یعنی منافقین) پیش از این در جنگ خندق و اُحُد نیز در پى فتنه انگیزى بودند و کارها را بر تو دگرگون و وارونه ساختند و به هم ریختند تا آن که حق فرا رسید و فرمان خدا آشکار گشت (و شما پیروز شدید و آنها رسوا شدند) در حالى که آنها از این پیروزی شما و رسوایی شان کراهت داشتند و ناخشنود بودند.

سوره توبه آیه ۴۸ .

فتنه هشتاد و هشت( ۸۸ ) و سران فتنه و شخصیت های فتنه جو و فتنه گر خطِّ قرمزی است که عبور از آن تَبَعات و آثار و عوارضِ خاص خود را دارد . در دوران ائمه (عَلَیهِِمُ السَّلامُ) مخصوصا در عصر مولا امیرالمؤمنین (عَلَیهِِ السَّلامُ) نیز فتنه های شومِ گوناگونی وجود داشته که سرانِ نفاق و فتنه انگیز آن زمان با نقابِ دینی و اسلامی باعثِ دشمنی و فساد و شقاق و اختلاف و حتی خونریزی در میان مسلمین شدند . در کلمات حکیمانه ائمّه معصومین (عَلَیهِِمُ السَّلامُ) و نیز در آیات نورانی قرآن کریم در باره فتنه و اهل فتنه با بارِسیاسی و اجتماعی ای که دارد ، اخطارها و تذکرات و بیانات لازم مطرح شده و حجت بر همگان تمام است و همه افراد و اشخاص و خواص بویژه بزرگان دینی باید خطِّ خود را از راه و مسیرِ انحرافی فتنه گران و اهل فتنه جدا سازند . در عصر ما نیز نهضتِ عظیم انقلاب اسلامی توسط حضرت امام خمینی (ره) از آغاز آن تا پس از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی و نیز تا کنون مواجه با مسأله فتنه و فتنه گران داخلی و خارجی بوده و هست و خواهد بود و یکی از مسائل پیچیده و بسیار مهمی که حضرت امام خمینی با تمام قامت و استقامت در برابرش ایستاد ، مسأله فتنه های داخلی و سران و اصحابِ فتنه بوده است . هدف اصلی فتنه گران داخلی با اَشکال و انواع مختلفش که مُستظهَر به طرح و نقشه و کمک های مالی و سیاسی و سلاحی استکبار جهانی بوده و هست در واقع مقابله با مسأله ولایت فقیه و تضعیف و شکستن و حریم شکنی این جایگاه است . دشمنان انقلاب اسلامی به خوبی دریافتند و می دانند که ماندگاری جمهوری اسلامی ایران و انقلاب اسلامی بر محورِ مستحکم ولایت فقیه می باشد و تنها راه ضربه زدن و یا نابودی نظام اسلامی و جمهوری اسلامی ، شکستنِ رکن رکین و عظیمِ انقلاب و نظام یعنی ولایت فقیه است . ملت مسلمان و انقلابی ایران از اول انقلاب تا کنون فتنه ها و حوادث و غائله های مختلفی را پشت سر گذاشتند و با ایمان و بصیرت و بینش صحیحِ سیاسی در مقابل همه آنها با استقامت و صلابت انقلابی و عاشورایی ایستادند و پیروز شدند . فتنه های آیت الله شریعتمداری و حزب خلق مسلمان و قطب زاده و بنی صدر و مجاهدین خلق و چریک های فدایی خلق و فتنه و باند مَخوف سیدمهدی هاشمی و شیخ معذول و اقسام کودتاها و اقدامات نظام برانداز و غائله های کردستان و تبریز و آمُل و رشت و لاهیجان تنها بخشی از آن ها می باشد .

در فتنه سال هشتاد و هشت(۸۸) که به مثابه جنگ احزاب بود همه شیاطینِ داخلی و خارجی جمع شده بودند تا با تقابل و تضعیف و تخریبِ جایگاهِ ولایت فقیه و مخدوش ساختنِ شخصیتِ عظیم الشأنِ وَلیِّ فقیه زمان حضرت آیت الله العُظمی امام خامنه ای ، به انقلابِ اسلامی و نظام اسلامی و جمهوری اسلامی آسیب جدّی بزنند و یا به گمان باطلشان به نابودی بکشانند ولی با هوشیاری و بصیرتِ ملتِ شریفِ ایران و درایت و هدایت و تدبیر هوشمندانه مقام معظم رهبری ،همه نقشه های شومشان نقش برآب شد و دچار شکست مفتضحانه ای گردیدند و ملت شریف ایران و انقلابیون وفادار به نظام و رهبری پیروز و سربلند شدند . در فتنه سال هشتاد و هشت(۸۸) ، سران و اصحاب فتنه و شخصیت های فتنه جو با تفکر انحطاطی لیبرالی و مانند آن که ولایت فقیه و شخصِ ولیِّ فقیه یعنی امام خامنه ای را مانع اهداف و مطامع شوم و پستِ دُنیَوی خود می دیدند به بهانه تقلُّب در انتخابات ریاست جمهوری ، فتنه بزرگی را رقم زدند و نام ننگین فتنه و فتنه گری را برای خود ثبت کردند و با شیطنتِ تمام وارد عرصه شیطانی شدند و صدمات و لَطَمات و خسارت های جبران ناپذیری به مردم و نظام و انقلاب و اسلام و رهبری وارد کردند و دشمنان انقلاب و دولت های مُعاند و کینه توز(مثل آمریکا و انگلیس) و رقّاصه ها و ارازل و اوباش و مفسدین و مستکبرین و منافقین و رژیم سفّاک و اشغالگر صهیونیستی را شاد کردند . میر حسین موسوی (بنیانگذار جنبش سبزِ نظام برانداز) در ایران و شیخ مهدی کروبی و حامیانِ جدّی آنها در سال هشتاد و هشت(۸۸) فتنه ای بپا کردند که از طرف حضرت آیت الله امام خامنه ای به عنوان خطِّ قرمز معرفی شد و عبور از این خطِّ قرمز به معنای انحراف از اصول و مبانی اصیل انقلاب اسلامی و ارزش های متعالی انقلابی است. مقام معظم رهبری در تاریخ پنجم شهریور ۱۳۹۳ در دیدار رئیس جمهور و اعضای هیأت دولت یازدهم در باره مسأله فتنه چنین فرمودند : [ … مسأله فتنه و فتنه گران، از مسائل مهم و از خطوط قرمز است … ] .

کسانی که دَم از انقلاب و امام خمینی می زنند و در شعار و سخن ، تظاهر و ادّعای پیروی از امام خمینی و چه بسا امام خامنه ای را دارند ولی در عمل با سران فتنه و اصحاب فتنه نشست و برخاست می کنند در واقع دچار انحراف از خطِّ اصیل انقلاب اسلامی و انحراف از مسیر درست و راه روشن و نورانی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران می باشند . در هر عصری فتنه های متناسب با آن ظهور و بروز می کنند لذا بر همه واجب و لازم است که با بصیرت افزایی و دشمن شناسی ، راه را بر فتنه گران و اهل فتنه مسدود نمایند و باید بدانیم که هرگونه کمک و مساعدت بر فتنه و فتنه گران عواقب سختی در دنیا و آخرت دارد . بنده به نوبه خود از نامه سرگشاده و ناصحانه و خیرخواهانه و مُشفقانه حضرت آیت الله محمد یزدی ریاست محترم جامعه مدرسین به آیت الله سید موسی شبیری زنجانی حمایت و تشکر و قدردانی می کنم و امید است که آن مرجع عزیز تذکرات دلسوزانه دلسوزان را مورد توجه و عنایت قرار داده تا خدای ناکرده دشمنان داخلی و خارجی و فتنه گران و سران و اصحاب فتنه نتوانند کوچک ترین بهره برداری از ایشان بنمایند .

وَالسَّلامُ عَلی مَنِ اتَّبَعَ الهُدَی

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

ششم آبان هزار و سیصد و نود وهفت .

شهر مقدس قم -جوار کریمه اهل بیت حضرت معصومه سلام الله علیها

** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

***************************************************************

به نام خدا

سلام بر پیروان راه حق و حقیقت

نامه حضرت آیت الله محمد یزدی به آیت الله سیدموسی زنجانی ، نشان از درایت و هوشمندی آیت الله یزدی است که با نگاه کلان و نگاه به آینده شوم اصحاب و سران فتنه و نیات پلیدی که دارند و با عنایت به نقشه های پلید دشمنان خارجی در تخریب جایگاه ولایت فقیه نامه سرگشاده مرقوم نمودند. نامه سرگشاده آیت الله یزدی که همراه با احترام و اخطار بوده نشان می دهد که اصحاب فتنه نقشه های خطرناکی طراحی کرده اند که ممکن است حتی خود آن مرجع بزرگوار به عمق فتنه ها و نقشه های شومشان التفات و عنایت نداشته باشد . این نامه در واقع به معنای دور کردن شرّ و مفسده های متعدد و خطرناک از حریم حوزه و مرجعیت و شخص این مرجع عزیز است . سران فتنه و عوامل و عناصرشان با شگردهای فریبنده در تلاشند که جهت تحقق برنامه ها و اهداف ننگین شان ، فتنه را به درون حوزه های علمیه مخصوصا حوزه علمیه قم و به سطح مرجعیت بکشانند. برخی موضع گیری ها بر ضد نامه سرگشاده حضرت آیت الله یزدی حاکی از عدم درک درست از ماهیت فتنه و سران و اصحاب فتنه است و برخی مواضع هم ناشی از کینه توزی های سیاسی و حزبی و گروهی و جناحی می باشد . به لطف خداوند متعال و هدایت ها و رهنمود های حکیمانه حضرت آیت الله امام خامنه ای و ارشادات و تذکرات مراجع آگاه و بیدار و هوشیاری طلاب و فضلاء و روحانیت و علماء و ملت ما ، اینبار نیز فتنه گران و سران و اصحاب فتنه سرشان به سنگ خواهد خورد و به نیات شیطانی و پلید خود دست نخواهند یافت و رسوایی دیگری برای آنها رقم خواهد خورد .

هفتم آبان ۱۳۹۷٫

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

[وبلاگ نسیم معرفت : http://nasimemarefat.parsiblog.com/Posts/4847/%d9%81%d8%aa%d9%86%d9%87+%d9%87%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%87%d8%b4%d8%aa(+88+)%d9%88%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%90+%d9%81%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%8c%d8%ae%d8%b7%d9%91%d9%90+%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2+%d8%a7%d8%b3%d8%aa%2b%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87+%d8%a2%d9%8a%d8%aa+%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87+%d9%8a%d8%b2%d8%af%d9%8a%5D

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی در ساعت ۱۲:۰۷ ب.ظ - گفته است:
تاریخ: بهمن ۱۳۹۷

بسم الله الرّحمن الرَّحیم

قیام توحیدی اصحابِ کهف+قیامی بر ضدِّ کفر و شرک و بُت پرستی

وَ رَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهاً لَقَدْ قُلْنَا إِذاً شَطَطاً . و دلهایشان را مُحکم ساختیم در آن موقع که قیام کردند و گفتند: (پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمین است، هرگز غیر او معبودی را نمی خوانیم، که اگر چنین کنیم، سخنی بگزاف گفته ایم. (سوره کهف آیه ۱۴ .) .

* قَولُهُ تَعالَى: “وَ رَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا” إِلَى آخِرِ الآیاتِ الثَّلاثِ . اَلرَّبطُ هُوَ الشَّدُّ ، وَ الرَّبطُ عَلَى القُلُوبِ کِنایَهُُ عَن سَلبِ القَلَقِ وَ الأِضطِرابِ عَنها، وَ الشَّطَطُ : اَلخُرُوجُ عَنِ الحَدِّ و َ التَّجاوُزُ عَنِ الحَقِّ ، وَ السُّلطانُ : اَلحُجَّهُ وَ البُرهانُ . وَ الآیاتُ الثَّلاثُ تَحکِی الشَّطرَ الأَوَّلَ مِن مُحاوَرَتِهِم حِینَ انتَهَضُوا لِمُخالَفَهِ الوَثَنِیَّهِ وَ مُخاصَمَتِهِم «إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهاً لَقَدْ قُلْنَا إِذاً شَطَطاً» * «هَؤُلَاء قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَهً لَّوْلَا یَأْتُونَ عَلَیْهِم بِسُلْطَانٍ بَیِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ کَذِباً». وَ قَد أَتَوا بِکَلامِِ مَملُوءِِ حِکمَهََ وَ فَهماََ رامُوا بِهِ إِبطالَ رُبُوبِیَّهِ أَربابِ الأَصنامِ مِنَ المَلائِکَهِ وَ الجِنِّ وَ المُصلِحینَ مِنَ البَشَرِ ، اَلَّذینَ رامَتِ الفَلسَفَهُ الوَثَنِیَّهُ إِثباتَ أُلُوهِیَّتِهِم وَ رُبُوبِیَّتِهِم دُونَ نَفسِ الأَصنامِ الَّتی هِیَ تَماثیلُ وَ صُوَرُُ لِأُولئِکَ الأَربابِ تَدعُوها عامَّتُهُم آلِهَهََ وَ أَرباباََ ، وَ مِنَ الشّاهِدِ عَلَى ذلِکَ قَولُهُ : “عَلَیْهِم” حَیثُ أُرجِعَ إِلَیهِم ضَمیرُ «هُم» اَلمُختَصُّ بِأُولِى العَقلِ . فَبَدئُوا بِأِثباتِ تَوحیدِهِ بِقَولِهِم: «رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ» فَأَسنَدُوا رُبُوبِیَّهَ الکُلِّ إِلَى واحِدِِ لا شَریکَ لَهُ ، وَ الوَثَنِیَّهُ تُثبِتُ لِکُلِّ نَوعِِ مِن أَنواعِ الخَلیقَهِ [الخَلقِیَّهِ] إِلهاََ وَ رَبّاََ کَرَبِّ السَّماءِ وَ رَبِّ الأَرضِ وَ رَبِّ الإِنسانِ . ثُمَّ أَکَّدُوا ذلِکَ بِقَولِهِم: « لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهاً» وَ مِن فائِدَتِهِ نَفیُ الآلِهَهِ الَّذینَ تُثبِتُهُمُ الوَثَنِیَّهُ فَوقَ أَربابِ الأَنواعِ کَالعُقُولِ الکُلِّیَّهِ الَّتی تَعبُدُهُ «الصّابِئَهُ» وَ «بَرَهما» وَ «سِیوا» وَ «وِشنَو» اَلَّذینَ تَعبُدُهُمُ البَراهِمَهُ وَ البُوذِیَّهُ وَ أَکَّدُوهُ ثانِیاََ بِقَولِهِم : «لَقَدْ قُلْنَا إِذاً شَطَطاً» فَدَلُّوا عَلَى أَنَّ دَعوَهَ غَیرِهِ مِنَ التَّجاوُزِ عَنِ الحَدِّ بِالغُلُوِّ فِی حَقِّ المَخلُوقِ بِرَفعِهِ إِلَى دَرَجَهِ الخالِقِ . ثُمَّ کَرُّوا عَلَى القَومِ فِی عِبادَتِهِم غَیرَ اللهِ سُبحانَهُ بِاتِّخاذِهِم آلِهَهََ فَقالُوا: «هَؤُلَاء قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَهً لَّوْلَا یَأْتُونَ عَلَیْهِم بِسُلْطَانٍ بَیِّنٍ» فَرَدُّوا قَولَهُم بِأَنَّهُم لا بُرهانَ لَهُم عَلَى ما یَدَّعُونَهُ [حَتّی] یَدُلُّ عَلَیهِ دَلالَهََ بَیِّنَهََ. وَ مَا استَدَلُّوا بِهِ مِن قَولِهِم : إِنَّ اللهَ سُبحانَهُ أَجَلُّ مِن أَن یُحیطَ بِهِ إِدراکُ خَلقِهِ فَلا یُمکِنُ التَّوَجُّهُ إِلَیهِ بِالعِبادَهِ وَ لَا التَّقَرُّبُ إِلَیهِ بِالعُبُودِیَّهِ فَلا یَبقَى لَنا إِلّا أَن نَعبدَ بَعضَ المَوجُوداتِ الشَّریفَهِ مِن عِبادَهِ المُقَرَّبینَ لِیُقَرِّبُونا اِلَیهِ زُلْفی مَردُودُُ إِلَیهِم أَمّا عَدَمُ إِحاطَهِ الإِدراکِ بِهِ تَعالَى فَهُوَ مُشتَرَکُُ بَینَنا مَعاشِرَ البَشَرِ وَ بَینَ مَن یَعبُدُونَهُ مِنَ العِبادِ المُقَرَّبینَ ، وَ الجَمیعُ مِنّا وَ مِنهُم یَعرِفُونَهُ بِأَسمائِهِ وَ صِفاتِهِ وَ آثارِهِ کُلُُّ عَلَى قَدرِ طاقَتِهِ فَلَهُ أَن یَتَوَجَّهَ إِلَیهِ بِالعِبادَهِ عَلَى قَدرِ مَعرِفَتِهِ . عَلَى أَنَّ جَمیعَ الصِّفاتِ المُوجِبَهِ لِاستِحقاقِ العِبادَهِ مِنَ الخَلقِ وَ الرِّزقِ و المُِلک [بِضَمِّ المیمِ اَو بِکَسرِهِ] وَ التَّدبیرِ ، لَهُ وَحدَهُ وَ لایَملِکُ غَیرُهُ شَیئاََ مِن ذلِکَ فَلَهُ أَن یُعبَدَ وَ لَیسَ لِغَیرِهِ ذلِکَ . ثُمَّ أَردَفُوا قَولَهُم: «لَّوْلَا یَأْتُونَ عَلَیْهِم بِسُلْطَانٍ بَیِّنٍ» بِقَولِهِم “فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ کَذِباً” وَ هُوَ مِن تَمامِ الحُجَّهِ الرّادَّهِ لِقَولِهِم، وَ مَعناهُ أَنَّ عَلَیهِم أَن یُقیمُوا بُرهاناََ قاطِعاََ عَلَى قَولِهِم فلَو لَم یُقیمُوهُ کانَ قَولُهُم مِنَ القَولِ بِغَیرِ عِلمِِ فِی اللهِ وَ هُوَ أِفتِراءُ الکِذبِ عَلَیهِ تَعالَى وَ الأِفتِراءُ ظُلمُُ وَ الظُّلمُ عَلَى اللهِ أَعظَمُ الظُّلمِ . هذا فَقَد دَلُّوا بِکَلامِهِم هذا أَنَّهُم کانُوا عُلَماءَ بِاللهِ أُولِی بَصیرَهِِ فِی دینِهِم ، وَ صَدَّقُوا [بِصِدقِ أََعمالِهِم وَ نِیّاتِهِم] قَولَهُ تَعالَى «وَ زِدْنَاهُمْ هُدًى . آیه ۱۳ از سوره کهف» وَ فِی الکَلامِ عَلَى ما بِهِ مِنَ الإِیجازِ قُیُودُُ تَکشِفُ عَن تَفصیلِ نَهضَتِهِم فِی بادِئِها فَقَولُهُ تَعالَى: “وَ رَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ” یَدُلُّ عَلَى أَنَّ قَولَهُم: “رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ” «إِلَخ» لَم یَکُن بِإِسرارِ النَّجوَى وَ فِی خَلَإِِ مِن عَبَدَهِ الأَوثانِ بَل کانَ بِإِعلانِ القَولِ وَ الإِجهارِ بِهِ فِی ظَرفِِ تَذُوبُ مِنهُ القُلُوبُ وَ تَرتاعُ النُّفُوسُ وَ تَقشَعِرُّ الجُلُودُ فِی مَلَإِِ مُعانِدِِ یَسفِکُ الدِّماءَ وَ یُعَذِّبُ وَ یَفتِنُ . وَ قَولُهُ : “لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهاً” بَعدَ قَولِهِ “رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ” – وَ هُوَ جَحدُُ وَ إِنکارُُ – فِیهِ إِشعارُُ وَ تَلویحُُ إِلَى أَنَّهُ کانَ هُناکَ تَکلیفُُ إِجبارِیُُّ بِعِبادَهِ الأَوثانِ وَ دُعاءُ غَیرِ اللهِ [وَ دُعاءُُ لِغَیرِاللهِ تَعالَی] . وَ قَولُهُ : “إِذْ قَامُوا فَقَالُوا” «إلَخ» یُشیرُ إِلَى أَنَّهُم فِی بادِئِ قَولِهِم کانُوا فِی مَجلِسِِ یَصدُرُ عَنهُ الأَمرُ بِعِبادَهِ الأَوثانِ وَ الإِجبارِ عَلَیها وَ النَّهیُِ عَن عِبادَهِ اللهِ وَ السِّیاسَهُ المُنتَحِلِیَّهُ [لِمُنتَحلیهِ] بِالقَتلِ وَ العَذابِ کَمَجلِسِ المَلِکِ أَو مَلَئِهِ أَو مَلَإِ عامِِّ کَذلِکَ فَقامُوا وَ أَعلَنُوا مُخالَفَتَهُم وَ خَرَجُوا وَ اعتَزَلُوا القَومَ وَ هُم فِی خَطَرِِ عَظیمِِ یُهَدِّدُهُم وَ یَهجُمُ عَلَیهِم مِن کُلِّ جانِبِِ کَما یَدُلُّ عَلَیهِ قَولُهُم: «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ مَا یَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْکَهْفِ. کهف.الآیه۱۶» وَ هذا یُؤَیِّدُ ما وَرَدَت بِهِ الرِّوایَهُ – وَ سَیَجئُ الخَبَرُ – أَنَّ سِتَّهََ مِنهُم کانُوا مِن خَواصِّ المَلِکِ یَستَشیرُهُم فِی أُمُورِهِ فَقامُوا مِن مَجلِسِِ وَ أَعلَنُوا التَّوحیدَ وَ نَفَی الشَّریکَ عَنهُ تَعالَى. وَ لا یُنافِی ذلِکَ ما سَیَأتِی مِنَ الرِّوایاتِ أَنَّهُم کانُوا یُسِرُّونَ إِیمانَهُم وَ یَعمَلُونَ بِالتَّقِیَّهِ لِجَوازِ أَن یَکُونُوا سائِرینَ عَلَیها ثُمَّ یُفاجِئُوا القَومَ بِإِعلانِ الإِیمانِ ثُمَّ یَعتَزِلُوهُم مِن غَیرِ مَهلِِ فَلَم تَکُن تَسَعُهُم إِدامَهُ التَّظاهُرِ بِالإِیمانِ وَ إِلّا قُتِلُوا بِلاشَکِِّ . وَ رُبَّما احتُمِلَ أَن یَکُونَ المُرادُ بِقِیامِهِم قِیامُهُم لِلهِ نُصرَهََ مِنهُم لِلحَقِّ وَ قَولُهُم : “رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ” «إِلَخ» قَولاََ مِنهُم فِی أَنفُسِهِم وَ قَولُهُم : «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ» «إِلَخ» قَولاََ مِنهُم بَعدَ ما خَرَجُوا مِنَ المَدینَهِ ، أَو یَکُونَ المُرادُ قِیامُهُم لِلهِ وَ جَمیعُ ما نُقِلَ مِن أَقوالِهِم إِنَّما قالُوها فِیما بَینَ أَنفُسِهِم بَعدَ ما خَرَجُوا مِنَ المَدینَهِ وَ تَنَحَّوا عَنِ القَومِ وَ عَلَى الوَجهَینِ یَکُونُ المُرادُ بِالرَّبطِ عَلَى قُلُوبِهِم أَنَّهُم لَم یَخافُوا عاقِبَهَ الخُرُوجِ وَ الهَرَبِ مِنَ المَدینَهِ وَ هِجرَهِ القَومِ لکِنَّ الأَظهَرَ هُوَ الوَجهُ الأَوَّلُ .

* (تفسیر اَلمیزان-متن عربی صفحات۲۶۸ و۲۶۹ و۲۷۰ و۲۷۱)

ترجمه و توضیح : توسط استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

بسم الله الرّحمن الرَّحیم

سه آیه از آیات سوره کهف یعنی آیات ۱۴ و ۱۵ و ۱۶ را مورد بحث و بررسی قرار می دهیم . این سه آیه با ترجمه اش به شرح زیر است :

وَ رَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهاً لَقَدْ قُلْنَا إِذاً شَطَطاً . و دلهایشان را مُحکم ساختیم در آن موقع که قیام کردند و گفتند: (پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمین است، هرگز غیر او معبودی را نمی خوانیم که اگر چنین کنیم و غیر او را بخوانیم در این هنگام سخنی بگزاف گفته ایم و از راه حق عُدول و تجاوز کرده ‏ایم . (کهف .۱۴) .

هَؤُلَاء قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَهً لَّوْلَا یَأْتُونَ عَلَیْهِم بِسُلْطَانٍ بَیِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ کَذِباً . این قومِ ما هستند که معبودهایی جز خدا انتخاب کرده اند، چرا دلیل آشکاری بر این کار و برای ادّعای خدایی خدایانِ جعلی خود نمی آورند؟! و چه کسی ظالم تر و ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ ببندد؟!)(کهف. ۱۵) .

وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ مَا یَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْکَهْفِ یَنشُرْ لَکُمْ رَبُّکُم مِّن رَّحمَتِهِ وَ یُهَیِّئْ لَکُم مِّنْ أَمْرِکُم مِّرْفَقاً . و هنگامی که از آنان و آنچه جز خدا می پرستند کناره گیری کردید، به غار پناه ببرید ، که پروردگارتان سایه رحمتش را بر شما می گستراند، و در این امر ، آرامشی برای شما فراهم می سازد! (کهف .۱۶) .

کلمه رَبط به معنای مُحکم بستن است(اَلرَّبطُ هُوَ الشَّدُّ) . و رَبط بر دلها کنایه از سلب اضطراب و قَلَق و نگرانی و تشویش از آنها است.(وَ الرَّبطُ عَلَى القُلُوبِ کِنایَهُُ عَن سَلبِ القَلَقِ وَ الأِضطِرابِ عَنها) . و کلمه شَطَط به معنای خروج از حدّ و تجاوز از حقّ است.(وَ الشَّطَطُ : اَلخُرُوجُ عَنِ الحَدِّ و َ التَّجاوُزُ عَنِ الحَقِّ) . و کلمه سُلطان به معنای حُجّت و برهان است.( وَ السُّلطانُ : اَلحُجَّهُ وَ البُرهانُ). این آیات سه ‏گانه ( آیات ۱۴ و ۱۵ و ۱۶ از سوره کهف) قسمت اول از گفتگوی اصحاب کهف را حکایت می‏کند مبنی بر اینکه وقتی بر ضدّ بُت‏ پرستی قیام نمودند و با آن به مُخاصمه و مبارزه برخاستند گفتند : رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهاً … پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمین است، هرگز غیر او معبودی را نمی خوانیم… ( وَ رَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهاً لَقَدْ قُلْنَا إِذاً شَطَطاً * هَؤُلَاء قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَهً لَّوْلَا یَأْتُونَ عَلَیْهِم بِسُلْطَانٍ بَیِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ کَذِباً . یعنی : و دلهایشان را مُحکم ساختیم در آن موقع که قیام کردند و گفتند: پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمین است، هرگز غیر او معبودی را نمی خوانیم، که اگر چنین کنیم و غیر او را بخوانیم در این هنگام سخنی بگزاف گفته ایم و از راه حق عُدول و تجاوز کرده ‏ایم . * این قومِ ما هستند که معبودهایی جز خدا انتخاب کرده اند، چرا دلیل آشکاری بر این کار و برای ادّعای خدایی خدایانِ جعلی خود نمی آورند؟! و چه کسی ظالم تر و ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ ببندد؟! .آیه ۱۴ و ۱۵ سوره کهف ) و به عبارتی دیگر : هنگامی که قیام کردند گفتند پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است ، ما به غیر او اِله و معبود دیگری را نمی‏خوانیم ، چرا که اگر چنین کنیم و غیر او را بخوانیم در این هنگام سخنی بگزاف گفته ایم و از راه حق عدول و تجاوز کرده ‏ایم . * ببین که مردم ما چگونه بغیر از خدا خدایانی گرفته اند ، اینها اگر دلیل قاطعی بر رُبوبیّت ایشان نیاوَرَند ظالم ترین و ستمکارترین مردم هستند ، زیرا ستمکارتر از کسی که بر خدا افتراء و دروغ ببندد کیست ؟

این قسمت از گفتگوی اصحاب کهف مملوّ از حکمت و فهم است و در این فراز از گفتگوی خود خواسته ‏اند رُبوبیّت و اُلُوهیّتِ ارباب بُتها از ملائکه و جنّ و مُصلحین بشر را که فلسفه وَثَنَیَّت و بت پرستی ،اُلُوهیّت و مقام خدایی و رُبوبیّت و معبودیّت آنها را اثبات کرده باطل کنند ، نه اُلُوهیّت و رُبُوبیّت خود اَصنام و بُتها را که مُشتی مجسمه ها و تصویرها برای آن ارباب ها و خدایان بوده که عموم مردم آن زمان آن ها (مُجسّمه ها و تماثیل) را به عنوان خدایان و اربابان می خواندند و می نامیدند . شاهد بر این معنا( که اصحاب کهف با این سخنشان در صدد نفی رُبوبیّت و اُلُوهیّتِ اربابان بُتها از ملائکه و جنّ و مُصلحین بشر بودند نه نفی اُلُوهیّت و رُبوبیّت خودِ اَصنام و بُت ها ) کلمه “عَلَیْهِم” در آیه «…لَّوْلَا یَأْتُونَ عَلَیْهِم بِسُلْطَانٍ بَیِّنٍ…» است که ضمیر «هُم» که مخصوص صاحبان عقل است به آنها (یعنی اربابانِ بُتها از ملائکه و جن و مُصلحین و کُمَّلین بشر) بر می گردد نه به خود اَصنام و بُت ها . و این مطلب می فهماند که منظور و مقصود اصحاب کهف از این سخنشان که گفتند : «رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهاً… * هَؤُلَاء قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَهً لَّوْلَا یَأْتُونَ عَلَیْهِم بِسُلْطَانٍ بَیِّنٍ» اِبطال رُبوبیّت و اُلُوهیّتِ ملائکه و جنّ و کُمّلین و مُصلِحین از بشر بوده است که به عنوان اَربابان بت ها محسوب می شدند و گرنه اگر منظورشان اِبطال رُبوبیّتِ بت ها و مجسمه ‏ها و تماثیل و تصاویر بود کلمه «عَلَیها» آورده می شد نه “عَلَیْهِم” . آری ، اصحاب کهف در این قسمت از مُحاوَره و گفتگوی خود با جمله «رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ» توحید را اثبات نموده و رُبُوبیّت تمامی عالَم را منحصر به رَبّ واحدی کرده ‏اند که شریک ندارد و این غیر آن چیزی است که فلسفه وَثَنَیَّت می‏گوید . وَثَنَیَّت برای هر نوع از انواع مخلوقات ، اِله و خالق و ربّ و پروردگاری قائل هستند . اِله و پروردگاری برای آسمانها و اِله و پروردگاری برای زمین و اِله و پروردگاری برای انسانها و همچنین برای هر قسم از موجودات نیز ربّ و پروردگار جداگانه قائلند. [ وَ الوَثَنِیَّهُ تُثبِتُ لِکُلِّ نَوعِِ مِن أَنواعِ الخَلیقَهِ (الخَلقِیَّهِ) إِلهاََ وَ رَبّاََ کَرَبِّ السَّماءِ وَ رَبِّ الأَرضِ وَ رَبِّ الإِنسانِ .] .

آنگاه اصحاب کهف برای تأکید توحید و نفی خدایان دیگر اضافه کرده‏ اند که : «لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهاً» – ما به غیر او اِله و خدای دیگری را نمی‏خوانیم و فائده این تأکید همان نفی آلِهه و خدایانی ‏است که فلسفه وَثَنَیَّت و بُت پرستی آنها را به عنوان مافوق «اَربابُ الأَنواع» اثبات می‏کرد مانند عُقول کُلِّیه‏ ای (عُقول و مُدبِران آسمانی که هر یک از آنها کلی هستند و تدبیر کننده موجودات زمینی می باشند ) که صابئین آنها را عبادت می‏ کردند و لازم به یادآوری است که گروهی از صابئین در منطقه بَینُ النَّهرَین(دجله و فرات) که خاستگاه تمدن های کُهَن است زندگی می کردند و در سرزمین بَینُ النَّهرَین تمدّن های سُومِری و آکِدی و آشوری و بابِلی همگی به ایدئولوژی چند خدایی و پرستش «ربُّ النَّوع» اعتقاد و باور داشته اند . و نیز مانند « بَرَهما» (Brahma) و «شِیوا»(shiva) و «وِشنَو»(vishnu) که براهمه و بودائیان آنها را می‏ پرستیدند. [ وَ مِن فائِدَتِهِ نَفیُ الآلِهَهِ الَّذینَ تُثبِتُهُمُ الوَثَنِیَّهُ فَوقَ أَربابِ الأَنواعِ کَالعُقُولِ الکُلِّیَّهِ الَّتی تَعبُدُهُ «الصّابِئَهُ» وَ «بَرَهما» وَ «سِیوا» وَ «وِشنَو» اَلَّذینَ تَعبُدُهُمُ البَراهِمَهُ وَ البُوذِیَّهُ ] .

[ توضیحی کوتاه در باره صابئین : در قرآن کریم علاوه بر دین و آیین اسلام از چهار دین و آیین دیگر نیز یاد شده است که عبارتند از ۱- آیین مسیحیّت یا تَرسا یا نصرانی با کتاب آسمانی اِنجیل ۲-آیین یهود یا جُهود یا کلیمی با کتاب آسمانی تورات . البته فرق هایی نیز بین این تعبیرات وجود دارد ۳- آیین مَجوس یا زردُشت یا آتش پرست یا گبر . البته اگر چه به مَجوسی ها ، آتش پرست می گویند ولی بر اساس آیات و روایات وارده مَجوس به معنای آتش پرستی نیست. در روایتی از پیامبر اکرم «صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ» در باره مجوس چنین آمده است : اِنَّ المَجُوسَ کانَ لَهُم نَبِیُُّ فَقَتَلُوهُ وَ کِتابُُ اَحرَقُوهُ : جماعتِ مجوس پیامبر و کتاب آسمانی ای داشتند که پیامبرشان را به قتل رساندند و کتابش را آتش زدند .« وَسائِلُ الشّیعه جلد ۱۱- ابوابُ جِهادِ العَدُوِّ . باب ۴۹ صفحه ۹۶٫» ۴- صابئین . کلمه صابئین سه بار در قرآن کریم آمده است : در سوره بقره آیه ۶۲ چنین آمده است : إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ النَّصاری‏ وَ الصَّابِئینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ . کسانی که به اسلام و پیامبر اسلام «صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ» ایمان آورده اند،و کسانی که به آئین یهود گرویدند و نَصاری و صابئان (ستاره پرستان و پیروان حضرت یحیی و حضرت نوح) هر گاه به خدا و روز رستاخیز ایمان آوَرند ، و عمل صالح انجام دهند ، پاداششان نزد پروردگارشان مُسلّم است و هیچ گونه ترس و اندوهی برای آنها نیست. هر کدام از پیروان ادیان الهی ، که در عصر و زمان خود ، بر طبق وظایف و فرمان دین عمل کرده اند ، مأجور و رستگارند. و نیز در سوره مائده آیه ۶۹ چنین آمده است :إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ الصَّابِئُونَ وَ النَّصاری‏ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ .آنها که ایمان آورده اند ، و یهود و صابئان و مسیحیان ، هر گاه به خداوند یگانه و روز جزا ، ایمان بیاورند ، و عمل صالح انجام دهند ، نه ترسی بر آنهاست ، و نه غمگین خواهند شد. و همچنین در آیه ۱۷ از سور حجّ آمده است : إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ الصَّابِئینَ وَ النَّصاری‏ وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ إِنَّ اللَّهَ عَلی‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهیدٌ . مسلّماً کسانی که ایمان آورده اند ، و یهود و صابئان [ ستاره پرستان ] و نَصاری و مَجوس و مُشرکان ، خداوند در میان آنان روز قیامت داوری می کند و حق را از باطل جدا می سازد . خداوند بر هر چیز گواه و از همه چیز آگاه است.

از نظر ریشه تاریخی می توان گفت که صابئین گروهی بودند که قبل از آیین زردشت زندگی می کرده اند و در صدر اسلام دارای جمعیت زیاد و مشهور بودند و به تدریج جمعیّتشان به کمی و کاستی گرایید و اکنون نیز با پراکندگی جمعیتی که دارند تعدادشان شاید به صد هزار هم نرسد . در اینکه صابئین چه کسانی هستند اختلاف زیادی بین صاحبنظران وجود دارد . اختلاف از نظر واژه صابئین و نیز اقسام صابئین و اعتقادات آنها و اینکه کدام دسته از آنها از اهل کتاب هستند و کدام دسته از آنها از اهل کتاب نیستند و اینکه آیا جِزیه گرفتن از آنها جایز است یا نه و … ؟. برخی از علماء و مُحققان بر این باورند که آنها مُوحِّد هستند ولی به تأثیر ستارگان و تقدیس اَجرام فَلَکی نیز اعتقاد وافر دارند . صابئین دو دسته هستند : ۱- مَندائیان ۲- حَرّانیان .مَندا «mandā»به معنای عرفان و شناخت و علم است . اصطلاحِ (مَندا اِد حَیِی « mandā «ed haii ») به معنای عرفان و شناخت هستی است. این واژه بیان گر هستی شناسی مَندایی می باشد. مَندایی یعنی کسی که منسوب به عرفان می­باشد. صابئین معتقد به عُقول کُلِّیه‏ بودند .به اعتقاد آنها عقول کلیه ، عُقول و روحانیان و مُدبِران آسمانی هستند که هر یک از آنها کلی هستند و تدبیر کننده موجودات و حوادث زمینی می باشند. هر مدبِّر و روحانی آسمانی بر یک فَلَک آسمانی استقرار دارند و هفت عقل و روح و مدبِّر بر هفت فَلَک و سیّاره (سَیّارات و اَفلاکِ سَبعَه) حکمرانی می کنند و معتقدند که این عقول کلیه واسطه بین خدا و انسان می باشند . روی این جهت صابئین به تأثیرات کَواکِب و سیّارات و ستارگان و تقدیس آنها اعتقاد و باور وافر دارند . ] .

وَ أَکَّدُوهُ ثانِیاََ بِقَولِهِم : «لَقَدْ قُلْنَا إِذاً شَطَطاً» فَدَلُّوا عَلَى أَنَّ دَعوَهَ غَیرِهِ مِنَ التَّجاوُزِ عَنِ الحَدِّ بِالغُلُوِّ فِی حَقِّ المَخلُوقِ بِرَفعِهِ إِلَى دَرَجَهِ الخالِقِ . ثُمَّ کَرُّوا عَلَى القَومِ فِی عِبادَتِهِم غَیرَ اللهِ سُبحانَهُ بِاتِّخاذِهِم آلِهَهََ فَقالُوا: «هَؤُلَاء قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَهً لَّوْلَا یَأْتُونَ عَلَیْهِم بِسُلْطَانٍ بَیِّنٍ» فَرَدُّوا قَولَهُم بِأَنَّهُم لا بُرهانَ لَهُم عَلَى ما یَدَّعُونَهُ [حَتّی] یَدُلُّ عَلَیهِ دَلالَهََ بَیِّنَهََ. وَ مَا استَدَلُّوا بِهِ مِن قَولِهِم : إِنَّ اللهَ سُبحانَهُ أَجَلُّ مِن أَن یُحیطَ بِهِ إِدراکُ خَلقِهِ فَلا یُمکِنُ التَّوَجُّهُ إِلَیهِ بِالعِبادَهِ وَ لَا التَّقَرُّبُ إِلَیهِ بِالعُبُودِیَّهِ فَلا یَبقَى لَنا إِلّا أَن نَعبدَ بَعضَ المَوجُوداتِ الشَّریفَهِ مِن عِبادَهِ المُقَرَّبینَ لِیُقَرِّبُونا اِلَیهِ زُلْفی مَردُودُُ إِلَیهِم أَمّا عَدَمُ إِحاطَهِ الإِدراکِ بِهِ تَعالَى فَهُوَ مُشتَرَکُُ بَینَنا مَعاشِرَ البَشَرِ وَ بَینَ مَن یَعبُدُونَهُ مِنَ العِبادِ المُقَرَّبینَ ، وَ الجَمیعُ مِنّا وَ مِنهُم یَعرِفُونَهُ بِأَسمائِهِ وَ صِفاتِهِ وَ آثارِهِ کُلُُّ عَلَى قَدرِ طاقَتِهِ فَلَهُ أَن یَتَوَجَّهَ إِلَیهِ بِالعِبادَهِ عَلَى قَدرِ مَعرِفَتِهِ . عَلَى أَنَّ جَمیعَ الصِّفاتِ المُوجِبَهِ لِاستِحقاقِ العِبادَهِ مِنَ الخَلقِ وَ الرِّزقِ و المُِلک [بِضَمِّ المیمِ اَو بِکَسرِهِ] وَ التَّدبیرِ ، لَهُ وَحدَهُ وَ لایَملِکُ غَیرُهُ شَیئاََ مِن ذلِکَ فَلَهُ أَن یُعبَدَ وَ لَیسَ لِغَیرِهِ ذلِکَ

اصحاب کهف مُجددا جهت تأکید بر نفی اُلُوهیّت آلِهه و خدایانِ جعلی در ادامه گفتارشان چنین گفتند : («لَقَدْ قُلْنَا إِذاً شَطَطاً» – اگر چنین کنیم و غیر او را بخوانیم در این هنگام سخنی بگزاف گفته ایم و از راه حقّ عُدول و تجاوز کرده ‏ایم .) و با این جمله و کلام خود دلالت و راهنمایی کردند و فهماندند که خواندنِ غیر خدا تجاوز و عُدول و خروج از حقّ و حدّ و غُلوّ و زیاده روی در حقِّ مخلوق و بالا بردن آن تا درجه و مرتبه خالق است .آنگاه به مردمِ مُشرک و بُت پرستِ عصر خود در پرستش غیر خدای سُبحان و اتِّخاذ آلِهه و خدایانِ جعلی با بیان و منطقِ رسا و گویا حمله کرده و گفتند : ( «هَؤُلَاء قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَهً لَّوْلَا یَأْتُونَ عَلَیْهِم بِسُلْطَانٍ بَیِّنٍ .این قومِ ما هستند که معبودهایی جز خدا انتخاب کرده اند، چرا دلیل آشکاری بر این کار و برای ادّعای خدایی خدایانِ جعلی خود نمی آورند؟!» ) و عقیده آنان (بُت پرستان معاصر اصحاب کهف) را چنین ردّ کرده‏ اند که آنها دلیل و بُرهان واضح و روشنی بر آنچه ادّعاء می‏کنند ندارند . و این دلیلی که بت ‏پرستان آورده‏ اند : که خدای سُبحان بزرگتر از آن است که در احاطه ادراک خلق و مخلوقات قرار بگیرد [ و به اصطلاح : ما لِلتُّرابِ وَ رَبِّ الأَربابِ؟ . خاک و خاک نشین را با آفریننده افلاک چه کار؟] ، پس امکان ندارد که بدون واسطه و مستقیماََ از طریق عبادت به سوی او توجه نمود و نیز بدون واسطه ممکن نیست که با عبودیّت و بندگی ، به سوی او تقرّب جُست لذا برای ما بندگان چاره ای باقی نمی ماند جز اینکه پرستش کنیم برخی از موجودات شریف و محترم و مقدّسی که از بندگان مقرَّب الهی هستند تا آن موجودات شریفه ما را به خدا نزدیک کنند و به منزلتى نزد او برسانند ، مردود است و دلیلی است که به ضرر خود آنها می باشد ، زیرا اوّلاََ احاطه نیافتن ادراک بشر به خداوند متعال اشکالی است که میان همه ما افراد بشر و بین مقرّبین از بندگان الهی که عبادتش می کنند مشترک است . بعلاوه همه ما یکتاپرستان و مُوحِّدین و نیز مُقربین بارگاه الهی(موجودات شریفه) هر کس به قدر توان و طاقتِ وجودی و ادراکیش او را تنها به اسماء و صفات و آثارش می‏شناسند و هیچ کسی احاطه و ادراک و علم و شناخت و معرفتِ استدلالی و حتی معرفت قلبی به ذات مقدّسه ربوبیه و اَحَدیّتِ ذاتیّه و مقامِ «غَیبُ الغُیوبی» ندارد . عطّار نیشابوری در این باره می گوید : خداوندی که ذاتش بی زوال است – خِرَد در وصف ذاتش گنگ و لال است و حافظ شیرازی نیز دراین باره چه زیبا سروده است : عَنقا شکار کس نشود دام بازچین * کانجا همیشه باد به دست است دام را. و باز حافظ با یک ظرافتی می فرماید : کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست * آنقدر هست که بانگ جَرَسی می‏آید . پس هر کس به قدر توان و طاقتش او را از راه اسماء و صفات و آثارش می شناسد و هر کس به اندازه معرفتش باید او را بپرستد .(کُلُُّ عَلَى قَدرِ طاقَتِهِ فَلَهُ أَن یَتَوَجَّهَ إِلَیهِ بِالعِبادَهِ عَلَى قَدرِ مَعرِفَتِهِ ) . علاوه بر اینکه تمامی صفاتی که معبود را مستحقّ عبادت می‏کند از قبیل خلقت کردن ، رزق و روزی دادن و مالکیّت و فرمانروایی و تدبیر عالَم و امثال آن همه منحصرا و حقیقتاََ از صفات خداوند مُتعال است ، و غیر خدا چیزی از آن صفات را به نحو حقیقی و مستقلّ دارا نیست ، پس فقط خداوند شایسته پرستش و عبادت و بندگی است و همه باید تنها او را بپرستند و غیر خدا سزاوار عبادت و پرستش نیست .

ثُمَّ أَردَفُوا قَولَهُم: «لَّوْلَا یَأْتُونَ عَلَیْهِم بِسُلْطَانٍ بَیِّنٍ» بِقَولِهِم “فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ کَذِباً” وَ هُوَ مِن تَمامِ الحُجَّهِ الرّادَّهِ لِقَولِهِم، وَ مَعناهُ أَنَّ عَلَیهِم أَن یُقیمُوا بُرهاناََ قاطِعاََ عَلَى قَولِهِم فلَو لَم یُقیمُوهُ کانَ قَولُهُم مِنَ القَولِ بِغَیرِ عِلمِِ فِی اللهِ وَ هُوَ أِفتِراءُ الکِذبِ عَلَیهِ تَعالَى وَ الأِفتِراءُ ظُلمُُ وَ الظُّلمُ عَلَى اللهِ أَعظَمُ الظُّلمِ . هذا فَقَد دَلُّوا بِکَلامِهِم هذا أَنَّهُم کانُوا عُلَماءَ بِاللهِ أُولِی بَصیرَهِِ فِی دینِهِم ، وَ صَدَّقُوا [بِصِدقِ أََعمالِهِم وَ نِیّاتِهِم] قَولَهُ تَعالَى «وَ زِدْنَاهُمْ هُدًى . آیه ۱۳ از سوره کهف»

وَ فِی الکَلامِ عَلَى ما بِهِ مِنَ الإِیجازِ قُیُودُُ تَکشِفُ عَن تَفصیلِ نَهضَتِهِم فِی بادِئِها فَقَولُهُ تَعالَى: “وَ رَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ” یَدُلُّ عَلَى أَنَّ قَولَهُم: “رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ” «إِلَخ» لَم یَکُن بِإِسرارِ النَّجوَى وَ فِی خَلَإِِ مِن عَبَدَهِ الأَوثانِ بَل کانَ بِإِعلانِ القَولِ وَ الإِجهارِ بِهِ فِی ظَرفِِ تَذُوبُ مِنهُ القُلُوبُ وَ تَرتاعُ النُّفُوسُ وَ تَقشَعِرُّ الجُلُودُ فِی مَلَإِِ مُعانِدِِ یَسفِکُ الدِّماءَ وَ یُعَذِّبُ وَ یَفتِنُ .

آنگاه گفتار گذشته و قبلی خود یعنی جمله (« لَّوْلَا یَأْتُونَ عَلَیْهِم بِسُلْطَانٍ بَیِّنٍ . چرا دلیل آشکاری بر این کار و برای ادّعای خدایی خدایانِ جعلی خود نمی آورند؟! ») را با این کلام دیگرِ خود « فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ کَذِباً . و چه کسی ظالم تر و ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ ببندد؟!)» : ردیف و ضمیمه کردند تا حُجّت و برهانی که در ردّ کلام ِ کفّار و وَثَنِیُّون و بت پرستان اقامه کرده بودند تمام و کامل گردد . و معنای سخن اصحاب کهف که گفتند :«« لَّوْلَا یَأْتُونَ عَلَیْهِم بِسُلْطَانٍ بَیِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ کَذِباً (سوره کهف. آیه ۱۵). این است که : بر مشرکین و وَثَنِیُّون و بُت پرستان است که برهانی قاطع و واضح بر صحّت گفتارشان اقامه کنند که اگر اقامه نکنند سخنشان سخنی بدون دلیل و علم بوده و دروغ و اِفترایی خواهد بود که به خدا بسته‏ اند ، و افتراء ، ظلم به ساحتِ قُدس الهی و عدم رعایتِ حدّ و حریمِ پروردگار است و ظلم بر خدا که همان عدمِ رعایت حقِّ حقتعالی است از بزرگترین ظلمها می باشد . این نکات و مطالبی که ذکر شد به نیکی دریافت کن و در ذهن و جانت نگهدار . همانا اصحاب کهف با این سخنان حکیمانه و عالمانه خود به ما فهماندند که انسان هایی عالِم و خداشناس و به اصطلاح در ردیف علماء بالله و دارای بصیرت و بینش عمیق دینی بوده‏ اند و وعده خداوند مُتعال را که در باره ‏آنها فرموده :«وَ زِدْنَاهُمْ هُدًى . و ما بر هدایتشان افزودیم . آیه ۱۳ از سوره کهف» با صِدق و صداقت در نیّات و اعمالشان تصدیق و تأیید کردند و این وعده در حقّشان عملی شده و تحقق پیدا کرده است و مشمول هدایت و عنایت خاصّه الهی واقع شدند . در این کلام یعنی آیه ۱۴ از سوره کهف : (وَ رَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهاً لَقَدْ قُلْنَا إِذاً شَطَطاً) با همه اختصارش قیودی است که از تفصیل نهضت آنان و جزئیّات آن در ابتدای امر خبر می‏دهد ، مثلا از قید«وَ رَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ» فهمیده می‏شود که گفتار بعدیشان یعنی «رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ…» (که بیانگر پیام توحیدی و نفی شرک و بت پرستی است) از مُشرکین و بت پرستانِ عصرشان پنهان نمی ‏داشتند بلکه این سخنان را بطور عَلنی و آشکارا در میان آنان بیان می کردند ، و در موقعیتی و هنگامی این سخنان را آشکارا و عَلَناََ اظهار می داشتند که دل ها در آن زمان از ترس و هراس ذوب و آب می شد و دل ها و جان های افراد دچار رَوع و ترس و وحشت و لرزش می گشت و پوست بدنها از شدّت اضطراب و نگرانی مُنقَبِض و جمع می‏ شده و به اِرتِعاش و لرزش در می آمده است . آنها یعنی جوانمردانِ کهف درمیان جمعی قدرتمند از دشمنانشان چنین سخنانی را اظهار می‏داشتند که می‏دانستند به دنبال اظهاراتشان خونریزی و عذاب و شکنجه و فتنه و گرفتاری و بلاء خواهد بود و با وجود همه تهدیدات و خطرهایی که وجود داشت با تمام قوّت و قدرت و جرئت فریاد توحیدی و ضد بت پرستی سر می دادند.

وَ قَولُهُ : “لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهاً” بَعدَ قَولِهِ “رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ” – وَ هُوَ جَحدُُ وَ إِنکارُُ – فِیهِ إِشعارُُ وَ تَلویحُُ إِلَى أَنَّهُ کانَ هُناکَ تَکلیفُُ إِجبارِیُُّ بِعِبادَهِ الأَوثانِ وَ دُعاءُ غَیرِ اللهِ [وَ دُعاءُُ لِغَیرِاللهِ تَعالَی] . وَ قَولُهُ : “إِذْ قَامُوا فَقَالُوا” «إلَخ» یُشیرُ إِلَى أَنَّهُم فِی بادِئِ قَولِهِم کانُوا فِی مَجلِسِِ یَصدُرُ عَنهُ الأَمرُ بِعِبادَهِ الأَوثانِ وَ الإِجبارِ عَلَیها وَ النَّهیُِ عَن عِبادَهِ اللهِ وَ السِّیاسَهُ المُنتَحِلِیَّهُ [لِمُنتَحلیهِ] بِالقَتلِ وَ العَذابِ کَمَجلِسِ المَلِکِ أَو مَلَئِهِ أَو مَلَإِ عامِِّ کَذلِکَ فَقامُوا وَ أَعلَنُوا مُخالَفَتَهُم وَ خَرَجُوا وَ اعتَزَلُوا القَومَ وَ هُم فِی خَطَرِِ عَظیمِِ یُهَدِّدُهُم وَ یَهجُمُ عَلَیهِم مِن کُلِّ جانِبِِ کَما یَدُلُّ عَلَیهِ قَولُهُم: «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ مَا یَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْکَهْفِ. کهف.الآیه۱۶» وَ هذا یُؤَیِّدُ ما وَرَدَت بِهِ الرِّوایَهُ – وَ سَیَجئُ الخَبَرُ – أَنَّ سِتَّهََ مِنهُم کانُوا مِن خَواصِّ المَلِکِ یَستَشیرُهُم فِی أُمُورِهِ فَقامُوا مِن مَجلِسِِ وَ أَعلَنُوا التَّوحیدَ وَ نَفَی الشَّریکَ عَنهُ تَعالَى. وَ لا یُنافِی ذلِکَ ما سَیَأتِی مِنَ الرِّوایاتِ أَنَّهُم کانُوا یُسِرُّونَ إِیمانَهُم وَ یَعمَلُونَ بِالتَّقِیَّهِ لِجَوازِ أَن یَکُونُوا سائِرینَ عَلَیها ثُمَّ یُفاجِئُوا القَومَ بِإِعلانِ الإِیمانِ ثُمَّ یَعتَزِلُوهُم مِن غَیرِ مَهلِِ فَلَم تَکُن تَسَعُهُم إِدامَهُ التَّظاهُرِ بِالإِیمانِ وَ إِلّا قُتِلُوا بِلاشَکِِّ . وَ رُبَّما احتُمِلَ أَن یَکُونَ المُرادُ بِقِیامِهِم ، قِیامُهُم لِلهِ نُصرَهََ مِنهُم لِلحَقِّ وَ قَولُهُم : “رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ” «إِلَخ» قَولاََ مِنهُم فِی أَنفُسِهِم وَ قَولُهُم : «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ» «إِلَخ» قَولاََ مِنهُم بَعدَ ما خَرَجُوا مِنَ المَدینَهِ ، أَو یَکُونَ المُرادُ قِیامُهُم لِلهِ وَ جَمیعُ ما نُقِلَ مِن أَقوالِهِم إِنَّما قالُوها فِیما بَینَ أَنفُسِهِم بَعدَ ما خَرَجُوا مِنَ المَدینَهِ وَ تَنَحَّوا عَنِ القَومِ وَ عَلَى الوَجهَینِ یَکُونُ المُرادُ بِالرَّبطِ عَلَى قُلُوبِهِم أَنَّهُم لَم یَخافُوا عاقِبَهَ الخُرُوجِ وَ الهَرَبِ مِنَ المَدینَهِ وَ هِجرَهِ القَومِ لکِنَّ الأَظهَرَ هُوَ الوَجهُ الأَوَّلُ .

و در این سخن اصحاب کهف “لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهاً” که حاکی از جَحد و انکار است و بعد از “رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ” آن را بیان کردند ، اِشعار و تلویح و اشاره است به اینکه در زمان حکومت جائرانه و ظالمانه و مشرکانه دَقیانوس و دقیانوسیان ، تکلیف اجباری به عبادت اَوثان و بت ها و دعوت به غیر خدواند مُتعال وجود داشته است که مخالفت با آن عواقب و تَبَعات سختی داشته است و هر کسی جرئت مخالفت و سرپیچی با آن را نداشته است . و از قید ، «إِذْ قَامُوا فَقَالُوا» استفاده می‏شود که این عده از جوانان ابتدای مخالفتشان در مجلس و محفل و انجمنی بوده که دستور به عبادت و پرستش بُتها از آنجا صادر می‏شده است و اعضای آن ، مردم را مجبور به بُت‏ پرستی نموده از عبادت خداوند متعال باز می‏داشتند و سیاست و برنامه و دستور مُسلّم و حتمی و پذیرفته شده از طرف آنها ، کشتن و شکنجه مخالفین و خداپرستان بود . (و به عبارت دیگر سیاست و برنامه منسوبین و مأمورین به آن مجلسِ حکومتی چنان بود که مخالفین و خدا پرستان را بکشند و یا شکنجه و آزار دهند ) ، حال این مجلسِ حکومتی که مبارزه و مخالفت اصحاب کهف از آنجا آغاز شده ممکن است که مجلس سُلطان بوده باشد و یا مجلسی بوده که وُزَراءِ سلطان آن را تشکیل می دادند و یا مجلسی عمومی بوده است که از طرف حکومت تشکیل می شده و عموم مردم از طبقات مختلف در آن شرکت می کردند به هر حال این جوانمردانِ کهف بر ضدِّ ظلم و کفر و شرک و بُت پرستی قیام و جهاد می کنند و عَلَناََ مخالفت خود را اعلام داشته و از آن مجلسِ حکومتی شرک آلود و ضدّ توحیدی بیرون می‏ آیند و از مردم شهر کناره ‏گیری می‏کنند و در حالی این قیام و مبارزه را شروع کردند که در خطر عظیمی بودند و از هر سو مورد تهدید و حمله و هجوم ناجوانمردانه قرار می گرفتند آنچنانکه قول و گفتارشان در آیه ۱۶ از سوره کهف به این مطلبی که ذکر شد (از همه جهات مورد هجوم و تهدید بودند) اشاره دارد : ( وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ مَا یَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْکَهْفِ یَنشُرْ لَکُمْ رَبُّکُم مِّن رَّحمته و یُهَیِّئْ لَکُم مِّنْ أَمْرِکُم مِّرْفَقاً . ( آنها بعد از قیام عَلَنی خود بر ضد شرک و بت پرستی با توجه به شرایط تهدید آمیز و خطرناک محیط خود به یکدیگر گفتند 🙂 و هنگامی که از آنان و آنچه جز خدا می پرستند کناره گیری کردید، به غار پناه ببرید ، که پروردگارتان سایه رحمتش را بر شما می گستراند، و در این امر ، آرامشی برای شما فراهم می سازد! .) در این آیه شریفه از عبارتِ «فَأْوُوا إِلَى الْکَهْفِ» فهمیده می شود که آنها یعنی اصحاب کهف در تعقیب و تهدید و هجومِ مردم و عوامل حکومتی بودند . و این مطلب( که اصحاب کهف بر ضدِّ ظلم و کفر و شرک و بُت پرستی قیام و جهاد کردند و بعد دچار تهدید و هجوم واقع شدند) نیز خود مؤیدِ مُفادِ روایاتی است که در باره داستان اصحاب کهف آمده است و به زودی (درجلد۱۳ قسمت بحث روایی ص۳۰۲ و ۳۰۴ از المیزان) خبر و روایت و حکایتشان خواهد آمد که : شش نفر از آنان جزء خواصّ سلطان و از وُزَراء او بوده ‏اند و پادشاه در امور حکومتی و مملکتی خود با آنان مشورت می‏ کرده است ، پس اصحاب کهف همان کسانی بودند که از مجلسِ سلطانِ وقت ( دَقیانوس) قیام و خیزش توحیدی خود را آغاز کردند و بر ضد ظلم و شرک و بت پرستی برخاستند و اعتقاد به توحید و وَحدانیت پروردگار را اعلام نمودند و هر شرک و شریکی را از خدا نفی کردند . و این مطلبِ مذکور با مضمون روایاتی که می ‏گوید اصحاب کهف ایمان خود را پنهان می‏داشتند و با تقیّه در بین مردم رفتار می ‏کردند منافاتی ندارد ، زیرا ممکن است عمری را اینچنین سَیر و سپری کرده باشند و سپس به طور ناگهانی تقیه را شکسته و ایمان به توحید را اعلام نمودند و بعد از آن بدون درنگ و فوتِ وقت به سرعت و شتاب از مردم و قومِ خود کناره‏ گیری نمودند و طبق برنامه از پیش تعیین شده به سمت غارِ مورد نظر حرکت نمودند تا از آسیب و خطراتشان در امان باشند و دیگر زمینه و مَجالی برای آنها نمانده بود که تظاهُر به ایمان را ادامه دهند ، زیرا اگر چنین مجالی بود و ادامه می دادند قطعا و بِلاشَکّ توسط مردم و هیأت حاکمه و عوامل حکومتی کشته می‏شدند . و چه بسا از ناحیه برخی از مفسرین احتمال داده شده است که : ۱- مراد از قیامِ اصحابِ کهف قیامشان برای یاری و نصرت حقّ و تصمیمشان بر ثبات و پایداری و استقامت بر کلمه توحید بوده است و اینکه گفته‏ اند «رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ…پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمین است . (کهف .آیه ۱۴)» گفتاری بوده که در دل و یا در بین خودشان زمزمه می ‏کرده ‏اند نه اینکه بطور آشکارا در بین مردم بیان کرده باشند!! . و جمله «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ…(کهف .آیه ۱۶)» گفتار ایشان در هنگام خروجشان از شهرِ خود بوده است . ۲- و یا ممکن است مقصود از قیامشان قیام برای خدا و یاری و نصرت حقّ و تصمیمشان بر ثبات و پایداری و استقامت بر کلمه توحید بوده باشد و همه اقوال و سخنانی هم که از ایشان نقل شده گفتارها و گفتگوهایی بوده است میان خودشان که بعد از خارج شدن از شهرِ خود و دور شدن از مردم به میان آورده ‏اند . و بنا بر دو وجهی که ذکر شد منظور از رَبط بر قلوبِ ایشان که در آیه ۱۴ از سوره کهف که آمده (وَ رَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ . و دلهایشان را مُحکم ساختیم) ، این است که ایشان از عاقبت و سرنوشتِ خارج شدن از میان مردم و فرار از شهرِ خود و دوری از مردم نهراسیدند و بیم و ترسی به خود راه ندادند ولی از دو وجهی که ذکر شد وجه اوّل [ از نظر دلالت و هماهنگی و تناسُب و سنخیتِ با آیات سه گانه ای(آیاتِ ۱۴ و۱۵ و۱۶) که مُنعکس کننده سخنان اصحابِ کهف می باشد ] اَظهَر و روشن‏تر است زیرا اصحاب کهف قیامشان در دو مرحله بوده است : مرحله نخست آن است که در ابتدای کار به جهت آماده نبودن شرایط محیط و وجود اختناق شدید و حفظ و مراعاتِ تقیّه ، قیامِ ابتدایی و غیر علنی برای توحید و بر ضد بُت پرستی داشتند و به صورت یک گروه متحد و هماهنگ با هم تبادل نظر داشتند لذا برخی از سخنان آنها ناظر به مرحله ابتدایی قیامشان است و در شهر خود مخفیانه با هم سخن می گفتند و در مرحله دوم قیامشان را آشکار کردند و برخی سخنان را بطور علنی در شهر خود بیان می کردند و وقتی که احساس خطر جدّی کردند از شهرشان خارج شدند و در حین خروجِ از شهر نیز سخنان و گفتگوهایی با هم داشتند که در آیه ۱۶ از سوره کهف به آن اشاره شده است . پس مطلب آنچنانکه در وجه دوم آمده نمی تواند قابل قبول باشد و اینگونه نیست که همه سخنان و گفتگوهایشان در خارج از شهر و در حین خروج و فرار از قوم و شهرشان باشد .

** اَلخَلق : فطرت -خلقت – آفریدن – آفرینش – سرشت – نهاد – طبیعت – مُرُوّت – صاف و مَرمَری

** اَلخَلیق : شایسته – لایق – خوش اندام و کاملُ الخَلقَه . جمع آن : خُلُق و خُلَقاء

** اَلخَلیقَه : طبیعت – مخلوقات خدا – چاه در وقت حفر کردن . جمع آن : خَلائق

** کلمه «مَلَا» با مشتقّاتش در ۳۰ جای قرآن آمده است و اصل معنای آن به معنای پُرشدن و پُرکردن می باشد . و در قرآن کریم بیشتر به معنای جماعت اَعیان و اَشراف آمده است که هیبت و قدرت و امکانات ظاهری آنان چشم و دل مردم را پُر می کند . «تَملَأُ هَیبَتُهُمُ الصُّدُورَ وَ العُیُونَ» یعنی هَیبت و حِشمت و جلال و عظمت و قدرت و امکانات ظاهری آنها ، دلها و چشم های مردم را پُر می کرد و مردم جرئت نمی کردند که برخلاف آنها نظر و یا اقدام کنند .

** انّ مُوسی (عَلَیهِِ السَّلامُ) لَمّا سَأَلَ رَبَّهُ اَن یَنظُرَ الَیهِ ، نُودِیَ مِنَ المَلَأِ الأَعلَی : ما لِلتُّرابِ وَ رَبِّ الأَربابِ . * منبع : مِصباحُ الهِدایَه (از کُتُب مُهمّ عرفانی) از عِزُّالدّین محمود کاشانی ؛ ص ۲۱۰ .

** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

[پایگاه اندیشوران حوزه: http://saadat.andishvaran.ir/fa/ShowNote.html?ItemId=15203%5D

***************************

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی در ساعت ۱:۱۰ ب.ظ - گفته است:
تاریخ: بهمن ۱۳۹۷

تذکر مهم : عبارات داخل کروشه یا قلّاب در متن عربی المیزان که در بالا ذکر شده است از علامه طباطبایی نمی باشد .

نوزدهم بهمن ۱۳۹۷ .

یوم الله ۲۲ بهمن و چهلمین سال انقلاب اسلامی بر ملت شریف و انقلابی و ولایتمدار ایران اسلامی و ولایی و بر همگان و انقلابیون و خانواده های عزیز شهداء و جانبازان و ایثارگران و ارتشیان غَیور و دلاور و بسیجیان و سپاهیان با بصیرت و فداکار مخصوصا سردار حاج قاسم سلیمانی و روحانیت و طلاب و فضلاء همیشه در صحنه و آگاه و علماء و مراجع بزرگوار و حوزه های علمیه و دوستداران نظام برحق جمهوری اسلامی ایران مخصوصا بر مقام معظم رهبری حضرت آیت الله سید علی خامنه ای مبارک باد . سلام بر بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران خمینی کبیر. سلام بر روح الله الموسوی الخمینی که با دَمِ مسیحائیش ، ملت ایران و ملت های جهان را زنده نمود . سلام بر شهیدان راه حق و حقیقت . سلام بر شهیدان انقلاب اسلامی و شهدای هشت سال دفاع مقدس . سلام بر شهداء ترور که توسط اشرار و منافقین کوردل شربت شهادت نوشیدند . سلام بر شهیدان مدافع حرم که با لبیک به ندای برحق ولی فقیه زمان حضرت آیت الله امام خامنه ای ، آگاهانه و مخلصانه و خالصانه و عاشقانه برای دفاع از حریم اهل بیت (علیهم السلام)مخصوصا حریم حرمت حضرت زینب سلام الله علیها و دفاع از حریم انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران در عراق و سوریه در مقابل خون آشامان و جلاّدان تکفیری و داعشی که تحت حمایت های ظالمانه همه جانبه آمریکا و اروپا و صهیونیسم و رژیم اشغالگر قدس و ایادی استکبار جهانی مخصوصا گاو شیرده آمریکا یعنی حکومت فاسد و پست آل سعود و وهابیتِ خبیث و فتنه گر بودند ، جهاد و مبارزه و خدمت کردند و به مقام بلند شهادت نائل آمدند و ….

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

نوزدهم بهمن ۱۳۹۷ .
از جوار کریمه اهل بیت حضرت معصومه سلام الله علیها + مِن مَدینَهِ قُمِ المُقَدَّسَهِ .

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی در ساعت ۱:۳۱ ب.ظ - گفته است:
تاریخ: بهمن ۱۳۹۷

به نام خدا

یوم الله ۲۲ بهمن و چهلمین سال پیروزی انقلاب اسلامی بر ملت شریف و انقلابی و ولایتمدار ایران اسلامی و ولایی و بر همگان و انقلابیون و خانواده های عزیز شهداء و جانبازان و ایثارگران و ارتشیان غَیور و دلاور و بسیجیان و سپاهیان با بصیرت و فداکار مخصوصا سردار حاج قاسم سلیمانی و روحانیت و طلاب و فضلاء همیشه در صحنه و آگاه و علماء و مراجع بزرگوار و حوزه های علمیه و دوستداران نظام برحق جمهوری اسلامی ایران مخصوصا بر مقام معظم رهبری حضرت آیت الله سید علی خامنه ای مبارک باد . سلام بر بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران خمینی کبیر. سلام بر روح الله الموسوی الخمینی که با دَمِ مسیحائیش ، ملت ایران و ملت های جهان را زنده نمود . سلام بر شهیدان راه حق و حقیقت . سلام بر شهیدان انقلاب اسلامی و شهدای هشت سال دفاع مقدس . سلام بر شهداء ترور که توسط اشرار و منافقین کوردل شربت شهادت نوشیدند . سلام بر شهیدان مدافع حرم که با لبّیک به ندای برحق ولی فقیه زمان حضرت آیت الله امام خامنه ای ، آگاهانه و مخلصانه و خالصانه و عاشقانه برای دفاع از حریم اهل بیت (علیهم السلام)مخصوصا حریم حرمت حضرت زینب (سلام الله علیها) و دفاع از حریم انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران در عراق و سوریه در مقابل خون آشامان و جلاّدان تکفیری و داعشی که تحت حمایت های ظالمانه همه جانبه آمریکا و اروپا و صهیونیسم و رژیم اشغالگر قدس و ایادی استکبار جهانی مخصوصا گاو شیرده آمریکا یعنی حکومت فاسد و پست آل سعود و وهابیتِ خبیث و فتنه گر بودند ، جهاد و مبارزه و خدمت کردند و به مقام بلند شهادت نائل آمدند . . سلام بر شهیدان مقاومت . سلام بر شهدای مردم عراق و لبنان و فلسطین و یمنِ مظلوم و … . به فضل الهی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران تا روز ظهور بقیه الله الأعظم منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عَجَّل الله تَعالی فَرَجَهُ الشَّریف) باقی خواهد ماند و هیچگاه آرزوی پلید دشمنان اسلام بویژه رژیم اشغالگر قدس و دولتمردان تبهکار و ستم پیشه آمریکا و غرب جهت نابودی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران محقق نخواهد شد . اِن شاءَالله ُ.

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

نوزدهم بهمن ۱۳۹۷ .
از جوار کریمه اهل بیت حضرت معصومه سلام الله علیها + مِن مَدینَهِ قُمِ المُقَدَّسَهِ .

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی در ساعت ۷:۵۰ ب.ظ - گفته است:
تاریخ: بهمن ۱۳۹۷

به نام خدا

آمادگی شهادت کمتر از خود شهادت نیست .

ترور های کور اشرار و منافقین و اَیادی استکبار جهانی و شهادت و یا مجروح شدن عزیزان ما مایه ننگ و نکبت و سیه روزی برای دشمنان و مُعاندین و منافقین و باعث افتخار و عزت و سربلندی در دنیا و آخرت برای شهداء و جانبازان ما است . اسلام و قرآن در کنار منطق گویا و رسای خود در برابر کفار و دشمنان قسم خورده ، جهاد و مبارزه شهادت طلبانه دارد و باب جهاد بدون باب شهادت معنایی ندارد اگر چه در واقعه ای کسی هم به شهادت نرسد ولی آمادگی شهادت کمتر از خود شهادت نیست . پیغمبر اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) و ائمّه طاهرین (عَلَیهِمُ السَّلامُ) و حضرت فاطمه (سَلامُ اللهِ عَلَیها) همه آنها به نوعی از انواع و به نحوی از اَنحاء به شهادت رسیدند و طبق اخبار وارده حضرت ولیّعصر (عَجَّلَ اللهُ تَعالَی فَرَجَهُ الشَّریفُ) نیز بعد از دوران حکومت عدل گستر خویش نیز به فوز عظیم شهادت نائل می گردد . شیعیان علی بن ابیطالب (عَلَیهِ السَّلامُ) و آل علی درس ایثار و جهاد و شهادت را از مکتب علی بن ابیطالب (عَلَیهِ السَّلامُ) و از کربلای خونین حسین علی (عَلَیهِما السَّلامُ) گرفته اند . انقلاب اسلامی و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران محصول فداکاری ها و رشادت ها و جانبازی ها و شهادت ها ی مجاهدانِ راستین راه قرآن و اسلام و اهل بیت (عَلَیهِمُ السَّلامُ) بوده است و شجره طیّبه جمهوری اسلامی با خون صدها هزار شهید و جانباز آبیاری گشت و تا زمانی که مجاهدان و انقلابیون و مبارزان و پاسداران راستین و شهادت طلب برای دفاع از مرزهای گوناگون این نظام مقدس با همه وجود خود آماده به خدمت و فداکاری باشند دشمنان و معاندین راه به جایی نخواهند برد و به اهداف شومشان نخواهند رسید. ملت ما که درس جهاد و شهادت را از عاشورای حسینی گرفته است هرگز مرعوب اقداماتِ جنایت آمیز تروریست ها و پشتیبانان آنها نخواهد شد بلکه روز به روز بیدارتر و مقاوم تر می گردند . حضرت امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران «ره» در خطاب به تروریست های جنایتکار فرمودند : این نهضت باید زنده بماند و زنده ماندنش به این خونریزیها(شهادت ها) است . بریزید خونها را ؛ زندگی ما دوام پیدا می کند. بُکشید ما را ؛ ملت ما بیدارتر می شود. ما ازمرگ نمی ترسیم … لکن (شما) منطق ندارید، منطق شما ترور است ! منطق اسلام تروررا باطل می داند. اسلام منطق دارد … و حضرت سیِّدُ السّاجدین زین العابدین (عَلَیهِ السَّلامُ) در مقابل تهدید های اِبن زیاد ملعون چنین فرمودند : «أَبِالْقَتْلِ تُهَدِّدُنی یَابْنَ زِیادِِ، أَما عَلِمْتَ أَنَّ الْقَتْلَ لَنا عادَهٌ وَ کَرامَتَنَا الشَّهادَهُ» : اى پسر زیاد ! (ای حرام زاده) آیا ما را با قتل و کُشتن تهدید مى کنى؟!! مگر نمى دانى که کشته شدن و شهادت در راه خدا سیره و عادت دیرینه ما و مایه کرامت و افتخار ماست؟!!

[لُهوف سیِّد بن طاووس ص۲۰۲ – بِحارُ الانوار، ج۴۵، حدیث۱۱۸ .- ترجمه نَفَسُ المَهمُوم مرحوم شیخ عبّاس قمی ص ۴۵۸ – مَناقِب آل ابی طالب، ج ۳، ص ۳۰۵ – بِحارُ الأنوار، ج ۴۵، ص ۱۳۷ و ۱۷۴- مَعالِی السِّبطَین، ج ۲، ص۱۷۸٫]

** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

[پایگاه اندیشوران حوزه :
http://saadat.andishvaran.ir/fa/ShowNote.html?ItemId=15335 ]

۱۳۹۷/۱۱/۲۷

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی در ساعت ۷:۵۷ ب.ظ - گفته است:
تاریخ: بهمن ۱۳۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

تبیین اقسام ثلاثه علم الهی

ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصَى لِمَا لَبِثُوا أَمَداً .

سپس آنان (اصحاب کهف)را از خوابشان برانگیختیم و بیدار کردیم تا بدانیم (و این امر آشکار گردد که) کدامیک از آن دو گروه ، مدت خواب خود را بهتر حساب کرده اند.

سوره کهف آیه ۱۲ .

* وَ المُرادُ بِالعِلمِ : اَلعِلمُ الفِعلِیُّ وَ هُوَ ظُهُورُ الشَّیءِ وَ حُضُورُهُ بِِوُجُودِهِ الخاصِّ عِندَ اللهِ ، وَ قَد کَثُرَ وُرُودُ العِلمِ بِهذَا المَعنَى فِی القُرآنِ کَقَولِهِ : «وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ » اَلحَدید: ۲۵، وَ قَولِهِ : «لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ» . : اَلجِنّ: ۲۸٫ وَ إِلَیهِ یُرجَعُ قَولُ بَعضِهِم فِی تَفسیرِهِ : أَنَّ المَعنَى : لِیَظهَرَ مَعلُومُنا [فِی الخارِجِ] عَلَى ما عَلِمناهُ .(اَلمیزان جلد۱۳ ص۲۶۷)

مراد از علم در آیه ۱۲ از سوره کهف که فرمود «لِنَعْلَمَ» علمِ فِعلی خداوند مُتعال است نه علم ذاتی . علمِ فعلی خداوند که از مقامِ فعل و ایجاد و خلقت انتزاع می شود نه از مقام ذات عبارت است از اینکه وجودِ عینی و خاصِّ شئی (همه موجودات عالَم با وجودِخاصّشان) بدون هیچ مانع و حاجب و واسطه ای نزد خداوند مُتعال ظهور و حضور داشته باشد . به عبارت دیگر علم فعلی الهی (فعل به معنای اسم مصدری یعنی مصنوعات و مخلوقات الهی) ، نفسِ واقعیت و ظهور و تحقق اشیاء در محضر پروردگار می باشد و خداوند به علم ذاتی اَزَلی خویش به همه اَشیاء و آفریده ها احاطه علمی دارد و همه موجودات بالفعل در محضر پروردگار حاضر هستند و هیچ چیزی از او غائب نیست . لا یَعزُبُ عَنهُ مِثقالُ ذَرَّهٍ فِی السَّماواتِ وَلا فِی الأَرضِ . به اندازه سنگینی ذرّه ای در آسمانها و زمین از علم او دور نخواهد ماند.(سوره سَبَأ آیه ۳٫) .علمِ خداوندِ مُتعال به مخلوقات و موجودات و اشیاء پس از ایجاد و خلقت آنها از نوع علم تفصیلی و حضوری است . و در قرآن کریم علم به این معنا (علم فعلی) زیاد آمده است ، مانند آیه ۲۵ سوره حدید : «وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ. تا خداوند بداند چه کسی او و رسولانش را یاری می کند» و آیه ۲۸ سوره جن : «لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ .تا بداند پیامبرانش رسالتهای پروردگارشان را ابلاغ کرده اند» . قول برخی از مفسّرین (سید عبدالله بن سید محمدرضا شُبَّر حُسَینِی نَجَفی کاظِمی «صاحب تفسیر شُبَّر و امثال او) در تفسیر و توضیحِ «لِنَعْلَمَ» به همان معنایی برمی گردد که ما در باره علم فعلی الهی ذکر کردیم . آنها گفته اند : که «لِنَعْلَمَ» به معنای : «لِیَظهَرَ مَعلُومُنا [فِی الخارِجِ] عَلَى ما عَلِمناهُ. می باشد . یعنی تا ظهور و تحقق و عینیت پیدا کند معلوم ما در خارج بر طبق آنچه که به علم اَزَلی آن را می دانیم .

باید توجه داشت که علمِ خداوند مُتعال دارای سه مرتبه و مرحله است و به عبارت دیگر خداوندِ سُبحان سه نوع علم دارد که دو نوع آن مربوط به مقام ذاتِ باریتَعالی و از قبیل علم ذاتی است و یک نوع آن نیز مربوط به مقام فعل و خلقت و ایجاد است که خارج از ذاتِ پروردگار و علم فِعلی و غیر ذاتی می باشد :

۱- علم خداوند به ذاتش . این مرتبه از علمِ خداوند ، از نوع علم حضوری است نه علم حصولی و انفعالی و اِنطِباعی و اِرتِسامی .

توضیح اینکه در علم حضوری ، وجودِ عینی و واقعی معلوم در نزد عالِم حضور دارد نه صورت و مفهوم ذهنی ، و واقعیتِ معلوم ، عین واقعیتِ علم است و واقعیت علم نیز عین واقعیت معلوم است و دوگانگی و غیریت بین علم و معلوم وجود ندارد بخلاف علم حصولی که بین علم و معلوم تغایر و غیریت است . مثلا علم من (علم حصولی من) به درخت (به عنوان معلوم) عین واقعیتِ خارجی درخت نیست بلکه تصویر و صورت و نقش و مفهوم و ماهیتی از آن درخت در ذهن من است ولی علم من (علم حضوری من) مثلا به غم و شادی عین همان معلوم(غم و شادی) است . به بیان دیگر معلوم در علم حصولی ، مفهوم و ماهیت و صورتِ مُنطَبَعه ذهنی شیئ است نه حقیقت و واقعیت خارجی شئ . مثل کسی که صورت و مفهومی از درخت و یا دریا در ذهن دارد ، علم حصولی او همان صورت ذهنیه ای است که از دریا و یا درخت(با لحاظ مقایسه بین ذهن و خارج از ذهن) در ظرف ذهنش نقش بسته و حاصل شده است اما معلوم در علم حضوری ، خود شیئ است که نزد عالِم ظهور و حضور دارد . مثلا کسی که احساس غم و اندوه می کند در واقع خودِ غم و اندوه در نزدِ داتش حضور دارد نه صورت و مفهوم و ماهیت آن و به عبارت دیگر علمِ انسان به وجودِ خود و حالاتِ خویش مانند غم و غصه و نگرانی و گرسنگی و تشنگی و ترس و وحشت و اضطراب و خشم و عصبانیت و حُبّ و بُغض و کینه و دوستی و سُرور و خوشحالی و شادمانی و نشاط و امید و غیره از نوع علم حضوری است نه حصولی و خودِ انسان و حالات نفسانی که ذکر شد در نزدش بدون هیچ واسطه ای حاضر هستد و به همه آن ها علم حضوری دارد . در کتاب حاشیه مُلّاعبدالله یزدی که حاشیه بر تَهذیبُ المَنطِق مُلّاسَعدتَفتازانی است در رابطه با تعریف علم حصولی (انفعالی و اِنطباعی و اِرتِسامی ) چنین آورده است : اَلعِلم ُهُوَ الصُّورَهُ الحاصِلَهُ مِنَ الشَّیءِ عِندَ العَقلِ ( اَو فِی العَقلِ ) . یعنی علم (یعنی علم حصولی و انفعالی و اِنطباعی و اِرتِسامی ) عبارت است از آن صورتی که از شی یا اشیاء ، نزد ذهن (و یا در ذهن) حاصل و مُرتَسَم و مُنطَبع می شود و به عبارت دیگر هرچیزی که ذهن از آن صورت سازی می کند و صورتی از آن در نزد ذهن حاصل باشد به آن عِلم می گویند.پس علم حصولی ، اِنطباع و چاپ تصویرِ شئی در ذهن است .

مرحوم علامه طباطبایی در کتاب «بدایه الحکمه» در مرحله دوازدهم ، فصل پنجم ص ۱۷۵ چنین می فرماید : قَد تَقَدَّمَ أَنَّ لِکُلِّ مُجَرَّدِِ عَنِ المادَّهِ عِلماََ بِذاتِهِ لِحُضُورِ ذاتِهِ عِندَ ذاتِهِ ، وَ هُوَ عِلمُهُ بِذاتِهِ . یعنی هر موجودی که مجرّد از ماده است علم به ذاتِ خویش دارد زیرا ذاتش بدون هیچ واسطه ای نزد خودش حاضر است و این حضور ذاتِ مجرد نزد خویش همان علم او به ذاتش می باشد و خداوند مُتعال که فوقِ همه مجردات است علمِ حضوری به ذاتش دارد که این همان علمِ ذاتی خداوند به ذاتش می باشد . البته یک نکته را باید توجه داشت و آن این است که اگر ما «علم» را چنین تعریف کنیم که علم ، حضورِِ معلوم در نزد عالِم است در این صورت ، علم حضوری منحصر در علمِ ذات به ذات نخواهد بود آنگونه که فلاسفه مَشّاء منحصر کرده اند بلکه شامل موارد دیگر از جمله صُوَر ذهنیه هم می شود . به این معنا که در علم حصولی ، «صورت ذهنی شیئ» به لحاظ ذهن و به خودی خود نه به قیاس خارج از ذهن و مقایسه با مفاهیم دیگر در نزدِ عالِم حضور دارد و در علم حضوری ، «خود شیئ با وجودِ خاصش» نزد عالِم حضور دارد به عبارت دیگر همچنانکه صُوَر ذهنیّه ، معلومِ حضوری برای نفس انسان می‌باشند ، اشیاء و وجودات خارجی و عینی نیز معلوم حضوری نزد خداوند هستند.

با توجه به توضیحات داده شده ، علم خداوندِ متعال به ذاتش از نوع علم حضوری است نه حصولی و انفعالی و اِنطِباعی و اِرتِسامی و علمش (همانند سائر صفات ذات مثل حیات و قدرت) عین ذاتش می باشد نه جدای از ذاتش و ذاتِ مقدسش بدون هیچ واسطه ای نزدش حاضر است و به عبارت دیگر در علم حضوری ، علمِ عالِم بدون هیچ واسطه ای به ذاتِ معلوم تعلق می‏ گیرد و در واقع در مقام ذاتِ باریتعالی ، اتِّحادِ علم و عالِم و معلوم و یا اتحادِ عقل و عاقل و معقول است و هیچگونه تغییرپذیری و دگرگونی و کثرت و اضافه و حدّ و تَعَیُّن و غیریّت و تغایُر و تضاد و اِفراز و تمایُز و امتیازی در آن راه ندارد. مقامِ ذات مقامِ غیبُ الغُیوبی و لا اِسمی و لا رَسمی است . در خطبه ۶۴ از نهج البلاغه فَیض الأسلام ص۱۵۵ حضرت علی(عَلَیهِِ السَّلامُ) در باره اینکه صفات ذات الهی عین ذاتش هستند چنین فرموده است :اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالًا. ستایش از آنِ خداوندی است که هیچ حال و صفتی از صفاتش بر حال صفتِ دیگرش پیشی و سبقت نگرفته است و به‌ اصطلاح و تعبیر فلسفی ، خداوند در معرض حوادث قرار نمی‌گیرد . پس قبل از آنکه آخِر باشد اوّل است ، و پیش از آنکه پنهان باشد هویدا است .زیرا پیش و پس شدن از مختصّات زمان است و زمان از لواحق حرکت و حرکت از لوازم اَجسام و ذات مقدّس او منزّه از زمان و زمانیّات و مقدّم بر همه اَجسام است، پس نمى ‏توان گفت که اوّلست قبل از آخر و ظاهر است پیش از باطن و حىّ و زنده است پیش از عالِم و هکذا، زیرا براى او صفات زائده بر ذات نیست تا بعضى بر بعض دیگر تقدّم و پیشى گیرد، پس صفات او عین ذات او هستند و گر نه زیاده و نقصان پذیرد و بعضى علّت بعض دیگر و بعضى معلول و ناقص گردد و این از لوازم ممکنات است . هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ. سوره حدید آیه ۳ .

عطار نیشابوری چه زیبا فرمود :

وصفش چه کنی که هرچه گویی

گویند مگو که بیش از آن است

و نیز حکیم نظامی گنجَوِی می گوید :

آنچه تَغیُّر نپذیرد تویی

و انکه نَمُردست و نمیرد تویی

ما همه فانی و بقا بس تراست

مُلک تَعالَی و تَقَدَّس تراست

۲- علم خداوند به اَشیاء و مخلوقات قبل از ایجاد و آفرینش و خلقت آنها .

خداوند متعال قبل از ایجاد و خلقت و آفرینشِ اشیاء و مخلوقات به همه آن ها علم(علمِ ذاتی و اَزَلی) دارد . در این مرتبه نیز علمِ حضرتِ باریتَعالی از نوع علم حضوری است نه علم حصولی و انفعالی و اِنطِباعی و اِرتِسامی . مرحوم علامه طباطبایی در بدایه الحکمه ص۱۷۶ براساس نظریَّه مُتعالیه حکیمِ عالیمقام ملاّ صدرای شیرازی می فرماید : … فَهُوَ مَعلُومُُ عِندَهُ عِلماََ اِجمالِیّاََ فِی عَینِ الکَشفِ التَّفصیلِیِّ .یعنی علم خداوند به اشیاء و مخلوقات قبل ازخلقت و ایجادشان از نوع علم اجمالی(به نحو بساطت و وحدت) در عین کشف تفصیلی است. مراد از اجمال و تفصیل در اینجا ، اجمال و تفصیلِ متعارف که نیست . در اجمال و تفصیلی که متعارف است اجمال در برابر تفصیل است و اجمال هم به معنای ابهام می باشد. پس اجمال در اینجا همان بساطت است نه اجمال به معنای اِبهام . به عبارت دیگر علم اجمالی عین همان علم تفصیلی‌ است که بعد از ایجادِ مخلوقات حاصل می‌شود و معلومات و موجودات قبل از خلقتشان به تمام ذات به نحو وحدت و بساطت نزد خداوند مُتعال حاضر و منکشف هستند و خداوند به سبب علم به ذاتِ بسیطش به آنها نیز علم ذاتی دارد و آن اشیاء و معلومات از جهت کمال (نه از جهت نقص) عین ذات الهی است و به اصطلاحِ مرحوم ملاّ صدراء : بَسیطُ الحَقیقَهِ کُلُّ الأَشیاءِ وَ لَیسَ بِشَئِِ مِنها . «بَسیطُ الحَقیقَه» همه اشیاء است و هیچکدام از آنها هم نیست. یعنی خداوندی که واجب الوجود بالذات است و از همه ترکیب ها و نقایص ، منزّه و مُبرّی و بَسیطُ الحَقیقه است چنین خداوندی همه کمالاتِ اشیاء و مخلوقاتش را به نحو اَکمَل و اَتَمّ و اَشَدّ واجِد و دارا می باشد زیرا که اگر واجِد ِ کمالاتِ اشیاء و آفریده های خود نباشد ممکن نیست که آنها را بیافریند و خلق نماید . پس خداوند متعال براساس اینکه واجِد همه کمالاتِ مخلوقات و اشیاء است و بر اساسِ اینکه علمِ پیشین اَزَلَی ذاتی( علم اجمالی به نحو بساطت و وحدت) به همه موجودات و اشیاء دارد ، موجودات و اَشیاء را خلق می فرماید و این موجودات که قبل از ایجاد به نحو بساطت و اجمال معلوم پروردگار و در حال وحدت و بسیط بودند بعد از ایجاد و خلقتشان در تفصیل و کثرت هستند و از نظر وجودی با هم غیریت دارند . در کتاب نِهایَهُ الحِکمَه از علامه طباطبایی در «اَلمَرحَلَهُ الثّامِنَه» در مبحثِ علت و معلول ص۲۲۲ ضمن برشمردن اَقسام علّت فاعلی ، علم اجمالی در عین کشف تفصیلی را تحت عنوانِ فاعل بِالتَّجَلِّی چنین آورده است : السابع: اَلفاعِلُ بِالتَجَلِّی، وَ هُوَ الَّذِی یَفعَلُ الفِعلَ وَ لَهُ عِلمٌ تَفصیلِیٌّ بِهِ هُوَ عَینُ عِلمِهِ الأِجمالِیِّ بِذاتِهِ ، کَالنَّفسِ الإِنسانِیَّهِ المُجَرَّدَهِ …أَنَّّ لَهُ (تَعالَى ) عِلماً إِجمالِیّاً بِالأَشیاءِ فِی عَینِ الکَشفِ التَّفصیلِیِّ .

فاعل بِالتَّجَلِى فاعلى است که فِعل (اَشیاء و مخلوقات) را انجام مى دهد و می آفریند در حالى که قبل از فعل و آفرینشش علم تفصیلى به فعل دارد و آن علم تفصیلی هم عین همان علم اجمالی به ذاتش می باشد. همانند نفس مجرَّده انسان. انسان از آن جهت که به نفس مجرده و بسیط خود علمِ حضوری دارد لذا به افعالى که از نفس سرمى زند و کمال ثانوی آن شمرده می شود نیز علم دارد . همان نفسى که علت براى آن ها است واجد آن ها به نحو بساطت نیز مى باشد . خداوند مُتعال از آن جهت که عِلَّهُ العِلَل می باشد عِلّتِ ایجاد همه معلول ها و مخلوقات است و علمِ علت نسبت به معلول از نوع علمِ فعلی و ایجادی است نه انفعالی و انطباعی . علم فِعلی (به معنای مصدری که حیثیّت صدور و ایجاد در آن ملحوظ است) آن است که سبب و علتِ ایجادِ وجود خارجی چیزی می شود یعنی علمی است که خودِ علم ، منشأ و سببِ صدور و ایجاد است. علم فعلی به نحوی در انسان ها هم وجود دارد . مثلا کسی که در ارتفاع بسیار بالا قرار گرفته که خطر سقوط وجود دارد چه بسا همینکه تصور سقوط کند سبب سقوطش باشد یعنی تصور سقوط سبب سقوط می شود و یا مثال دیگر اینکه فرضا نویسنده ای بخواهد کتابی بنویسد و یا مهندسی بخواهد ساختمانی بسازد . شخص نویسنده و یا مهندس با علم و آگاهی که دارد اقدام به نویسندگی و ساختن ساختمان می کند . پس علم و آگاهی نویسنده و مهندس منشأ تحقق نوشتار و یا ساختمان می گردد . وقتی در ما علم به اشیاء قبل از ساختن اشیاء وجود دارد پس در خداوند به طریق اَولی این علم(علم اجمالی=علم فعلی و ایجادی) به نحو وحدت و بساطت هست و بر آن اساس اَشیاء را می آفریند .

*** قالَ الباقرُ(عَلَیهِ السَّلامُ) : کَانَ اَللَّهُ «عَزَّ وَ جَلَّ» وَ لاَ شَیْءَ غَیْرُهُ وَ لَمْ یَزَلْ عَالِماً بِمَا یَکُونُ فَعِلْمُهُ بِهِ قَبْلَ کَوْنِهِ کَعِلْمِهِ بِهِ بَعْدَ کَوْنِهِ . خداوند «عَزَّ وَ جَلَّ» بود و چیزی با او نبود و لایَزال و همیشه به آنچه که خلق نشده و آنچه که خلق شده و یا آفریده می شود ، علم (علمِ ذاتی اَزَلی) دارد. علم خداوند به اشیاء و مخلوقات ، پیش از وجود و تحقق آنها ، مانند علمش به آن اشیاء پس از وجود و خلقتشان است .
(اصول کافى «کِتابُ التَّوحید» باب صفات ذات جلد ۱ ص ۱۴۴ روایت ۲)

*** ألَا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ . آیا کسی که چیزی را آفریده، نمی‏داند چه آفریده است و حال‌ آنکه او خود لطیف و باریک‌بین و خبیر و بسیار آگاه است؟!! (سوره مُلک آیه ‌۱۴)

۳- علم خداوند به اشیاء بعد از ایجاد و خلقت آنها .

علمِ فعلی خداوند که از صفاتِ فعل و از مقامِ فعل و ایجاد و خلقت انتزاع می شود نه از مقام ذات عبارت است از اینکه وجودِ عینی و خاصِّ شئی (همه موجودات عالَم با وجودِخاصّشان) بدون هیچ مانع و حاجب و واسطه ای نزد خداوند مُتعال ظهور و حضور و عینیّت داشته باشد . به عبارت دیگر علم فعلی الهی (فعل به معنای اسم مصدری به لحاظ مصنوعات و مخلوقات الهی) ، نفسِ واقعیت و ظهور و تحقق اشیاء در محضر پروردگار می باشد و خداوند به علم ذاتی اَزَلی خویش به همه اَشیاء و آفریده ها احاطه علمی دارد و همه موجودات بالفعل در محضر پروردگار حاضر هستند و هیچ چیزی از او غائب نیست . لا یَعزُبُ عَنهُ مِثقالُ ذَرَّهٍ فِی السَّماواتِ وَلا فِی الأَرضِ . به اندازه سنگینی ذرّه ای در آسمانها و زمین از علم او دور نخواهد ماند.(سوره سَبَأ آیه ۳٫) .علمِ خداوندِ مُتعال به مخلوقات و موجودات و اشیاء پس از ایجاد و خلقت آنها از نوع علم تفصیلی و حضوری است . علم فعلی خداوندِ سبحان از صفات فعل است نه از صفات ذات . صفت فعل و علم فعلی ، صفتی است که بیانگر رابطه و ارتباطِ فعل خدا با مخلوقاتش می باشد . اَشیاء و مخلوقاتِ خارجی دو جهت دارند : یک جهت آن است که به عنوان اینکه مخلوقات الهی هستند لذا اضافه و انتساب به خالقشان دارند و جهت دیگر اینکه چون اَشیاء و مخلوقات خارجی محکوم به زمان و مکان و دگرگونی و تبدیل و تبدُّل و تغییر و تغیُّر و حد و حدود هستند لذا مُنتسَب به زمان و مکان و مانند آن می شوند . برخی از آیات قرآن کریم دلالت دارند بر اینکه علم خداوند (علم فعلی) در زمان خاصی محقق شد و یا محقق می شود . به عنوان مثال خداوند متعال در آیه ۳۱ سوره محمد(ص) می فرماید : وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّی نَعْلَمَ الْمُجاهِدینَ مِنْکُمْ وَ الصَّابِرینَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَکُمْ. ما همه شما را قطعاً می آزمائیم تا معلوم شود مجاهدان واقعی و اهل صبر از میان شما چه کسانی هستند ، و اَخبار (اَعمال و اَسرار درونی)شما را بیازماییم تا حقیقت مطلب آشکار و معلوم گردد . اینکه فرمود :وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّی نَعْلَمَ… . شما را می آزماییم تا بدانیم … معنایش آن است که : تا عمل و نیت شما (از جهت اخلاص و عدم اخلاق و صدق و عدم صدق) در حضور او تحقق و عینیّت یابد و معلوم شود که چه کسی راست می گوید و چه کسی دروغ . و به اصطلاح : تا سیه روی شود هر که در او غش باشد . وقتی که امتحان و آزمایش الهی در محضرش تحقق یافت ، عقل بر اساس اینکه رابطه بینِ خالق و مخلوقش را می ‏سنجد و می فهمد لذا مفهوم علم را در اینجا انتزاع می کند و می گوید خدا دانست یا می داند . این عبارتِ «خدا دانست یا می داند» عبارت مطلق و بدون قیدی نیست تا نتیجه بگیریم که خدا مطلقا چه قبل از آزمایش و چه بعد از آزمایش علم دارد بلکه چون سخن از مقام فعل الهی است لذا این دانستن هم مقید به مقام فعل(بعد ازتحقق آزمایش) می باشد و مقام فعل هم همانطوری که بیان کردیم مقید به زمان و مکان و مانند آن است. پس این دانستن (وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ) ، صفتِ فعل و علمِ فعلی الهی است که بعد از تحقق امتحان و آزمایش است نه قبل از آن . قبل از آزمایشِ مردم ، امتحانی نیست تا علم فعلی خداوند نسبت به آن مطرح باشد و به اصطلاح سالبه به انتفاء موضوع است . مثلا امتحان و آزمایش اُمّت پیغمبر(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) در عصر پیغمبر ما است نه عصر حضرت آدم (عَلَیهِِ السَّلامُ) . در آن زمان امتحانی از امت پیغمبر (ص) وجود نداشت تا دانستن و ندانستن مطرح شود(سالبه به انتفاء موضوع است) چون در زمان آدم (ع) امت پیغمبر (ص) امتحان نشدند لذا علم به آن هم وجود ندارد. پس معنای این آیه این نیست که شما را بیازماییم تا رفع جهل از ما شود بلکه معنایش آن است که شما را می ‏آزماییم تا فعل و کار و عَملتان در حضور ما تحقق و عینیت یابد و این همان علم فعلی خداوند به اَشیاء و معلوم ها و مخلوقات بعد از ایجادشان است که با تحلیل عقلی از مقام فعل (افعال الهی بعد از ایجاد) انتزاع می شود.

** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

[ پایگاه اندیشوران حوزه : http://saadat.andishvaran.ir/fa/ShowNote.html?ItemId=15218 ]

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی در ساعت ۸:۰۰ ب.ظ - گفته است:
تاریخ: بهمن ۱۳۹۷

به نام خدا

فروغ وجدان

هر انسانی علاوه بر قوه تفکر و تعقل و تدبر و اراده و قوّه خیال و وَهم و خشم و شهوت ، دارای قوه و نیرویی است که آن را وجدان می گویند همان چیزی که این بیت شعر از حافظ ( علیه الرحمه) به آن اشاره دارد:

دراندرون من خسته دل ندانم که چیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

و در اینکه تعریف وجدان و حقیقت وجدان چیست ؟ وآیا واقعیت دارد یا نه و اینکه محدوده درک وقضاوت آن تا کجا و چه اندازه است و آیا همه قضاوت های وجدانی صحیح است یا نه ؟ بحث های زیادی در میان دانشمندان اسلامی و غیر اسلامی و روانشناسان صورت گرفته است که باید به کتاب هایی که دراین زمینه نگاشته شده است مراجعه نمود .

انسان موجودی است که وجود مُعمّایی و مُلغَز و پیچیده او همه دانشمندان و صاحبان خِرَد و اندیشه و فهم را به شگفتی واداشته است و درک ژرفای وجود حقیقی آن بسیار مشکل و چه بسا مُحال می باشد و حافظ شیرازی در این باره می گوید :

وجود ما مُعمّایی است حافظ که تحقیقش فسون است و فسانه

و حضرت امیرالمؤمنین «علیه السلام» نیز فرمود : اتَزْعَمُ انَّکَ جِرْمٌ‏ صَغْیِرٌ وَفیْکَ انْطَوىَ الْعالَمُ الْاکْبَر وَانْتَ الْکِتابُ الْمُبِیْنُ الَّذِى بِاحْرُفِهِ یَظْهَرُ الْمضْمَرُ . دَوَائُکَ فِیکَ وَ لاَتَعلَمُ وَ دَائُکَ مِنکَ وَ لاَ تَشعُرُ . آیا گمان کرده ای که تو یک جسم و جِرم و ماده کوچکی هستی در حالی که در تو عالَم بزرگی نهفته است. تو کتاب مُبین و روشنی هستی که با حروف آن ، پنهانی ها (حقایق نامعلوم و پنهانی )آشکار می شود! داروی تو در خودت است و نمی دانی و ناآگاهی و درد تو هم از خود تو است و نمی اندیشی . «دیوان منسوب به على علیه السلام: ۱۷۵٫ شرح الاسماء الحسنى: ۱/ ۱۲٫» ]

با این حال تلاش برای شناخت ابعاد مختلف انسان بسیار شایسته و مورد سفارش اسلام و قرآن و بزرگان و ائمه معصومین (علیهم السلام) است و هر کسی در حد و توان خود باید در پی شناسایی ابعاد مختلف وجودی خود باشد و به اصطلاح : آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باشید چشید . ارزش و اهمیت خود شناسی تا بدانجاست که حضرت علی (ع) فرمود : مَعرِفَهُ النَّفسِ أنفَعُ المَعارِفِ معرفت و شناخت نفس «خود شناسی » سودمند ترین و نافع ترین معرفت ها و شناخت ها است (غرر الحکم : حدیث ۹۸۶۵٫) در رابطه با اینکه خود و من و خود شناسی چیست و چه اقسامی دارد روجع شود به کتاب انسان در قرآن از استاد شهیذ مطهری ص ۷۳ .

یکی از ابعاد مهمی که در رابطه با انسان ، شایسته است که کارشناسان دینی و تربیتی بیشتر به آن توجه کنند و و مورد تبیین و بحث و بررسی قرار دهند مسئله وجدان آدمی است . شناخت وجدان و آثار بسیار مهم آن نقش به سزایی در تربیت انسان و جامعه و خانواده و محیط دارد . لازم به تذکر است که بحث از وجدان ، مُنفک و جدای از مسئله روح و نفس و فطرت نیست و بدون توجه به روح و نفس و فطرت به درستی نمی توان در رابطه با بحث وجدان به نتیجه صحیحی رسید زیرا که این امور یعنی وجدان و نفس و روح و فطرت با هم پیوند و ارتباط دارند . بسیاری از پرسش ها از قبیل : چرا انسان ها ایثار می کنند ؟ چرا انسان ها عدالت را دوست دارند؟ چرا آدم ها حقجو و حق طلب هستند ؟ چرا نباید تن به ذلت داد ؟ چرا باید در قبال خوبی و احسان دیگران حقشناسی نمود؟ چرا باید صادق و درستکردار باشیم؟ چرا باید انسان موحد و خدا پرست باشد ؟ چرا باید به دیگران احترام کنیم ؟ …. که برای ما انسان ها بوجود می آید در نهایت به امر وجدانی برمی گردد و از این جهت بحث از وجدان می تواند بسیار حائز اهمیت باشد. به جهت اهمیت مسئله وجدان شخصیت های مختلف فلسفی و عرفانی و اجتماعی و روانشناسی در رابطه با مقوله وجدان به بحث و بررسی نشستند . علامه استاد شهید مرتضی مطهری و علامه مصباح محمد تقی یزدی و علامه محمد تقی جعفری و کانت فیلسوف آلمانی و زیگموند فروید اُتریشی و ویکتور هوگوی فرانسوی و بِرتراند راسل انگلیسی و ژان ژاک رُوسوی سوئیسی و … از کسانی هستند که در آثارشان درباره موضوع وجدان به نحو مطلق و یا وجدان اخلاقی بحث های مهمی مطرح نمودند .

برخی در تعریف وجدان چنین گفته اند : به نیروی درونی هر فرد که خوب و بدِ کردار را به وسیله آن ادراک می‌کند، وجدان گفته می‌شود.(فرهنگ عمید) و در اصطلاح روان‌شناسی گفته اند که وجدان عبارت است از نیروی باطنی که خوب و بد را از هم تشخیص می‌دهد و انسان را به سوی خوبی ها سوق داده و از بدی ها جلو گیری می نماید .

تعریفی که بنده از وجدان ارایه می دهم چنین است که وجدان که در ردیف عقل عملی قرار دارد عبارت است از قوه و نیرو ی باطنی نورانی و ملکوتی و غریزه خاص الهی است که خداوند متعال همراه خلقت انسان در ذات و نهاد و فطرت و سرشت او قرار داده است که بدی ها و خوبی ها و رذایل و فضایل را بِالفِطره بدون نیاز به استدلال و دلیل و برهان تشخیص می دهد و او را به خوبی ها امر و از بدی ها نهی می نماید و کارهای پسندیده و نیکو را تحسین و افعال زشت و نکوهیده را تقبیح می نماید و آدمی را بر ارتکاب اعمال قبیح و پلید و زشت ملامت و سرزنش می کند . وجدان نیرویی است باطنی و فطری و ذاتی و عمومی که وظیفه و کار اصلی آن نظارت بر رفتار و کردار و اعمال آدمی است .وجدان یکی از ویژگی ها و خصوصیات روح انسان است که منشا امر و نهی و حکم کننده به خوبی ها و باز دارنده نسبت به بدی ها از عمق جان و روح آدمی است و همه انسان ها از بدو تولد تا آخر عمر با هر دین و آیینی از این موهبت الهی (یعنی وجدان) برخوردارند مگر کسانی که با معاصی فراوان و جُرم و جنایت ها و طغیانگری ها دچار مرگ وجدانی شده باشند . خداوند در درون هر انسانی دادگاه کوچکی به نام وجدان قرار داده که او را در برابر رفتار و اعمالش حسابرسی می کند و این نمونه و نازله ای از دادگاه عدل الهی است که در روز قیامت همه انسان ها باید در برابر خداوند نسبت به کردارهایشان پاسخگو باشند . وجدان بهترین قاضی و داور و حکم کننده می باشد که خداوند آن را همیشه همراه ما قرار داده است وکسانی که وجدان خود را خاموش ویا از بین برده اند از محدوده و دایره انسانیت خارج هستند . از وجدان با تعابیر گوناگونی همچون وجدان اخلاقی فطری و غریزه ملکوتی و صدای فطرت و ندای الهی و نفس لَوّامه و واعظ درونی و ضمیر آدمی و…. یاد شده است . در قرآن کریم از آن به نفسِ لَوّامه و ملامتگر یاد شده که انسان را در انجام اعمال زشت و ناپسند ملامت می کند . در سوره قیامه آیه ۲ چنین آمده است : وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَهِ وسوگند به نفس لوّامه و وجدان بیدار و ملامتگر (که قیامت و رستاخیز حق است )

البته خود وجدان هم اقسامی دارد از قبیل وجدان توحیدی ،وجدان پرستش ، وجدان خدا جویی ، وجدان اخلاقی فطری و ذاتی ، وجدان حقیقت جویی ، وجدان علم جویی و وجدان زیبایی طلبی ، وجدان کمال طلبی ، وجدان دینی و مذهبی ، وجدان عقلائی ، وجدان فطری(غیر کسبی) ، وجدان کسبی و اکتسابی ، وجدان عمومی که مربوط به همه انسان ها با هر دین و آیین می باشد( وجدان بشریت ) و وجدان خصوصی که مربوط به هر فرد خاص می باشد و وجدان ملت ها و قوم ها و وجدان سیاسی و اقتصادی و وجدان کاری … که به نظر بنده همه این اقسام گویای یک حقیقت است که همان وجدان فطری خدادای است که در مقایسه با حقایق و اشیاء دیگر به صورت اقسام گوناگون وجدان در آمده است . به عبارت دیگر در واقع حقیقت وجدان یک چیز است که به نسبت با حقایق و چیزهای دیگر به اقسام مختلف تقسیم می شود .

ممکن است سوال شود که آیا وجدان همان فطرت است یا نه ؟ عده ای می گویند که وجدان غیر از فطرت است و این دو هیچ ارتباطی با هم ندارند ولی با دقت در مباحث مربوط به وجدان و فطرت درمی یابیم که مابین وجدان و فطرت هیچ مغایرتی نمی تواند وجود داشته باشد بلکه وجدان امری فطری و منطبق با فطرت است وچه بسا این دو یا لازم و ملزوم یکدیگرند و یا اینکه عین هم می باشند و بنظر بنده چنین می رسد که این دو عین همند که محل ظهور هر یک مختلف می باشد و به عبارت دیگر وجدان پژواگ فطرت است ( دقت بفرمایید). اِلهامات فطری که در آیات سوره شمس به آنها اشاره شده است همان چیزهایی است که وجدانِ فِطری آدمی به آن ها امر ویا نهی و نیز تحسین و یا تقبیح می نماید پس وجدان پژواگ و بازتاب و طنین زیبای فطرت است (دقت بفرمایید) استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب فلسفه اخلاق چاپ سال ۱۳۶۲ که در اختیار بنده است درصفحه ۳۲ در این رابطه چنین می فرماید :
… قرآن در مورد اینکه انسان مجهز به یک سلسله اِلهامات فِطری است در سوره مبارکه (والشَّمس) می فرماید :

وَ نَفْس وَ ما سَوّاها @
@فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها
@قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّاها
@وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّاها
( و (قسم )به جان آدمى و آن کس که آن را منظم ساخته. @سپس فُجور و تقوا (شرّ و خیرش) را به او الهام کرده است.
@که هر کس خود را پاک کرده، رستگار شده.
@ و آن که خود را با گناه آلوده ساخته، محروم گشته . )

می بینیم که آخرین سوگند ، سوگند به نفس و روح و اعتدال روح بشر است . خداوند به روح بشر ، کارهای فجور و زشت و همچنین تقوی و پاکی را الهام کرده است . سپس استاد شهید مطهری ادامه می دهد و می فرماید : پس از نزول آیه وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی‏ وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ ، شخصی به نام ( وابَصَه بن معبد اَسَدی ) خدمت رسول اکرم (ص) آمد و عرض کرد یا رسول الله سوالی دارم . حضرت فرمودند : قبل از آنکه تو سوال را مطرح کنی من سوال شما را می گویم که چیست ؟ وابَصَه عرض کرد یا رسول الله شما بفرمایید . حضرت فرمودند : آمده ای از من سوال سوال کنی که بر و تقوی وهمچنین اثم و عدوان را برای تو شرح دهم . عرض کرد بله یا رسول الله . پیامبر (ص) انگشتان مبارکشان را برسینه او گذاردند و فرمود :یا وابَصَه اِستَفتِ قَلبَکَ . ای وابَصَه این سؤال را از قلبت و دلت بکن . خداوند متعال این شناخت را به قلب هر بشری الهام فرموده است . استاد شهید مطهری در ادامه این مطلب فرمود : قرآن می فرماید : وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ ….( و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما ، مردم را هدایت می کردند و انجام کارهای نیک و …. را به آنها وحی کردیم )
استاد شهید مطهری سپس در رابطه با این آیه شریفه می فرماید که علامه طباطبایی در تفسیر المیزان (ج۱۴ ص ۳۰۵) یک استنباط خیلی شیرینی دارد و می فرماید : خداوند در این آیه نفرمود ( وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ اَنِ افْعَلُوا الْخَیْراتِ ) یعنی نفرمود که ما به آنها وحی کردیم که کارهای خیر بکنید چون اگر اینطور بود این همان وحی عادی می شد (که بر پیامبر ص نازل می شد) بلکه خود کار نیک و خیر را به آنها وحی کردیم یعنی کار خوب را به آنها (به روح و فطرت و دل انسان ها) الهام کردیم . (رجوع شود به کتاب فلسفه اخلاق ازاستاد شهید مطهری ص۳۲ و ص۳۳)
سوال دیگری که در رابطه با بحث وجدان مطرح می شود این که آیا وجدان طبق تعریفی که در بالا برای آن ذکر کردیم همه امور اخلاقی را درک می کند یا نه ؟
درپاسخ به این سوال باید عرض کنم که قبل از این سوال پرسش دیگری مطرح هست که ملاک و معیار تشخیص اخلاقی بودن کارها و افعال چیست ؟ این سوال ، سوال بسیار مهمی است که دیدگاه های مهمی را در میان دانشمندان اسلامی و غیر اسلامی بوجود آورده است . استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب فلسفه اخلاق به خوبی و به نحو عالی به این مطلب پرداخته است که شایسته است به این کتاب رجوع شود. ایشان معیار ها و ملاک های اخلاقی بودن کارها را از دیدگاه های مختلف بررسی کرده است که بیان تفصیلی آن در این مقال و مجال نمی گنجد وبنده فقط به برخی دیدگاه ها و نظریه ها اشاره می کنم:
۱-دیدگاه ونظریه عاطفی بودن اخلاق
۲-نظریه و دیدگاه اراده و مصلحت سنجی بر اساس عقل
۳-نظریه و دیدگاه وجدانی بودن اخلاق
۴- نظریه و دیدگاه زیبایی در اخلاق
۵- دیدگاه و نظریه پرستش . معتقدین این نظریه می گویند کارهای اخلاقی از مقوله (عبادت و پرستش) است حتی آن کسی که در شعور آگاه خودش خدا را نمی شناسد و به وجود خدا اعتراف ندارد ویا آنکه با شعور آگاه خودش این کار را برای خدا و رضای او انجام نمی دهد این کارش یک نوع خدا پرستی ناآگاهانه است… (رجوع شود به کتاب فلسفه اخلاق از استاد شهید مطهری ص ۶۹ مبحث نظریه پرستش)

بعد از بیان انواع دیدگاه ها در رابطه با معیار و ملاک اخلاقی بودن کارها و افعال اکنون می پردازیم به سوالی که جلوتر مطرح کرده بودیم و آن سوال این بود که آیا وجدان ، همه امور اخلاقی را درک می کند و به عبارت دیگر آیا می توانیم بگوییم که معیار اصلی تشخیص همه کارها و افعال اخلاقی ، وجدان است یا نه؟ با توجه به توضیحاتی که درباره وجدان در بالا ذکر کردیم و با توجه و دقت در آیات و روایات و … نتیجه آن است که معیار اصلی تشخیص همه افعال اخلاقی چه نیکو وچه قبیح ، چه رذایل و چه فضایل همان وجدان فطری است که ما از آن به عنوان غریزه خاص الهی و نیروی ملکوتی و نورانی و… یاد کردیم . اکثر قریب به اتفاق دانشمندان اسلامی و غیر اسلامی معتقد به این نیرو و قوه هستد ولی تعبیرات آنها در باره آن مختلف است گاهی به آن وجدان اخلاقی فطری گویند و گاه آن را غریزه ملکوتی نامند و گاهی به تعبیر قرآن از آن به عنوان نفس لَوّامه یاد می شود وگاهی طبق روایات به آن واعظ درونی گفته می شود و گاهی نیز به عنوان ضمیر آدمی خوانده می شود و…..

حافظ ( علیه الرحمه) می فرماید :

دراندرون من خسته دل ندانم که چیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

سؤال دیگری که در رابطه با وجدان می توان مطرح نمود آن است آیا احکامی که از وجدان صادر می شود جدای از احکام عقل است یا اینکه احکام وجدان همان احکام عقل است ؟

در پاسخ به این پرسش شایسته است که ابتدا مختصری در باره عقل و بخشی از اقسام عقل توضیحی آورده شود . مبحث عقل یکی از دامنه دارترین و وسیع ترین بحث هایی است که متفکران و اندیشمندان و دانشمندان و فلاسفه و اهل معرفت و عرفان را به خود مشغول کرده است .عقل در لغت به معنای فهمیدن و دانستن و تمییز دادن بین نیک و بد و خیر وشر و حق و باطل است . اِبن فارِس قزوینی در کتاب مُعجَم مَقاییسُ اللُّغَه که یکی از کُتُب لغت مهم است در باره معنای عقل چنین گفته است : اَلعَقل، وَ هُوَالحابِسُ عَن ذَمیمِ القَولِ وَ الفِعلِ یعنی عقل آن است که از گفتار و رفتار زشت و ناپسند باز می دارد . اهل لغت گفته اند که عقل از عِقال گرفته شده است و عِقال هم به معنای پای بند و بستن است و عقل را بدان جهت عقل گویند که انسان را عِقال می زند و او را از آنچه مانع صلاح و سعادت و کمال اوست باز می دارد . عقل در اصطلاحات مختلف معنای خاص خود را دارد اگرچه ممکن است که همه آن معانی مختلف به یک معنای مشترک برگردانده شود . اصطلاحات مختلف عبارتند از : ۱- عقل در اصطلاح لغت و لُغَویّون ۲- عقل در اصطلاح فلسفی ۳- عقل در اصطلاح علم کلام ۴- عقل در اصطلاح عرفان ۵- عقل در اصطلح علم اخلاق ۶- عقل در اصطلاح رویات و آیات .

در روایت آمده است که از امام صادق (ع) در باره عقل سؤال کردند حضرت فرمود : … ما عُبِدَ بهِ الرَّحمنُ وَاکتُسِبَ بهِ الجِنانُ . فرمود عقل آن چیزی است که بواسطه آن خداوند رحمان عبادت و بندگی شود و بهشت تحصیل گردد . سپس از آن حضرت سؤال کردند که پس آن چیزی که معاویه دارد چیست ؟ فرمود : فَقالَ : تِلکَ النَّکراءُ ، تِلکَ الشَّیطَنَهُ ، وهِیَ شَبیهَهٌ بِالعَقلِ ولَیسَت بِالعَقلِ . حضرت فرمود : آن نیرنگ است ، آن شیطنت است . آن به عقل مى‏ ماند ولى عقل نیست .

[أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبّارِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ مَا الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرّحْمَنُ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ قَالَ قُلْتُ فَالّذِی کَانَ فِی مُعَاوِیَهَ فَقَالَ تِلْکَ النّکْرَاءُ تِلْکَ الشّیْطَنَهُ وَ هِیَ شَبِیهَهٌ بِالْعَقْلِ وَ لَیْسَتْ بِالْعَقْلِ اصول کافى جلد ۱ صفحه: ۱۱ روایت ۳ . شخصى از امام ششم علیه السلام پرسید عقل چیست؟ فرمود چیزى است که بوسیله آن خدا پرستش شود و بهشت بدست آید آن شخص گوید: گفتم پس آنچه معاویه داشت چه بود؟ فرمود: آن نیرنگست، آن شیطنت است، آن نمایش عقل را دارد ولى عقل نیست.]

با توجه به نکات یاد شده و دقت در مباحث مربوط به مسئله وجدان و عقل ، اکنون می پردازیم به پاسخ سؤالی که در بالا ذکر کرده بودیم . سؤال این بود که آیا احکامی که از وجدان صادر می شود جدای از احکام عقل است یا اینکه احکامِ وجدان همان احکام عقل است ؟ عقل در یک تقسیمی به عقل عملی( عقل فطری و وجدانی ) و عقل نظری و استدلالی ، تقسیم می شود .به نظر بنده با عنایت به اینکه وجدان آدمی در ردیف عقل عملی است لذا ممکن است احکام صادره از وجدان در برخی موارد به حسب ظاهر با احکام عقلی مغایرت داشته باشد ولی این مغایرت با کمی دقت و تحلیل از بین می رود و در نهایت می توان گفت که احکام عقل اگرچه عین احکام وجدان نیست ولی میتواند مؤید و موافق آن باشد . استاد شهید مطهری در کتاب مجموعه آثار شهید مطهری . ج۲۲، ص: ۵۰۴ در رابطه با عقل عملی و عقل نظری چنین می گوید : مطلب دیگر- که قدمای ما هم همیشه می گفته اند این است که- می گویند عقل انسان دو بخش است: بخش نظری و بخش عملی، یا احکام عقل انسان دو بخش است: نظری و عملی. یک قسمت از کارهای عقل انسان درک چیزهایی است که هست. اینها را می گویند عقل نظری. قسمت دیگر درک چیزهایی است که باید بکنیم، درک «بایدها» . اینها را می گویند عقل عملی. کانت تمام فلسفه اش نقد عقل نظری و عقل عملی است که از عقل نظری چه کارها ساخته است و از عقل عملی چه کارها؟ او در پایان به اینجا می رسد که از عقل نظری کار زیادی ساخته نیست، عمده عقل عملی است، که او به همین مسئله وجدان می رسد…. کانت می گوید وجدان یا عقل عملی یک سلسله احکام قبلی است؛ یعنی از راه حس و تجربه به دست بشر نرسیده، جزء سرشت و فطرت بشر است. مثلاً فرمان به اینکه راست بگو، دروغ نگو، فرمانی است که قبل از اینکه انسان تجربه ای درباره راست و دروغ داشته باشد و نتیجه راستی و دروغ را ببیند، وجدان به انسان می گوید راست بگو، دروغ نگو. بنابراین دستورهایی که وجدان می دهد، همه دستورهای قبلی و فطری و- به تعبیر عوامی- مادرزادی است، به حس و تجربه انسان مربوط نیست. به همین دلیل، فرمان اخلاقی به نتایج کارها کار ندارد، خودش اساس است. مثلاً ما می گوییم: راست بگو، بعد برایش استدلال می کنیم: زیرا اگر انسان راست بگوید مردم به او اعتماد می کنند، مردم به گمراهی نمی افتند، خودش شخصیت پیدا می کند؛ نتایج راستی را ذکر می کنیم. همچنین می گوییم: دروغ نگو؛ نتایج بد دروغ را ذکر می کنیم. می گوید: وجدان اخلاقی به این نتایج کاری ندارد، فرمانی است مطلق. به عبارت دیگر آن عقل است که با مصلحت سروکار دارد. غلط است که ما بیاییم برای مسائل اخلاقی استدلال کنیم که: ایها الناس! امانت داشته باشید به این دلیل، و بعد آثار و مصلحت و فایده امانت را ذکر کنیم؛ ایها الناس! خیانت نکنید، بعد مفاسد خیانت را ذکر کنیم؛ ایها الناس! عادل باشید، آنگاه مصلحتها و آثار عدالت را ذکر کنیم؛ ظالم نباشید، آثار بد ظلم را بیان نماییم. می گوید این اشتباه است. اینها کار عقل است که دنبال مصلحت می رود……

استاد شهید مطهری در کتاب فلسفه اخلاق ص ۴۵ در نقد بر نظریه کانت می گوید : … اینکه ( کانت ) می گوید ما از راه عقل نظری هیچیک از این مسائل را نمی توانیم اثبات کنیم ، اشتباه است . ما از راه عقل نظری هم بدون آنکه راه وجدان و عقل عملی را انکار کنیم می توانیم آزادی و اختیار انسان و بقاء و خلود نفس و وجود خداوند را اثبات کنیم . همان فرمان های اخلاقی را که او ( انسان) از وجدان الهام می گیرد ، عقل نظری می تواند لااقل به عنوان یک مؤیِّد برای وجدان صادر کند و درک کند .

آری وجدان نیرویی است نورانی و ملکوتی که در پرتو روشنی و فروغ آن انسان ها می توانند راه را از چاه و هدایت را از ضلالت و خوبی ها را از بدی ها تشخیص دهند به شرطی که روشنایی و فروغ آن با طغیانگری و هوی و هوس و جهل و نادانی و معصیت و شهوت و خرافات و تربیت های غلط خانوادگی و اجتماعی و محیطی و… خاموش و کور نگردد. آدمی در پرتو وجدان سالم به هنگام انجام کارهای خوب وخیر مثل دستگیری از مستمندان و ضُعَفاء و بیچارگان و توجه و نوازش به یتیمان و خدمت به مردم و حل مشکلات انسان ها احساس خوشحالی و سرور و رضایت و آرامش درونی می نماید وبا انجام کارهای زشت و ناپسند احساس غم و اندوه و ندامت و سرافکندگی و عذاب وجدان می کند . فروغ و روشنی وجدان آدمی نشانه حیات انسانیت وی است و با توجه به ارزش و اهمیتی که برای وجدان بیان داشتیم بر همه انسان ها لازم است که وجدان پاک و نورانی خود را از آفات و آسیب ها و آلودگی ها محفوظ و مصون دارند تا در پرتو آن بتوانند دارای زندگی همراه با آرامش و عزت و سعادت و خوشبختی در دنیا و آخرت باشند .
استاد شهید مطهری می فرماید : هیچکس به اندازه کانت آلمانی به وجدان اهمیت نداده است . در کتاب فلسفه اخلاق ص۳۳ در باره کانت آلمانی چنین می گوید : …. در مشرق و مغرب دنیا بوده اند کسانی که به چنین وجدان مستقلی در بشر ایمان داسته اند ، یکی از آنها کانت فیلسوف معروف آلمانی است که در دنیا او را یکی از بزرگترین فلاسفه و همردیف ارسطو و افلاطون در نبوغ می دانند. .. این فیلسوف معتقد است که فعل اخلاقی یعنی فعلی که انسان آن را به عنوان یک تکلیف از وجدان خودش گرفته است … او در باره وجدان و ضمیر انسان خیلی حرف ها دارد که در شرح حالش نوشته اند که جمله ای دارد (که شهرت جهانی دارد)که یا به وصیت خودش و یا به انتخاب دیگران بر لوح قبرش نوشته اند وآن جمله خیلی عالی است که گفته است:
دوچیز است که انسان را همواره به اعجاب در می آورد و هرچه آن را بیشتر مطالعه می کند اعجابش بیشتر می شود :
۱-آسمان پر ستاره ای که بربالای سر ما قرار گرفته است
۲- وجدانی که در ضمیر ما قرار دارد .

( رجوع شود به کتاب فلسفه اخلاق از شهید مطهری ص ۳۳ و نیز کتاب انسان و ایمان از شهید علامه مرتضی مطهری صفحه ۷۴ چاپ ۱۳۷۱ )

** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

[ پایگاه اندیشوران حوزه : http://saadat.andishvaran.ir/fa/ShowNote.html?ItemId=15218%5D

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی در ساعت ۸:۱۸ ب.ظ - گفته است:
تاریخ: بهمن ۱۳۹۷

به نام خدا

زُلال حدیث +(سخنان نورانی چهارده معصوم(علیهم السلام)

۱- ** پیامبر اکرم ((صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) فرمود : أَوَّلَ مَا یُحَاسَبُ العَبدُ عَلَیهِ الصَّلاهُ فَإِن قُبِلتَ قُبِلَ مَا سِوَاهَا وَ إِن رُدَّت رُدَّ مَا سِوَاهَا؛
اول چیزی که از بنده مورد سؤال و محاسبه و حسابرسی قرار می‌گیرد، نماز است اگر مورد قبول قرار گیرد سایر اعمال نیز قبول می‌شوند و اگر رد شود غیر آن نیز پذیرفته نمی‌شود. (فلاح السائل و نجاح المسائل ؛ ص۱۲۷٫)
[وَ رَوَى ابْنُ بَابَوَیْهِ أَیْضاً فِی کِتَابِ مَنْ لَایَحْضُرُهُ الْفَقِیهُ بِإِسْنَادِهِ إِلَى النَّبِیِّ (ص) قَالَ: أَوَّلُ مَایُحَاسَبُ الْعَبْدُ الصَّلَاهُ فَإِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ مَا سِوَاهَا وَ إِنْ رُدَّتْ ‏رُدَّ مَاسِوَاهَا.]

۲-**امام رضا (ع) فرمود : صِلْ‏ رَحِمَکَ‏ وَ لَوْ بِشَرْبَهٍ مِنْ‏ مَاءٍ وَ أَفْضَلُ مَا تُوصَلُ بِهِ الرَّحِمُ کَفُّ الْأَذَى عَنْهَا . پیوند خویشاوندى را برقرار کنید گرچه با جرعه آبى باشد، و بهترین پیوند خویشاوندى، خوددارى از آزار خویشاوندان است. (تُحَف العقول,ص ۴۴۵٫ الکافی جلد ۲ ص۱۵۱ حدیث ۹ .
۳-**امام سجّاد(ع) فرمود: عَجَباً کُلَّ الْعَجَبِ لِمَنْ عَمِلَ لِدارِ الْفَناءِ وَتَرَکَ دارَ الْبَقاءِ . بسیار عجیب است از کسانى که براى این دنیاى زودگذر و فانى کار مى کنند و خون دل مى خورند ولى آخرت را که باقى و ابدى است رها و فراموش کرده اند. (بحارالأنوار: ج ۷۳، ص ۱۲۷، ح ۱۲۸ )

۴-**امام باقر (ع) فرمود : «لاَ شَرَفَ کَبُعدِ الهِمَّهِ» «هیچ شرافت و افتخاری همانند بلند‌همّتی نیست (بحار الأنوار، ج۷۵، ص۱۶۵)
۵- ** حضرت علی (ع) فرمود : أَحْبِبْ حَبِیبَکَ هَوْناً مَا عَسَى أَنْ یَکُونَ بَغِیضَکَ یَوْماً مَا وَ أَبْغِضْ بَغِیضَکَ هَوْناً مَا عَسَى أَنْ یَکُونَ حَبِیبَکَ یَوْماً مَا . در دوستى با دوست خود مدارا کن، شاید روزى دشمن تو گردد، و در دشمنى با دشمنت نیز مدارا کن، زیرا شاید روزى دوست تو گردد. ( نهج البلاغه حکمت ۲۶۸ با ترجمه مرحوم استاد دشتی و نهج البلاغه فیض الأسلام حکمت ۲۶۰)

۶-** قال الصادق (ع) : یَا إِسْحَاقُ! خَفِ اللَّهَ کَأَنَّکَ تَرَاهُ وَ إِنْ کُنْتَ لا تَرَاهُ فَإِنَّهُ یَرَاکَ فَإِنْ کُنْتَ تَرَی أَنَّهُ لا یَرَاکَ فَقَدْ کَفَرْتَ وَ إِنْ کُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ یَرَاکَ ثُمَّ بَرَزْتَ لَهُ بِالْمَعْصِیَهِ فَقَدْ جَعَلْتَهُ مِنْ أَهْوَنِ النَّاظِرِینَ عَلَیْکَ . امام صادق علیه السلام به اسحاق بن عمار می فرماید : ای اسحاق ! طوری از خدا بترس که گویا او رامی بینی ، هر چند تو او را نمی بینی ولی او تو را می بیند . و اگر معتقد باشی که او تو را نمی بیند بی شک ، به او کفر ورزیده ای و اگر بدانی که او تو را می بیند و آن گاه درحضوراو معصیت کنی بی تردید او را از پست ترین بینندگان قرار داده ای .(اصول کافی، ج ۲، ص ۶۷٫)

۷-** امام حسن مجتبی (ع) فرمود :عَلَیْکُم بِالْفِکْرِ فَاِنَّهُ مَفاتیحُ اَبْوابِ الْحِکْمَهِ .بر شما باد که اندیشه کنید ؛ زیرا فکر کلیدهای درهای حکمت است . (میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ج ۸، ص ۲۴۵٫)

۸-** امام حسن مجتبی (ع) فرمود :عَجِبْتُ لِمَنْ یتَفَکَّرُ فی مَأْکُولِهِ کیْفَ لا یَتَفَکَّرُ فی مَعْقُولِهِ فَیُجَنِّبُ بَطْنَهُ ما یُؤذیهِ وَ یُودِعُ صَدْرَهُ ما یُرْدیهِ(۸)؛ در شگفتم از کسی که درباره خوراکی‌های خود اندیشه می‏کند ولی در رابطه با معقولات و افکار و اندوخته های فکری و علمی خویش اندیشه نمی‏کند . پس شکم خود را از غذاهای آزار دهنده، دور می دارد ولی روح وسینه‏ و قلب و دل و مغزش را در مقابل آنچه آن را پست و هلاک می‏گرداند رها و تسلیم می‏ کند و نسبت به آن بی توجه می باشد .
[در شگفتم از کسی که درباره خوراکی‌های خود اندیشه می‏کند ولی در رابطه با معقولات و افکار و اندوخته های فکری و علمی خویش اندیشه نمی‏کند . پس شکم خود را از غذاهای آزار دهنده، دور می دارد ولی نسبت به آنچه که موجب فساد و نابودی سینه و قلب وفکرش می شود بی توجه می باشد. (قلب و فکر خود را رها کرده و تسلیم فساد و تباهی می کند) . ](بحار الانوار، ج ۱، ص ۲۱۸٫)

أَوْدَعَ : یعنی سپرد , تسلیم کرد , امانت گذارد , ارسال کرد ،واگذار کرد ، حفظ کرد .

۹- ** امام حسن علیه السلام فرمود: «اِنَّ اَبْصَرَ الاَْبْصارِ ما نَفَذَ فِی الْخَیْرِ مَذْهَبُهُ وَ اَسْمَعَ الاَْسْماعِ ما وَعَی التَّذْکیرَ وَ انْتَفَعَ بِهِ وَ اسْلَمَ الْقُلُوبِ ما طَهُرَ مِنَ الشُّبَهاتِ؛ به راستی، بیناترین دیده ها آن است که در خیر نفوذ نماید، و شنواترین گوش ها آن است که تذکّرات و نصایح خیرخواهانه [دیگران] را بشنود و از آن بهره مند شود و سالم ترین دلها آن است که از شک و شبهه و تردید پاک باشد. (تُحَفُ العُقول ازعلیّ بن شُعبه حَرّانی. ص ۴۰۸، حدیث ۱۷٫)

۱۰-** وَ قِیلَ لِلصَّادِقِ (ع) إِنَّ فُلَاناً یُوَالِیکُمْ إِلَّا أَنَّهُ یَضْعُفُ عَنِ الْبَرَاءَهِ مِنْ عَدُوِّکُمْ فَقَالَ هَیْهَاتَ کَذَبَ مَنِ ادَّعَى مَحبّتَنَا وَ لَمْ یَتَبَرَّأْ مِنْ عَدُوِّنَا . شخصی به امام صادق (ع) عرضه داشت: همانا شخصی است که محبّت شما را در دل دارد، اما در برائت از دشمنان شما ضعیف است. امام صادق(ع) در پاسخ فرمودند: دروغ می گوید کسی که گمان می کند دوست دار ما است، اما از دشمنان ما برائت نمی جوید(بحار الأنوار ‏۲۷: ۵۸)

۱۱- ** قَالَ الصَّادِقُ (ع) مَنْ أَحَبَّ لِلَّهِ وَ أَبْغَضَ لِلَّهِ وَ أَعْطَی لِلَّهِ فَهُوَ مِمَّنْ کَمَلَ إِیمَانُهُ . هرکس برای خدا دوست بدارد و برای خدا دشمن بدارد و برای خدا عطا کند، پس او از کسانی است که ایمانش کامل شده است ( کافی، ج ۲، ص ۱۲۴ )
۱۲- ** رسول خدا (ص) فرمود : الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّیعنی انسان همراه کسی است که او را دوست دارد . (میزان الحکمه، ج‏۲، ص‏۲۱۴ – ۲۱۵٫ اُسد الغابه : ۳ / ۴۵۸ / ۳۳۳۷ و ص ۲۹ / ۲۵۲۰٫)

۱۳- ** امام صادق (ع) فرمود : مَنْ‏ أَحَبَّنَا أَهْلَ‏ الْبَیْتِ‏ وَ حَقَّقَ‏ حُبَّنَا فِی قَلْبِهِ جَرَى یَنَابِیعُ الْحِکْمَهِ عَلَى لِسَانِهِ وَ جُدِّدَ الْإِیمَانُ فِی قَلْبِهِ . هر کس ما اهل بیت را دوست داشته باشد و محبّت ما را در دلش محقق و استوار کند چشمه‌های حکمت بر زبانش جاری می‌شود، و ایمان در دلش نو و تازه می‌گردد . ( محاسن، ج ۱، ص ۱۴۱ )
۱۴-** امام باقر (ع) فرمود : ما عَرَفَ اَللهَ مَن عَصاهُ . خدا را نشناخته آن که نافرمانی اش کند. (تحف العقول، ص۲۹۴٫ )
۱۵- **حضرت علی (ع) فرمود : خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَهً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَکَوْا عَلَیْکُمْ وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَیْکُمْ .با مردم آنگونه معاشرت کنید، که اگر مردید بر شما اشک ریزند، و اگر زنده ماندید، با اشتیاق سوى شما آیند. ( نهج البلاغه با ترجمه مرحوم استاد سید جعفرشهیدی حکمت ۱۰ .)

۱۶-** عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (عَلَیهِ السَّلامُ ) قَالَ : قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) : مَن تَرَکَ مَعصِیَه ً لِلهِ مَخَافَهَ اللهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَرضَاهُ اللهُیَومَ القِیَامَهِ .
امام صادق (عَلَیهِ السَّلامُ ) از قول رسولخدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) فرمود : کسی که معصیت الهی را از خوف خدای تبارک و تعالی ترک کند خداوند او را در روز قیامت خوشنود می سازد. (اصول کافی ، ج ۳ ، ص ۱۲۸٫روایت ۶ )
۱۷- ** علی (ع) فرمود :اَلأِفراطُ فِی المَلامَهِ یَشُبُّ نیرانَ اللَّجاجِ. افراط و زیاده روی در سرزنش و ملامتِ دیگران ، آتش لجاجت را در آنها شعله ور مى سازد. ( تُحَفُ العُقول: ص ۸۴؛ دانشنامه قرآن و حدیث: ج۲، ص۳۰۶٫)

۱۸- ** حضرت علی (ع) فرمود : اَلا حُرُّ یَدَعُ هذِهِ اللُّماظَهَ لِأهْلِها؟ اِنَّهُ لَیْسَ لِأَنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ اِلاَّ الْجَنَّهُ فَلا تبیعُوها اِلاّ بِهااِنَّهُ
لیسَ لأنْفُسِکُم ثَمَنٌ إلّا الجَنّهُ، فلا تَبیعوهاإلّا بِها . آیا آزاده ای نیست که از این خُرده طعام و غذای مانده در میان دندان های نسل پیش در گُذرد(این نیم خورده دنیا را به اهل دنیا و دنیا طلبان حریص واگذارد ) به راستى که جان هاى شما را بهایى جز بهشت نیست . پس آنها را جز به بهشت مفروشید (نهج البلاغه فیض الأسلام حکمت ۴۴۸ .)

** اَللُّماظَه : در لُغت به معنای ریزه های غذا در دهان * ته مانده چیز کم *

** لَمَظَ : لَمْظاً : پس از پایان غذا با زبان خود لبهایش را پاک کرد ، با زبان خود بازمانده غذا در میان دندانهایش را پاک کرد

** تَلَمَّظَ : تَلَمُّظاً [ لمظ ] الرجُلُ : آن چیز را زبان زد و چشید ، زبان خود را براى چشیدن تکان داد
** تَلَمَّظَتِ الحَیَّهُ : مار زبان خود را بیرون آورد .
۱۹- ** امام جواد (ع) فرمود : اَلْمُؤمِنُ یَحْتاجُ إلى ثَلاثِ خِصالٍ: تَوْفیقٍ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ واعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ، وَقَبُولٍ مِمَّنْ یَنْصَحُهُ. فرمود: مؤمن در هر حال نیازمند به سه خصلت است: توفیق از طرف خداوند متعال، واعظى از درون خود ، قبول و پذیرش نصیحت و خیر خواهی کسى که او را نصیحت و پند واندرز نماید. [بحارالأنوار، ج ۷۲، ص ۶۵، ح ۳] تُحَفُ العُقول ، ص ۴۵۷ .
مستدرک الوسائل ومستنبط المسائل، ج ۸، ص ۳۲۹، المحدث النوری، المیرزا حسین، نشر: مؤسّسه آل البیت علیهم السلام، الطبعه الأُولى ۱۴۰۸، بیروت.
۲۰- ** حضرت علی (ع) فرمود : مَن رُزِقَ الدِّینَ فَقَد رُزِقَ خَیرَ الدُّنیا وَ الآخِرَهِ . هر کس دین روزى او شود، براستى خیر دنیا و آخرت روزى او شده است (غررالحکم، ح ۸۵۲۳)

*** … رُزِقَ الدِّینَ . به نظر می رسد که کلمه (رَزَقَ) که مجهول آن ( رُزِقَ) می باشد ، فعل دو مفعولی است . مثل رَزَقَهُ اللّهُ الغِنَى : خداوند او را توانگر و بى نیاز کرد .

۲۱- ** امام موسی بن جعفر (ع) فرمود : مَنْ لَمْ یَجِدْ لِلاِْساءَهِ مَضَضًا لَمْ یکُنْ عِنْدَهُ لِلاِْحْسانِ مَوْقِعٌ. کسی که مزه رنج و سختی را نچشیده ، نیکی و احسان در نزد او جایگاهی ندارد . (بحارالانوار، جلد ۷۸، ص۳۳۳٫ و اَعلام الدِّین فِی صِفاتِ المُؤمِنین ص ۳۰۵٫ از حسن بن ابی‌الحسن دیلمی «از علمای قرن هشتم هجری قمری»)

** مَضَض : یعنی درد و رنج و مصیبت و سختی و رنج

۲۲- ** امام حسن عسکری (ع) فرمود : إنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالى بَیَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سائِرِ خَلْقِهِ بِکُلِّ شَىْء، وَ یُعْطِیهِ اللُّغاتِ، وَمَعْرِفَهَ الاْنْسابِ وَالاْجالِ وَالْحَوادِثِ، وَلَوْلا ذلِکَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَ الْحُجَّهِ وَالْمَحْجُوحِ فَرْقٌ. همانا خداوند متعال با هرچیزی ، حجّت و خلیفه خود را از سائر مردم ممتاز و برتر قرار داد و علم و آگاهی به همه زبان ها را به وی عطا فرمود و به أنساب و عمر تمام انسان ها و حوادث گذشته و آینده آشنا ساخت و چنانچه این امتیاز وجود نمى داشت، بین حجّت خدا و بین دیگران فرقى نبود. (اصول کافى: ج ۱، ص ۵۱۹، ح ۱۱٫)

۲۳- ** عَنْ فاطِمَهَ الزَّهْراءِ (سَلامُ اللهِ عَلَیهَا ) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم): مَنْ تَخَتَّمَ بِالْعَقیقِ لَمْ یَزَلْ یَرَى خَیْرًا. حضرت فاطمه (سلام الله علیها) از رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) نقل کرد که آن حضرت فرمود : کسى که انگشتر عقیق به دست کند، همیشه خیر مى بیند. (وسائل الشیعه, ج ۳ , ابواب احکام الملابس,باب۵۲ حدیث۲ )

۲۴- ** امام رضا (ع) فرمود : اَلعَقیقُ یَنْفِی الفَقرَ . امام رضا (عَلَیهِ السَّلامُ) فرمود: عقیق، فقر را از بین می برد «الکافی، ج ۶، ص ۴۷۰»
۲۵- ** حضرت علی(ع) فرمود : : اَلأِیمانُ شَجَرَهٌ ، أَصلُهَا الیَقینُ ، وَ فَرْعُهَا التُّقَى ، وَ نُورُهَا الحَیاءُ ، و ثَمَرُهَا السَّخاءُ . ایمان ، درختى است که ریشه اش یقین و شاخه اش پرهیزگارى و شکوفه اش حیا و میوه اش بخشندگى است . (غُرَرُ الحِکَم ،حدیث ۱۷۸۶ )

۲۶- ** امام رضا (ع) فرمود : لَا یَکُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِنًا حَتّی تَکُونَ فیهِ ثَلاثُ خِصالِِ:۱- سُنَّهٌ مِنْ رَبِّهِ. ۲ – وَ سُنَّهٌ مِنْ نَبِیِّهِ. ۳ – وَ سُنَّهٌ مِنْ وَلِیِّهِ. فَأَمَّا السُّنَّهُ مِنْ رَبِّهِ فَکِتْمانُ سِرِّهِ. وَ أَمَّا السُّنَّهُ مِنْ نَبِیِّهِ فَمُداراهُ النّاسِ. وَ أَمَّا السُّنَّهُ مِنْ وَلِیِّهِ فَالصَّبْرُ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ. مؤمن، مؤمن واقعی نیست ، مگر آن که سه خصلت در او باشد : سُنتی از پروردگارش و سُنتی از پیامبرش و سُنتی از امامش . اما سنت پروردگارش ، پوشاندن راز خود است ، اما سنت پیغمبرش ، مدارا با مردم است ، اما سنت امامش ، صبر کردن در زمان تنگدستی و پریشان حالی است ( تُحَفُ العُقُول : ۴۴۲ . کافی، ج ۲، ص ۲۴۱٫ امالی صدوق، ج ۱، ص ۳۳۹؛ عیون اخبارالاخبار، ج ۱، ص ۲۵۶٫ اصول کافی ، ج ۳ ،ص ۳۳۹)
*** « اَلْبَأْساء » در اصل به معنى شدت و رنج است و به معنى جنگ نیز به کار مى‌رود همچنین در قحطى و خشکسالى و فقر و مانند اینها، ولى « اَلضَّرّاء » به معنى ناراحتى روحى است مانند غم و اندوه و جهل و نادانى و یا ناراحتی هایى که از بیمارى و از دست دادن مقام و مال و ثروت پیدا مى‌شود. شاید تفاوت میان این دو در حقیقت از اینجا باشد که” باساء” بیشتر جنبه خارجى دارد و” ضَرّاء” جنبه روحى، یعنى ناراحتی هاى روحى را ضَرّاء و بنا بر این بَاساء یکى از عوامل ایجاد ضَرّاء خواهد بود . (تفسیر نمونه جلد ۵ پاورقی ص ۲۳۵ .)
۲۷- ** حضرت علی (ع) فرمود : مَنْ ضَعُفَ عَنْ حِفْظِ سِرِّهِ لَم یَقْوَ لِسِّرِ غَیرِهِ . کسی که نتواند رازدار اسرار خود باشد، نمی تواند اسرار دیگران را نیز حفظ کند. ( غُرَرُ الحِکَم: ۸۹۴۱٫)
۲۸- ** امام هادی( ع) فرمود : اَلْحَسَدُ ماحِقُ الْحَسَناتِ، وَالزَّهْوُ جالِبُ الْمَقْتِ، وَالْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ داعٍ إ لَى الْغَمْطِ وَالْجَهْلِ، وَالبُخْلُأذَمُّ الاْ خْلاقِ، وَالطَّمَعُ سَجیَّهٌ سَیِّئَهٌ . فرمود: حسد موجب نابودى اعمال نیک و حسنه است . تکبّر و خودخواهى جذب کننده دشمنى و عداوت مى باشد. عُجب و خودبینى مانع تحصیل علم و دانش خواهد بود و شخص را به پَستى و نادانى می کشاند . بخیل بودن از ناپسندترین خُلق و خوی است و طَمَع داشتن خصلتى ناپسند و زشت مى باشد. [بحارالانوار ج ۷۲ ص ۱۹۹٫] [بحارالأنوار: ج ۶۹، ص ۱۹۹، ح ۲۷]

*** زَهْو : فخر کردن ، خود بزرگ بینى و تکبّر ، ستم ، باطل و دروغ ، غوره ى خرماى رنگ گرفته ، گیاه سبز ، زیبائى و شادابی

***الْغَمْط : خُرد و خوار شمردن – خوار داشتن – عیب کردن – ناسپاسی کردن – انکار کردن – زمین پست و نرم – کوچک و سبک شمردن-
بدهکاری های دیگران را که توانایی ندارند به عُهده بگیرید
۲۹- ** حضرت علی(ع) فرمود : ثَابِرُوا عَلىَ اقْتِناءِ الْمَکَارِمِ وَ تَحَمَّلُوا أَعْباءَ الْمَغارِمِ تَحْرِزُوا قَصَباتِ الْمَغانِمِ . در راهِ کسبِ مکارمِ اخلاق پُشتکاری و پایداری بورزید و فشارها و بارها و سختی های وام و بدهکاریِ(دیگران را که توانایی و مُکنت ندارند ) مُتحمِّل شوید و بر دوش بگیرید . (و آنها را از نگرانی ها و فشارهای وام و دَین و قرض خلاصی دهید )، تا نَى‏ هاى غنیمت ها و جائزه را بدست آورید و احراز کنید .«یعنی نزد خدواند از پاداش نیکو برخوردار گردید» [ قَصَبات الْمَغانِمِ : نشانه‏ هائى بوده از نَی که در مسابقه اسب دوانى آن را نصب می کردند و هر که زودتر به آن می رسید مدال و جایزه را می گرفت]( غُرَرُ الحِکَم، ح۴۷۱۲؛ میزان الحکمه: ج۳، ص۴۸۰ – عُیونُ الحِکَم و المَواعِظ حکمت ۴۲۸۰ )

*** ثَابَرَ ، یُثابِرُ مُثابَرَهََ ، ثِباراََ عَلَی الأَمرِ : پُشت کار داشت – استقامت بخرج داد- پایداری کرد – مقاومت نمود
اقْتِناءِ :جمع کردن – بدست آوردن
اقْتَنَى : اقْتِنَاءً [ قنو ] المالَ : مال گرد آورد و براى خود نگهداشت .
أَعْباءَ : جمع عِبء یعنی سنگینی – بار – وزن- لنگه بار- همتا

الْمَغارِمِ : جمع مَغرَم یعنی غرامت- تاوان- – جریمه- بدهی – دَین – قرض – وام
تَحْرِزُوا : بدست آورید – جمع کنید
قَصَبات جمع قَصَبَه : قَصَبات یعنی آبادی بزرگ که از چند دِه و دِهکده تشکیل شده باشد. قَصَبَه یعنی دهستان- آبادی – شهر یا شهر بزرگ منطقه- شهرستان – روستا یا مرکز روستا- چاه تازه حفر شده – یک گیس بافته – واحد طول- قَصَبات نام مناطقی در ایران است . قَصَبَه دهی است در یَمامَه . (مَنتَهَی الأِرَب ). این ده به روزگار مسیلمه در صلح خالد درنیامد. (معجم البلدان ).
الْمَغانِمِ جمع مَغنَم یعنی غنیمت- عائدی – سود – فائده – منفعت
تَحْرِزُوا : بدست آورید – جمع کنید
۳۰ – ** حضرت علی (ع) فرمود : إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَغْبَهً فَتِلْکَ عِبادَهُ التُّجارِ، وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَهْبَهً فَتِلْکَ عِبادَهُ الْعَبْیدِ، وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبادَهٌ الْأحْرارِ، وَ هِیَ أفْضَلُ الْعِبادَهِ . یعنی قومی و مردمی به شوقِ بهشت ، خدا را پرستیدند و پرستش می کنند که این نوع عبادت ، عبادت تُجّار و بازرگانان است ( این نوع عبادت در واقع عبادتِ معامله ای و تجاری است و اگر بهشتی در کار نباشد ، عبادت نمی کردند) و عدّه ای هم از روی ترس ( از عذاب و کیفر الهی) خدا را پرستیدند و پرستش می نمایند که این نوع عبادت همانند عبادت غلامان و بردگان است ( اگر کیفر و عذابی در کار نباشد خدا را پرستش نمی کنند) و به راستی مردمی هم از روی شکر و سپاس قلبی خدا را پرستیدند و می پرستند که این نوع بندگی و عبادت در حقیقت عبادت اَحرار و آزادگان است و آن از برترین نوعِ عبادت و بندگی می باشد( عبادت اَحرار ، عبادتی است که فرضا بهشت و جهنمی هم اگر در کار نباشد ، خدا را عبادت و پرستش و بندگی می کردند ) . [ نهج البلاغه فیض الأسلام حکمت ۲۲۹ . بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۱۱۷، ح ۵٫ ]
تذکر : در کتاب شریف « تُحَفُ العُقُول ص ۲۵۰ با تصحیح مرحوم استاد علی اکبر غفاری با ترجمه مرحوم آیت الله محمد باقر کوه کَمَره ای این حدیث در بخش سخنان امام حسین (ع) ذکر شده است .

۳۱- ** حضرت علی(ع) فرمود : مَنْ أَصْبَحَ عَلَى الدُّنْیَا حَزِیناً فَقَدْ أَصْبَحَ لِقَضَاءِ اللهِ سَاخِطاً، وَمَنْ أَصْبَحَ یَشَکُو مُصِیبَهً نَزَلَتْ بِهِ فَقَدْ أَصْبَحَ یَشْکُو رَبَّهُ، وَمَنْ أَتى غَنِیَّاً فَتَوَاضَعَ لَهُ لِغِنَاهُ ذَهَبَ ثُلُثَا دِینِهِ وَ مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَمَاتَ فَدَخَلَ النَّارَ فَهُوَ مِمَّنْ کَانَ یَتَّخِذُ آیَاتِ اللَّهِ هُزُواً وَ مَنْ لَهِجَ قَلْبُهُ بِحُبِّ الدُّنْیَا اِلْتَاطَ قَلْبُهُ مِنْهَا بِثَلَاثٍ : هَمٍّ لَا یُغِبُّهُ وَ حِرْصٍ لَا یَتْرُکُهُ وَ أَمَلٍ لَا یُدْرِکُهُ . کسی که از دنیا اندوهناک باشد ، از قضا و قَدَر الهی خشمناک است و آن کس که از مصیبت وارد شده شِکوَه و گلایه نماید از خدا شکایت کرده و کسی که نزد توانگری رفته و به خاطر ثروت و سرمایه اش در برابر او تواضع و فروتنی و کُرنش کند ، دو سوم دین خود را از دست داده است و آن کس که قرآن بخواند و وارد آتش جهنّم شود حتما از کسانی است که آیات الهی را بازیچه قرار داده است و آن کس که قلب و دلش با دنیا پرستی پیوند و گِره خورده ، همواره جان و روح و قلب و دلش گرفتار سه مشکل خواهد بود : ۱- اندوهی رها نشدنی ۲- حِرص تمام نشدنی ۳- و آرزوی دست نایافتنی .[ تُحَفُ العُقُول: ص ۲۱۷؛ دنیا و آخرت از نگاه قرآن و حدیث: ج۲، ص۱۶۸٫ نهج البلاغه فیض الأسلام حکمت ۲۱۹ .]
۳۲- ** رسولخدا (ص) فرمود : إنّ مُعَلِّمَ الْخَیْرِ یَسْتَغْفِرُ لَهُ دَوابُّ اْلأَرْضِ وَ حِیتانُ اْلبَحْرِ وَ کُلُّ ذِى رُوحِِ فِى اْلهَواءِ، وَ جَمیعُ أَهْلِ ألسَّماءِ وَ اْلأَرْضِ .جنبندگاه زمین، ماهیان دریا و هر صاحب روحی در هوا، و تمام اهل آسمان و زمین برای کسی که مُعلِم و آموزگاز خوبی ها است استغفار می کنند. (بحارالانوار، ج ۲، ص ۱۷)

۳۳- ** رسولخدا (ص) فرمود : أقرَبُ النّاسِ مِنْ دَرجَهِ النُّبوَّهِ أهلُ الْجِهَادِ وَ أَهلُ الْعِلْمِ نزدیک ترین مردم به مقام نبوّت، اهل جهاد و دانش اند. «کنزالعمّال، ح ۱۰۶۴۷»
۳۴-** امام جواد (ع) فرمود : مَنْ أَصْغَی إِلَی نَاطِق فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ کَانَ النَّاطِقُ عَنِ اللَّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ کَانَ النَّاطِقُ یَنْطِقُ عَنْ لِسَانِ إِبْلِیسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلِیسَ». کسی که به سخنِ گوینده ای گوش دهد او را عبادت کرده، پس اگر گوینده از خدا بگوید او خدا را پرستیده است و اگر گوینده از زبان ابلیس بگوید، پس او در واقع ابلیس را پرستیده است. [مستدرک الوسایل، ج ۱۷، ص ۳۰۸ – تُحَفُ العُقول، ‏، ص ۴۵۶ – بحارالأنوار،، ج ۲، ص ۹۴ – اَلحَیاه از محمدرضا حکیمی با ترجمه احمد آرام، ج ‏۲، ص ۴۶۳ ]
۳۵- ** پیامبر اکرم (ص) فرمود : ادْفَعُوا أَبْوَابَ الْبَلَایَا بِالِاسْتِغْفَارِ» پیامبر اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) فرمودند: درهای بلا و سختی را به وسیله استغفار ببندید. [مستدرک الوسائل، میرزای نوری، ج ۵، ص ۳۱۸.]

۳۶- ** رسول خدا (ص) فرمود :خَیْرُ الْأَصْحَابِ مَنْ قَلَّ شِقَاقُهُ وَ کَثُرَ وِفَاقُه‏ .بهترین یاران کسی است که ناسازگاریش اندک باشد و سازگاریش بسیار . (تنبیه الخَواطر و نُزهَهُ النَّواظِر معروف به مجموعه وَرّام ج ۲ ، ص ۱۲۳ .)

۳۷- ** امام صادق (ع) فرمود : «لَا تَنْظُرُوا إِلَى طُولِ رُکُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ فَإِنَّ ذَلِکَ شَیْ‌ءٌ اعْتَادَهُ فَلَوْ تَرَکَهُ اسْتَوْحَشَ لِذَلِکَ وَ لَکِنِ انْظُرُوا إِلَى صِدْقِ حَدِیثِهِ وَ أَدَاءِ أَمَانَتِهِ‌»: ( تنها ) نگاه به رکوع و سجود طولانى افراد نکنید ، زیرا ممکن است عادتى براى آنها شده باشد که از ترک آن ناراحت شوند ، ولى نگاه به راستگوئى در سخن و اداء امانت آنها کنید. [تفسیر نورالثقلین ، ج ۱، ص ۴۹۶، اصول کافى ج ۲، ص ۱۰۵ حدیث ۱۳]

۳۸- ** امام صادق (ع) فرمود : «لَا تَنْظُرُوا إِلَى طُولِ رُکُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ فَإِنَّ ذَلِکَ شَیْ‌ءٌ اعْتَادَهُ فَلَوْ تَرَکَهُ اسْتَوْحَشَ لِذَلِکَ وَ لَکِنِ انْظُرُوا إِلَى صِدْقِ حَدِیثِهِ وَ أَدَاءِ أَمَانَتِهِ‌» : ( تنها ) نگاه به رکوع و سجود طولانى افراد نکنید ، زیرا ممکن است عادتى براى آنها شده باشد که از ترک آن ناراحت شوند ، ولى نگاه به راستگوئى در سخن و اداء امانت آنها کنید. [تفسیر نورالثقلین ، ج ۱، ص ۴۹۶، اصول کافى ج ۲، ص ۱۰۵ حدیث ۱۳]

۳۹- ** امام صادق (علیه ‏السلام‏) فرمود : اِنَّ ضارِبَ عَلِىٌّ بِالسَّیْفِ وَ قاتِلَه لَوْ اِئْتَمَنَنِى وَ اسْتَنْصَحَنِى وَ اسْتَشارَنِى، ثُمَّ قَبِلتُ ذلِکَ مِنْهُ، لاَدَّیْتُ اِلَیْهِ الاَْمانَهَ : اگر قاتل علىّ (عَلَیهِ‏ السَّلام‏ُ) امانتى پیش من مى‏ گذاشت و یا از من نصیحتى مى‏ خواست و یا با من مشورتى مى‏ کرد و من آمادگى خود را براى این امور اعلام مى ‏داشتم ، قطعا حق امانت را ادا مى‏ نمودم. [مجموعه وَرّام، جلد ۱، صفحه ۲۰٫تفسیر نمونه ج : ۳ص : ۴۳۰ .]

۴۰- ** پیغمبر گرامى اسلام (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) فرمود : آیَهُ الْمُنَافِقِ ثَلاثٌ إِذَا حَدَّثَ کَذَبَ ، وَإِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ ، وَإِذَا اؤْتُمِنَ خَانَ: نشانه منافق سه چیز است، هر گاه سخن گوید دروغ گوید، هرگاه وعده دهد وفا نکند و هرگاه به او اعتماد شود خیانت کند. ( نهج الفصاحه ص۲ حدیث ۷ -صحیح مسلم، کتاب الایمان، ح ۸۹ – الترغیب و الترهیب : ۴ / ۹ / ۱۳٫)

۴۱- ** رسول خدا(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) خطاب به على(عَلَیهِ‏ السَّلام‏ُ) فرمود: یا اَبَالْحَسَنِ اَدِّ الاَمانَهَ اِلَى الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ فِى ما قَلَّ وَجَلَّ حَتّى فِى الخَیْطِ وَ الَْمخِیطِ : اى ابالحسن امانت را چه مربوط به شخص نیکوکار باشد یا بدکار، چه کم باشد و چه زیاد به صاحبش برسان، حتى اگر نخ و سوزن باشد . ( بحارالانوار، جلد ۷۴، صفحه ۲۷۳٫)

۴۲- ** پیامبر اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)فرمود: «لا اِیْمانَ لِمَنْ لا اَمانَهَ لَهُ : کسى که امانت را رعایت نمى کند ایمان ندارد .( بحارالانوار، جلد ۷۴، صفحه ۲۷۳٫)
۴۳- ** امام سجاد(علیه السلام) در باره اهمیت امانت به شیعیانش فرمود: «عَلَیْکُمْ بِاداءِ الاَْمانَهِ فَوالَّذِى بَعَثَ مُحَمّداً (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) بِالحَقِّ نَبِیّاً لَوْ اَنَّ قاتِلَ اَبِىَ الْحُسَیْنِ ابْنِ عَلِىٌّ(علیهما السلام) اَئْتَمَنَنِى عَلَى السَّیْفِ الَّذِى قَتَلَهُ بِهِ لاََدَّیْتُهُ اِلَیْهِ : به شما باد به اداء امانت، سوگند به آن کس که محمد (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) را به حق پیامبرِ خویش قرار داد، اگر قاتل پدرم حسین(عَلَیهِ السَّلامُ)شمشیرى را که با آن پدرم را شهید کرد نزد من امانت مى سپُرد (و من امانت او را قبول مى کردم) در امانتش خیانت نمى نمودم» ( بحارالانوار، جلد ۷۲، صفحه ۱۱۴، حدیث ۳٫ )
۴۴- ** على (عَلَیهِ‏ السَّلام‏ُ) در باره امانت فرمود : اَلاَْمانَهُ تَجُرُّ الرِّزْقَ وَ الْخِیانَهُ تَجُرَّ الْفَقْرَ : امانت رزق و روزى مى آورد، و خیانت موجب فقر است». (بحار، جلد ۷۸، صفحه ۶۰٫)
۴۵- ** حضرت علی (ع) فرمود : الْکَلَامُ ثَلَاثَهٌ صِدْقٌ وَ کَذِبٌ وَ إِصْلَاحٌ بَیْنَ النَّاسِ قَالَ قِیلَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا الْإِصْلَاحُ بَیْنَ النَّاسِ قَالَ تَسْمَعُ مِنَ الرَّجُلِ کَلَاماً یَبْلُغُهُ فَتَخْبُثُ نَفْسُهُ فَتَلْقَاهُ فَتَقُولُ سَمِعْتُ مِنْ فُلَانٍ قَالَ فِیکَ مِنَ الْخَیْرِ کَذَا وَ کَذَا خِلَافَ مَا سَمِعْتَ مِنْهُ.

سخن سه گونه است: راست و دروغ و اصلاح میان مردم به آن حضرت عرض شد: قربانت گردم اصلاح میان مردم چیست؟ فرمودند: از کسى سخنى درباره دیگرى مى شنوى که اگر سخن به گوش او برسد، ناراحت و دلگیر و بددل مى شود. پس تو آن دیگرى را مى بینى و بر خلاف آنچه شنیده اى، به او مى گویى: از فلانى شنیدم که در خوبى تو چنین و چنان مى گفت. ( کافى ج۲، ص ۳۴۱، ح ۱۶ .)

[مـُحـَمَّدُ بـْنُ یـَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ أَبِى یَحْیَى الْوَاسِطِیِّ عَنْ بَعْضِ أَصـْحـَابِنَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ الْکَلَامُ ثَلَاثَهٌ صِدْقٌ وَ کَذِبٌ وَ إِصْلَاحٌ بَیْنَ النَّاسِ قـَالَ قـِیـلَ لَهُ جـُعِلْتُ فِدَاکَ مَا الْإِصْلَاحُ بَیْنَ النَّاسِ قَالَ تَسْمَعُ مِنَ الرَّجُلِ کَلَاماً یَبْلُغُهُ فـَتـَخـْبـُثُ نـَفـْسـُهُ فـَتـَلْقَاهُ فَتَقُولُ سَمِعْتُ مِنْ فُلَانٍ قَالَ فِیکَ مِنَ الْخَیْرِ کَذَا وَ کَذَا خِلَافَ مَا سَمِعْتَ مِنْهُ .

از امام صادق (علیه السلام) حدیث شده است که فرمود: سخن بر سه گونه است : راست ، و دروغ ، و اصـلاح مـیـان مـردم ، (راوى ) گـوید: به آن حضرت عرض شد: قربانت گردم اصلاح میان مردم چیست ؟ فرمود: از کسى سخنى درباره دیگرى مى شنوى که اگر آن سخن به او بـرسـد ناراحت و دلگیر و بـددل مـى شـود، پـس تو او را دیدار کنى و باو بگوئى : از فلانى شنیدم که درباره خوبى تو چنین و چنان میگفت ، بر خلاف آنچه شنیده اى . [اصول کافى جلد ۴ صفحه :۳۸ روایت ۱۶ .]
۴۶- ** قالَ لُقْمانُ لاِءِبنِهِ: لِلْحاسِدِ ثَلاثُ عَلاماتٍ: یَغْتابُ اِذا غابَ، وَ یَتَمَلَّقُ اِذا شَهِدَ وَ یَشْمِتُ بِالْمُصیبَه :
لقمان به پسرش گفت: حسود، سه نشان دارد: ۱ـ پشت سر غیبت مى‏ کند، ۲ـ رو در رو، تملّق و چاپلوسى مى ‏کند، ۳ ـ و در مصیبت و گرفتارى، زبان به شماتت مى‏ گشاید. (بحار الانوار: ج ۹۶، ص ۲۰۶ .
۴۷- ** حضرت علی (عَلَیهِ السَّلامُ) فرمود : … وَ عـَلَیـْکـُمْ بـِکـِتـابِ اللّهِ، فـَاِنَّهُ الْحـَبـْلُ الْمـَتینُ وَالنُّورُ الْمُبینُ، وَالشِّفاءُ النّافِعُ وَالرِّىُّ النّاقِعُ وَالْعِصْمَهُ لِلْمُتَمَسِّکِ وَالنَّجاهُ لِلْمُتَعَلِّقِ . تمسک کنید به کتاب خداوند، زیرا این کتاب طنابى است محکم و نورى است آشکار و شفایى است سـودمـند، و چشمه اى است سیراب کننده، نگهبان براى کسى است که به او تمسک جوید و نجات براى کسى است که به آن درآویزد. (نهج البلاغه فیض الأسلام خطبه ۱۵۵، ص ۴۹۰٫)
۴۸- ** پیامبر اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) فرموداِذا اَتَی عَلَیَّ یَومُُ لا اَزدادُ فِیهِ عِلماََ یُقَرِّبُنِی اِلَی اللهِ تَعالَی فَلا بُورِکَ لِی فِی طُلُوعِ الشَّمسِ ذَلِکَ الْیَوْمَ ؛ اگر روزی بر من بگذرد که در آن دانشی فرانگیرم که مرا به خداوند متعال نزدیک گرداند طلوع خورشید آن روز بر من مبارک نباشد.(محجه البیضاء ج۱ص۱۶)

[ قَالَ رَسُولُ اللهِ (ص) : اِذا اَتَی عَلَیَّ یَومُُ لا اَزدادُ فِیهِ عِلماََ یُقَرِّبُنِی اِلَی اللهِ تَعالَی فَلا بارَکَ اللهُ لِی فِی طُلُوعِ شَمسِهِ . اگر روزی بر من بگذرد که در آن دانشی فرانگیرم که مرا به خداوند متعال نزدیک گرداند طلوع خورشید آن روز بر من مبارک نباشد. (تفسیر مجمع البیان و نورالثقلین و صافی و تفسیر نمونه جلد ۱۳ صفحه ۳۱۶ ذَیل آیه ۱۱۴ از سوره «طه» وَ قُلْ رَبِّ زِدْنی‏ عِلْماً) ]
۴۹- ** امام صادق (ع) فرمود: إِذَا کَانَ‏ لَیْلَهُ اَلْجُمُعَهِ وَافَى‏ رَسُولُ اَللَّهِ ص‏ اَلْعَرْشَ وَ وَافَى‏ اَلْأَئِمَّهُ ع‏ مَعَهُ وَ وَافَیْنَا مَعَهُمْ فَلاَ تُرَدُّ أَرْوَاحُنَا إِلَى أَبْدَانِنَا إِلاَّ بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لاَ ذَلِکَ لَأَنْفَدْنَا (هنگامی که شب جمعه می شود روح پاک پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) و ارواح ائمه (عَلَیهِمُ السَّلامُ ) و ما با آنها به عرش خدا می روند و ارواح ما به بدن ها باز نمی گردند مگر با علم و دانش تازه ای و اگر چنین نبود، علوم ما پایان می گرفت )) کتاب الکافی جلد ۱ کِتَابُ الْحُجَّه‏ بَابٌ فِی أَنَّ الْأَئِمَّهَ ع یَزْدَادُونَ فِی لَیْلَهِ الْجُمُعَه ( بحار ج ۲۶ ص ۶۲٫ -تفسیر نور الثقلین جلد ۳ صفحه ۳۹۷ – تفسیر نمونه جلد ۱۳ صفحه ۳۱۵ ).
۵۰- **امام على (عَلَیهِ السَّلامُ ) فرمود : أفضَلُ العَمَلِ ما اُریدَ بِهِ وَجهُ اللّه ِ برترین عمل، عملى است که براى خدا باشد . (غُرَرُ الحِکَم، ح۲۹۵۸؛ میزان الحکمه: ج۸، ص۱۵۸٫)
۵۱- ** حضرت علی (ع) فرمود : کَفى بِالمَرءِ جَهلاً أن یَجهَلَ نَفسَهُ . همین نادانی برای انسان کافی است که خود را نشناسد . ( میزان الحکمه ج۶ ص۱۴۱- غُرَرُ الحِکَم : حدیث ۷۰۳۷ .) قال علی (ع) : أعظَمُ الجَهلِ جَهلُ الإنسانِ أمرَ نَفسِهِ . بزرگترین نادانى، نادانى انسان نسبت به کارِ خویشتن است. ( غُرَرُ الحِکَم : حدیث ۲۹۳۶٫ – شرح غُرَرُالحِکَم ودُرَرُالحِکَم (خوانسارى)، ج‏۲، ص۳۸۷٫)
۵۲- ** پیامبر اکرم(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) فرمود : أَحَبَُ الأَعْمَالِ اِلَی اللهِ (عِنْدَ اللَّهِ) أَدْوَمُهَا وَإِنْ قَلَّ . محبوبترین کارها در پیش خدا کاریست که دوام آن بیشتر است ، اگر چه اندک باشد . (نهج الفصاحه ح ۷۳)
۵۳- ** حضرت علی (ع) فرمود : شَرُّ الاَصحابِ اَلسَّریِعُ الاِنقِلابِ . بدترینِ یاران ، کسى است که زود منقلب و دگرگون شود . « زود رنج و کم حوصله و سُست اراده هستند و ثبات و استقامت ندارند » (غُرَرُ الحِکَم و دُرَرُ الکَلِم، حدیث۵۷۴۳٫)
۵۴- ** امام حسین (عَلَیهِ السَّلامُ) فرمود : مُجالَسَهُ أَهْلِ الدَّناءَهِ شَرٌّ، وَ مُجالَسَهُ أَهْلِ الْفِسْقِ رِیبَهٌ. همنشینی با اشخاص پست و فرومایه سبب شرّ و بد یختی خواهد شد و مجالست و معاشرت با معصیت کاران موجب شکّ و بدبینی خواهد شد. (بحارالأنوار، ج ۷۸، ص ۱۲۲، ح ۵٫ نَهجُ الشَّهادَه: ص ۴۷٫)
** در روایتی از پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) آمده است که فرمود : اِتَّقُوا مَوَاضِعَ التُّهَمِ . از مواضع تهمت بپرهیزید (بحار ۷۵/۹۰٫)
۵۵- ** امام حسین (عَلَیهِ السَّلامُ ) در ضمنِ پاسخ به پرسش های پادشاه روم فرمود : … وَسَبعَهُ اَشیاءَ لَمْ تُخْلَقْ فِی رَحِمِِ فَأَوَّلُها آدَمُ ثُمَّ حَوّاءُ وَ الغُرابُ وَ کَبشُ أِبراهیمَ (ع) وَ ناقَهُ اللهِ وَ عَصا مُوسی (ع) وَالطَّیرُ الَّذِی خَلَقَهُ عِیسَی بنُ مَریَمَ (ع) . … و اما هفت موجودی که بدون خلقت در رَحِم (شکم) مادر آفریده شدند عبارتند از : ۱- حضرت آدم (ع) ۲- حضرت حوّا (ع) همسر حضرت آدم (ع) ۳- کلاغ «کلاغى که براى راهنمائى دفنِ هابیل آمد» ۴- قُوچِ حضرت ابراهیم(ع) « گوسفندى که براى قربانى، به جاى حضرت اسماعیل(ع) از طرف خداوند فرستاده شد » ۵- ناقه حضرت صالح(ع) « شترى که خداوند براى حضرت صالح(ع) فرستاد.» ۶- عصای حضرت موسی (ع) ۷- پرنده اى که توسّط حضرت عیسى (ع) آفریده شد. (تُحَفُ العُقُول: ص ۱۷۴، و بِحارُالأَنوار: ج ۱۰، ص ۱۳۷، ح ۴٫)
۵۶-**امام حسن عسکری (عَلَیهِ السَّلامُ ) فرمود : کَفاکَ اَدَباََ تَجَـنُّـبُکَ ما تَـکْرَهُ مِنْ غَیْرِکَ . براى ادب تو همین بس که آنچه را از دیگران نمى ‏پسندى، از آن دورى کنى. « هر آنچه برای دیگران نمی پسندی برای خود مَپسند و نیز آنچه که برای خود نمی پسندی برای دیگران مَپسند»(بحارالأنوار، ج ۷۸، ص ۳۷۷ – مُسند الأمام العسکری (ع) ص۲۸۸٫ )
۵۷- ** امام حسن عسکری (عَلَیهِ السَّلامُ ) فرمود : المُؤمِنُ بَرَکَهٌ عَلی المُؤمِنِ وَ حُجَّهٌ عَلَی الکافِرِ . مومن برای مومن برکت و برای کافر، اتمام حجت است. (تُحَفُ العُقُول ص ۴۸۹ .)
۵۸- ** امام حسن عسکری (عَلَیهِ السَّلامُ ) فرمود : اِنَّ الوُصُولَ اِلی اللهِ عَزّوجلَّ سَفَرٌ لا یُدرَکُ اِلّا بِامتِطاءِ اللَّیلِ . وصول و رسیدن به مقامِ خاصِّ الهی ، سفری است که جز با مَرکَبِ راهوارِ شب زنده داری بدست نمی آید . ( بِحار الأنوار ج ۷۸ ص ۳۷۹ – بِحارالأنوار (چاپ بیروت) ج ۷۵ ص ۳۸۰ – مُسند الأِمام العسکری (ع) ص ۲۹۰ )

۵۹-** امام صادق(عَلَیهِ السَّلامُ ) یا علی (عَلَیهِ السَّلامُ ) فرمود : اَلمُستَبِدُّ بِرَأیِهِ مَوقُوفٌ عَلى مَداحِضِ الزَّلَلِ .آدم خود رأى ، بـر لبه لغزشگاه ایستاده است . (بحار الأنوار : جلد ۷۵ / ص۱۰۵/ حدیث ۴۱ – میزان الحِکمه جلد ۴ص ۳۴۷ – غُرَرُالحِکَم)

۶۰- ** پیامبر اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) فرمود : اِیّاکُم وَ العَضْهَ ، اَلنَّمیمَهَ القالَهَ بینَ النّاسِ.

از عَضْهَ ، یعنى از سخن چینى و تبادُلِ گفتار وخبر بین مردم بپرهیزید . (کَنزُالعُمّال حدیث ۸۳۴۸٫ نهج الفصاحه حدیث شماره ۹۹۴٫)

* اَلعَضْه ( حرف آخرش هاء ) : عَضَهَ ، یَعضَهُ ، عَضْهاََ و عَضَهاََ : دروغ گفت- سخن چینی کرد- جادو کرد .

* عَضِهَ ، یَعضَهُ عَضَهاََ : تهمت زد – افترا بست .

* اَلعِضَه(حرف آخرش تای مُدَوّر) : دروغ – سحر و جادو –

* اَلعَضِیهَه : دروغ گفتن- جادوگری- سخن چینی – بهتان- تهمت- افترا- سخن زشت و قبیح-

* اَلقالَه : القَوْل ، مُرادف ( الْقَول یعنی گفتار – مقوله ) است ، سخن بد یا خوبی که میان مردم شایع شده – شایعاتى که میان مردم چه خوب و چه بد گفته مى شود ، خواب در نیمه روز .

* قالَ : « قالَ » به تنهایی و نیز با پسوند هایی که به دنبالش می آید معناهای زیادی دارد : گفت- حرف زد- مُرد-پیروز شد- میل پیدا کرد- کج شد – روآورد- استراحت کرد- آمادگی پیدا کرد- گمان کرد – قالَ بکذا : به چیزی حکم کرد و عقیده داشت . قالَ بِرَأسِهِ : باسر اشاره کرد . قالَ بِرِجلِهِ: راه رفت . قالَ عَنهُ : از او نقل کرد . قالَ عَلَیهِ : به او تهمت و افترا زد . قالَ الحائطُ : دیوار افتاد . قالَ بِثَوبِهِ : لباسش را بلند کرد . قالَ بِهِ : او را دوست داشت و مخصوص خود گردانید . قالَ القَومُ بِفُلانِِ : فلانی را کُشتند .

….. ….. …… …. ادامه مطلب در سایت و پایگاه اندیشوران حوزه دنبال شود

** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

[ پایگاه اندیشوران حوزه :http://saadat.andishvaran.ir/fa/ShowNote.html?ItemId=11958 ]

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی در ساعت ۹:۲۰ ب.ظ - گفته است:
تاریخ: اسفند ۱۳۹۷

مدیون شهدا و جانبازانیم رهبر ما سید علی خامنه ای شهید زنده هستش یک عده مسولین بی درد درد مردم درک نمی کنند
ای مسولین به داد مردم برسید
ببینید شهیدان از شما چه انتظاردارند از شما چه میخواند
به فکر مردم باشید
به فکر فقرا باشید
به فکر معیشت ملت باشد
به فکر دین مردم باشید
به فکر جوون ها باشید
به فکر ازدواجشون
به فکر عفت
به فکر حجاب
به فکر ثبات بازار
به فکر جیب و کیسه خودتون نباشید
جلو فساد و دزدی رو بگیرید
به اختلافات دامن نزنید
گوش تون با رهبر باشد
مطیع رهبر باشید
ای رییس جمهور – ای وزرا – ای رئیس مجلس – ای استان داراها – ای نماینده ها – ای شهردارها -ای بخش دارها-ای کارمندان ادارات — ای امام جمعه ها -ای پیش نمازها-ای علما – شما رو به خدا به داد مردم برسید – به داد ملت برسید- ب فکر دین و فرهنگ مردم باشید- این مردم عزیز رو تو صف های گوشت و مرغ قرار ندید- صف چه و چه قرار ندید- فیلم می گیرند میگند ببینید مردم ایران رو … – چهل سال از انقلاب گذشته مردم شایسته این بی مهری ها نیستند- خواسته های برحق مردم رو زمین نزارید که چوبشه رو میخورید – مردم رو بد بین نکنید- مردم ما مردم خوبیند – مردم به عشق خدا – به عشق امامان – به احترام رهبرشون تحمل دارن می کنند و گرنه همچو سیل هر خس و خاشاکی رو از بین می برند – از مهر و محبت و صبر مردم قدر دانی کنید- از خشم و قهر شون بترسید- قدر انقلاب و رهبر و ملت رو بدانید. بیدار شوید -خواب نباشید –
بیدار شوید- بیدار باشید – خواب نباشید – خودتون رو به خواب نزنید